این داستان واقعی است.
شادگان ابتکار/ در سوپرمارکت دوستم نشسته بودم.یکی از مشتری های قدیمی که پیرمردی روستایی و ساده است وارد شد و بعد از احوالپرسی با دقت نگاهی به کفش و کلاه و عینک و پالتوی پلو خوری من انداخت.
نمی دانم توی سرش چی گذشت.
بعد از خرید و کمی حرف و حدیث و این دست و اون دست کردن، از جیب بغلش دستمالی ابریشمی در آورد و یک ساعت مچی قدیمی را از نایلون داخل دستمال خارج کرد و گفت:برادر زاده ام میگه اینو به من بده، چرا ساعت عهد بوق رو نگه داشتی؟به دردت نمی خوره، اما دلم نمیاد.آخه ازش خاطره دارم.
آیا واقعا به درد نمی خوره؟
تا ساعت رو دیدم فهمیدم عتیقه هست یک سیکو پنج اتومات بود با کمربندی از طلای هیجده عیار که دور صفحه اش برق می زد و بندی زیبا و دو رنگ داشت با آب طلا.
توضیحات زیادی هم در پشتش نوشته شده بود.گفتم عاموجون این خیلی گرونه، حداقل سی میلیونی میارزه! شاید هم بیشتر.پیش تو چه میکنه؟؟گفت پاییز سال ۱۳۵۵ از بوشهر خودمون رفتوم تهران و تا نزدیکی های عید کار کردم. پول خوبی در اوردم خیلی دوست داشتم ساعتی بخرم و وقتی بگشتم فیس بدم اما می ترسیدم سرم کلاه بره.
یه روز ازصاحب کارم پرسیدم کجا ساعت خوب می فروشن؟
گفت : خیابان فردوسی، نزدیک لاله زار اونجا رو پیدا کردم.
پشت ویترین مغازه ها پر بود ازساعت های قشنگ و رنگ و وارنگ
گفتم ای داد بی داد حالا من اگه با این سر و وضع برم تو، سرم کلاه میزارن یا مسخرم میکنند نزدیک ظهر بود.گشنه بودم و دلم برای مادرم تنگ شده بود همنیطور که داشتم فکر می کردم دیدم یه مرد میان سال کراواتی خیلی مرتب که سرش تقریبا تاس بود و کیف چرمی سیاهی در دست داشت با جوانی خوش سیما توی پیاده رو عبور می کردند.دماغ مرد میان سال بزرگ و صورتش مانند گرده های تنوری ننم، پت و پهن و کت و کلفت بود!
نمی دونم چرا از او خوشم اومد.
جلو رفتم و سلام کردم و گفتم :
ببخشید عرضی داشتم.با خوشرویی جواب سلامم را داد و گفت بگو پسرم گفتم اقا من پول دارم
میخوام ساعت خوبی بخرم ، هم روم نمیشه برم تو مغازه ها و هم میترسم سرم کلاه بره.بدون معطلی گفت دنبال من بیا. وارد یک مغازه بزرگ دو دهنه شدیم.ناگهان مدیر فروشگاه و کارکنانش خبر دار ایستاده و نسبت به اون احترام زیادی کردن. گفت یه ساعت خیلی خوب به دوستمون بدین.مدیر اونجا چند جور ساعت را جلو من گذاشت و من اینو انتخاب کردم و تا امروز هم نمی دونستم طلاست.
در حالیکه ساعت رو در جعبه قرار میدادن، اون آقا چیزی را امضا کرد و بعدش به هر کدام از شاگردهای مغازه انعام داد و خدا حافظی کرد و بعد از کسب اجازه از من رفت!!!!
به فروشنده گفتم چقدر تقدیم کنم؟گفت دوستتون حساب کرد!!
با عجله بیرون امدم تا او را پیدا کنم و پول ساعتو بدم، اما رفته بود.
