درباره وب

«ما باید امروز، به سمت تغییر خودمان، به سوی الگوهایی که اسلام معیّن کرده است، پیش برویم باید خودمان را اصلاح کنیم، اخلاق خودمان را درست کنیم، خودمان را از لحاظ باطن، به خدا نزدیک کنیم. به عنوان یک فرد، مجاهدت شخصی بکنیم. آیات خدا را به دل خودمان بخوانیم و دل را به خدا نزدیک کنیم. این وظیفه ماست. مقام معظم رهبری
لینک دوستان
جستجوی وب
1lhf_۲۰۱۶۰۴۱۷_۰۹۴۰۰۹.jpg

چند روز قبل مصاحبه ای با دهیار محترم روستای نهر خواف توبچی انجام دادیم وایشان هم علی رغم مشکلات کاری زیاد به پاره ای از سوالات ما پاسخ دادند  که در ذیل به صورت مکتوب حضورتان تقدیم می گردد. امید است به شرط رضایت شما همشهریان محترم و کاربران گرامی مصاحبه هایمان را با سایر مسئولین شهر و  روستا استمرار دهیم. منتظر نظرات، انتقادات و پیشنهادات تان هستیم.

مختصری از بیوگرافی دهیار نهر خواف توبچی: عبدالرضا منیعاوی متاهل فوق لیسانس ادبیات دبیر در مدارس آموزش و پرورش شادگان -ویژگیهای اخلاقی وفردی دهیار:فردی است خوش برخورد با همه اهالی -شنیدن  سخنان ارباب و پاسخ مناسب به مراجعین-پرهیز از هرگونه بی ادبی در برخوردها -خونسرددر قبال برخوردهای تند ارباب رجوع-وبه جرات میتوان گفت که ویژگیهای منفی در ایشان به ندرت موجود است

شادگان ابتکار :اقای منیعاوی درباره وظایف ومسولیتهای دهیاری توضیح بفرمایید؟

پاسخ دهیار:حیطه ی وظایف دهیاری بسیار گسترده می باشد که بنده در اینجا به اختصار به چند نمونه از آنها اشاره می کنم:
1 بهبود وضعیت زیست محیطی روستا 2 تشویق روستائیان به انجام اقدامات لازم در جهت رعایت سیاست های دولت 3 صدور پروانه برای ساختمان هایی که در محدوده ی قانونی روستا ساخته می شوند 4 همکاری با شورا در خصوص بررسی و شناخت کمبودها 5  نیازها و نارسایی های اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، بهداشتی، فرهنگی، آموزشی و امور رفاهی روستا

شادگان ابتکار :اقای دهیار اعتبارات دهیاری از کجا تامین میشود؟پاسخ دهیار:اصولا باید اعتبارات دهیاری از موارد ی مثل صدور پروانه-استعلام-تفکیک اراضی-وهمچنین اعتبارات دولتی باشد ولی متاسفانه فقط اعتبار دریافتی فقط از طریق صدور پروانه واندکی نیز اعتبارات دولتی است که به هیچ وجه جوابگوی مخارج روستا نیست .

شادگان ابتکار :ایا تمامی برنامه های اجرایی وعمرانی از طریق دهیاری اجرا میشود؟

پاسخ دهیار:خیلی از طرحها ملی است وفقط ارگان واداره ذیربط ان طرح را اجرا میکند ونقش دهیاری فقط در سطح ناظر است وهیچگونه نظری نمیتواند داشته باشد از قبیل زهکشی انهار-وتمامی پروژه های اجرایی که سایر ادارات انجام میدهندودهیار ی فقط میتواند پیگیری کند

شادگان ابتکار :شما به عنوان دهیار با چه مسائل و مشکلاتی روبرو هستید؟پاسخ دهیار:رفتارنامناسب و انتظارات نابه جای برخی از مردم 2 دخالت های بی مورد برخی از مردم در امور دهیاری :3 کمبود وسیله ی نقلیه جهت رفت و آمد و انجام کارهای اداری.

شادگان ابتکار :چه پیشنهادات و راهکارهایی برای رفع مشکلات ارائه می کنید؟پاسخ دهیار:از مردم تقاضا دارم از دخالت های بی مورد در امور دهیاری پرهیز نمایند

شادگان ابتکار :راههای ارتباطی مردم با دهیاری را بیان بفرمائید؟پاسخ دهیار: از طریق منزل یا محل کارم پاسخگو هستم

شادگان ابتکار :در انتخابات شورای اسلامی روستا به چه کسانی رای دادید ؟پاسخ دهیار:بنده به افراد اصلح رای دادم و آقایان شورا آقای نعیم منیعاوی،خالد احمدی مجدم و هانی منیعاوی  واقعا افراد صالح و ارزشمندی هستند و هدف آنها فقط خدمت هست ضمن اینکه جا داره از همین جا برای  جناب نعیم منیعاوی که ایشان در بستر بیماری هستند آرزوی سلامتی کنیم ان شالله که هرچه زودتر حالشون خوب بشه

شادگان ابتکار :آیا شورای نهر خواف  دچار اختلاف  بین اعضای آن هست؟ پاسخ دهیار:خیر به هیچ عنوان اتفاقا بسیار صمیمی و یکدل هستند

 

شادگان ابتکار :لطفا بفرمائید از زمان دهیاری قبلی اختلاف حساب و یا مورد مبهمی وجود دارد؟پاسخ دهیار:خوشبختانه هیچ اختلاف حساب و مورد مبهمی وجود نداشته است.