به مغازه برگشتم و گفتم این آقا کی بود؟ گفت مگه دوست شما نبود؟
گفتم نه گفت دکتر عبدالله ریاضی رییس مجلس!!! پیرمرد آهی کشید و گفت :راستی حالا مردم می تونن مسئولین فعلی رو در خیابون و کوچه و بازار و بین خودشون ببینن؟
آیا کسی می توانه به اونا نزدیک بشه؟ راه دور چرا بریم، کسی فرماندار یا فلان مسئول رو توی نانوایی یا قصابی دیده؟در نوبت دکتر چطور؟هر کس دیده بیاد این ساعتو بهش بدم.یادم اومد چرا به من اعتماد کرد و ساعتو نشونم داد!
چون قیافه ام در نظر او مثل گرده های مادرش《 پت و پهن 》بود.
خاطرات منوچهر ایزدی استان بوشهر
شادگان ابتکار/بوتیمار در افسانههای ایرانی پرندهای است که بر لب دریا مینشیند و از آب آن نمینوشد مبادا کم شود. بوتیمار مدام غصهٔ کمشدن آب دریا را میخورد و به همین دلیل نام دیگرش را غمخورک نهادهاند.
این روزها همهٔ مردم عصبی هستند، همه نگران و مضطرباند و توی صورت هم چنگ میاندازند و مدام غصهٔ این را میخورند که آب دریا کم میشود. من به شما میگویم خودتان را کمتر آزار بدهید، کتاب بخوانید، ورزش بکنید، به مهمانی بروید، با دوستانتان قدم بزنید و کمتر درگیر اخبار و فضاسازیهای رسانهای و رجزخوانیهای پوچ و توخالی بشوید.
من به شما میگویم هیچ اتفاقی نمیافتد، در بر همان پاشنهٔ پیشین خواهد چرخید و اگر هم قرار باشد نچرخد، مثل همیشهٔ تاریخ ما نقشی در آن نداریم. حکومتها و توده تعیینکنندهٔ شرایطند، خودتان را اذیت نکنید و دیگران را هم. آرام باشید. این ماسماسکهایی را که دستتان است خاموش کنید، یک چایی دم کنید، یک کتاب تازه را برای خواندن انتخاب کنید. یک فیلم خوب ببینید. از زندگی لذت ببرید، از آنچه مانده است از زندگیتان، از همین تهماندههایش. حتی اگر چند ساعت باشد با بدترین شرایط. زندگی تنها چیزی است که ما دست به نقد داریم، بقیه نسیه است. لطفاً بوتیمار نباشید!
ز.عاشوری

💎ميرزا تقی خان امیرکبیر در زمان وزارتش چند جمله بسیار زیبا گفته است.
معروف است كه وى از نظر شخصيتی مصداق تعبير زيبای سعدی: «روستا زادە دانشمند» بود.
به جملاتش توجه كنيد:
۱_جایی که تعداد پلیسش زیادست یعنی امنیتش کمست.
۲_جایی که مردم مدام بیمار میشوند یعنی پزشکانش برای پول کار میکنند.
۳_ جایی که رسانهها تحت اختیار دولتند یعنی مسؤولین دروغگو هستند.
۴_ جایی که مردم بیدین شدند یعنی مبلغان دینی فاسدند.
۵_ جایی که به مردهها متوسل میشوند یعنی از دست زنده ها كاری ساخته نيست.
۶_ جایی که چاپلوسی زیادست یعنی احمق ها مسؤولند.
۷_ جایی که پینه پیشانی ارزش است یعنی پینه دست بیارزش است.
۸_ جایی که مردم فقیرند یعنی مسؤولین دزد زیادند.
*علي بركة الله*
✍🏻 سیدشکرخدا حسینی*
🔸 اگر انسان بپذیرد که خود و دیگران دارای معایبی هستند که هر از گاهی با یک تنش و اختلال ولو کوچک ممکن است این عیب آشکار شود، عذرخواهی کردن به خاطر آن سخت نخواهد بود.
اسلام بر این نکته تأکید دارد که برای اینکه خودتان نیز مورد رحمت قرار گیرید، نسبت به دیگران رحمت داشته باشید. براساس این اصل کسی که عذر دیگری را میپذیرد خودش در شرایط مشابه نیز عذرش پذیرفته میشود. کسی که عذر دیگران را نمیپذیرد باید بداند خداوند نیز عذرش را نخواهد پذیرفت...
ادامه مطلب
*استرس* پیامی دارد و می گوید: روی مسائل زندگیم تسلط ندارم و باید مهارت هایم را افزایش دهم و نیاز به مرتب تر کردن زندگیم دارم.
*افسردگی* پیامی دارد و می گوید: سبک زندگیم خوب نیست و راکد بودن را باید رها کنم
*اضطراب* پیامی دارد و می گوید: خودم را بیش از حد درگیر مسائلی کرده ام که ارتباطی به من ندارند.
*کمبود اعتماد به نفس* پیامی دارد و می گوید: من به وعده هایی که به خودم می دهم عمل نمی کنم و دیگر نمی توانم روی خودم حساب کنم.
*زود رنجی* برای من پیامی دارد و برای می گوید: دچار خودبزرگ بینی هستم و کوچکترین مخالفتی را برنمی تابم چرا که تصور میکنم هرآنچه که می پندارم بی شک درست است.
*در واقع تمام احساس های منفی در باطن خود پیامی دارند و اشاره به نقطه ضعفی از ما میکنند*
*به جای فرار، انکار یا از بین بردن این احساسات منفی، به مفهوم و معنای پیامی که برای ما دارند توجه کنیم*
شادگان ابتکار/به نقل از مشرق، کیانوش جهانپور، مدیر روابط عمومی وزارت بهداشت درباره رنگ لباس کاملا هریس و همسر بایدن طی توییتی نوشت: رنگ لباس کاملا هریس و همسر بایدن، هر دو، رنگ های شناخته شده ایرانیست

۱-وقت ندارند علیه کسی، کاری انجام دهند
۲-وقت ندارند پشت سر دیگران صحبت کنند
۳-وقت ندارند در وقایع گذشته، متوقف شوند
۴-وقت ندارند که دروغ بگویند
۵-بسیار انتخاب می کنند چون ذهن اولویتبندی شده دارند
۶-تفاوتهای انسانها را میستایند
۷-بدنبال این نیستند کسی را مانند خود کنند
۸-حجم و کیفیت غذای خود را با دقت زیر نظر دارند
۹-بد بودن بعضی انسانها را، عادی میدانند
۱۰-با دو زبان مهم، آشنایی ندارند بلکه بر آنها مسلط اند
۱۱-در فهم رفتار انسانها، اول منافع آنها را می شکافند
۱۲-کارآمدی را بر مساوات ترجیح میدهند زیرا که مساوات خود نتیجه کارآمدی است
۱۳-کارآمدی را نتیجۀ رقابت میدانند
۱۴-راستگو هستند چون منافع دراز مدت دارند
۱۵-حتی در استفاده از حروف اضافه دقت می کنند تا اعتماد دیگران را حفظ کنند
۱۶-از افراد توانا، با مهارت و باهوش، هراسی ندارند
۱۷-دائما در حال گسترش شعاع شبکههای ارتباطی خود هستند
۱۸-بعد از شش ماه که آنها را میبینید، بهتر شدن آنها را متوجه میشوید
۱۹-اطرافشان، مملو از افراد تواناست
۲۰-میلیمتری مراقب سخنانشان هستند
۲۱-مبنای تواناییهایشان، قدرت نرم است
۲۲-یک تا صد هر مسئله ای را، دقیق طراحی و مانیتور میکنند
۲۳-به ندرت از کسی، درخواستی داشته باشند
۲۴-اگر لازم باشد، ظرفیت تنها ماندن را دارند
۲۵-آنقدر تلاش میکنند، درخواب هم اغلب، مسئله حل میکنند
۲۶-با هر فردی، دوست نمیشوند
۲۷-وقتی با فردی آشنا میشوند میپرسند: چه کتابی این روزها میخوانید؟
۲۸-سلولهای مغزشان، فرصت استراحت ندارند
۲۹-شناخت عمیقی از طبع بشر دارند
۳۰-سؤالاتشان از پاسخهایشان به مراتب مهمتر است.
.: Weblog Themes By Pichak :.