شادگان ابتکار : چرا اسم این روستا نهر خواف است؟ پاسخ دهیار:خواف یکی از ابا اجداد این روستا هست که تقریبا جد همه افراد این روستا است جالب است بدانید که خواف به معنی ترسو هست اما ایشان بر خلاف اسمی که داشتند بسیار ترساننده و شجاع بودند و همه اهالی به ایشان افتخار میکنند

شادگان ابتکار :نظرتان درباره نماینده فعلی و همچنین منتخب مردم شادگان چیست؟ پاسخ دهیار : بنده از آقای تمیمی تشکر میکنم و برای آقای ناصر نژاد آرزوی موفقیت  روز افزون دارم

شادگان ابتکار :حرف پایانی؟پاسخ دهیار:بنده از جناب آقای شوهانی بخش دار محترم بسیار تشکر میکنم همچنین از جناب فرماندار شادگان ان شالله که  بیشتر هوای روستای ما را داشته باشند ...و برای شما وبگاه شادگان ابتکار که واقعا یکی از بهترینهاست و همه مردم شادگان آرزوی موفقیت و سربلندی را دارم

 ما هم برای جناب آقای منیعاوی آرزوی موفقیت و سربلندی در همه امور زندگی را داریم

توجه : مسئولین  شادگان در صورت آمادگی  جهت مصاحبه اختصاصی میتوانند از طریق تماس با شماره تلفن  09169323732 اقدام نمایند


موضوعات مرتبط: مصاحبه

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۵ | 18:23 | نویسنده : |

شادگان ابتکار : آنچه را كه مي خواهم بر روي  وب بياورم داستاني شگفت از دنياي فردي است كه با وجود تاريك بودن دنياي زيبايش، قلبي روشن دارد و مي كوشد تا فردايش بهتر از امروز باشد. كسي كه با مشكلات دست و پنجه نرم مي كند و هر گاه با دري بسته برخورد نمايد در جستجوي راهي نو و مسيري تازه تلاش  میکند تا با همت بالاي خود از پله هاي ترقي بالا مي رود. هدف اين جانب نخست آشنا كردن ديگران با نابينايانی همچون  محمد علی نژاد و آشكار كردن اين موضوع است كه با بال شكسته هم مي توان پرواز نمود و ثانياً زنده كردن اميد در دل  محمد كه اگر بخواهد مي تواند... محمدعلی نزاد فرزند عیسی متولد ۱۳۸۴   از اهالی  خنافره است  محمد  کاملا نابیناست و  بسیار شیرین سخن می گوید به طوری که همه جذب شیوایی سخن و گشادگی چهره اش می شوند  ... 

 از محمد برسیدیم آرزوت چیه؟  گفت دوست دارم دنیا و آدماش را ببینم  جواب محمد  بسیار  قابل تامل بود نمیدانم چه حسی داشتم  ولی هرچی بوده  حس خوبی نبوده ...  ازش برسیدم دوست داری  چه کسی  به دیدنت بیاد  در کمال تعجب  و ناباوری  گفت دوست دارم  فرماندار شادگان  به دیدنم بیاد در ادامه گفت آقا چرا هیچکس من را نمی بیند آیا همه آدما مثل من نابینا هستند اصلا  باور نمیکردم  این  حرف ها ی  یک کودک  نابینای ۸ ساله است  

 ... در حین گفتگو  فهمیدم که محمد شعر هم میگوید در زیر  شعر (یزله) این کودک نابینا  را مشاهده میکنید

 ابو عیسی صب صب یل گهو چی اواعدل الفنجان

وبیاهک یا بوعیسی ماتخلا الدیوان

صب خالص و الدنیه اشبیهه 

صب خالص و الدنیه اشبیهه

--------------------------

 

در بایان از همه مسئولین تقاضا میکنیم که  به نابینایان توجه ویژه ایی کنند


موضوعات مرتبط: اخبار مدارس استثنایی ، مصاحبه

تاريخ : جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ | 0:7 | نویسنده : |
شادگان ابتکار : به همت دبیرورزش آموزشگاه ودیگر همکاران جشنواره ی غذای سالم برپاشد.دراین جشن که کلیه ی آموزگاران آموزشگاه حضورداشتند،دانش اموزان با ارائه ی الگوی تغذیه ی سالم و سنتی ایراتی از آموزگاران حاضر درجشن پذیرایی کردند.

ازجمله مراسمات دیگردراین واحدآموزشی،یرگزاری جشن میلاد نبی اکرم و ائمه ی اطهار که با ارائه ی سرودهای شادمحلی،شادمانی را در این روز دوچندان کرد.

هدف از برپایی اینگونه مراسمها وبرنامه ها ایجاد انگیزه و علاقه در دانش آموزان درجهت انجام کارهای روزمره می باشد.


http://s5.picofile.com/file/8111216442/DSCI1811.jpg

http://s5.picofile.com/file/8111216718/DSCI1776.jpg

http://s5.picofile.com/file/8111219068/11.jpg

http://s5.picofile.com/file/8111219434/DSC_0577.jpg

http://s5.picofile.com/file/8111219292/DSC_0585.jpg


موضوعات مرتبط: اخبار مدارس استثنایی ، مصاحبه

تاريخ : جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ | 0:7 | نویسنده : |

دیروز به طور تصادفی ولید آلبوناصر عضو شورای شهر شادگان را در جمع مربیان  و آموزگاران آموزشگاه  کودکان استثنایی بهار انقلاب  که به بهانه آبگرفتگی خیابان  ۱۵ خرداد   در حال سخنرانی بود دیدار کردیم  ما ابتدا  بخشی  از صحبت های  این   عضو شورا را که در جمع  آموزگاران  را که ایراد نمودن  را  برای شما خوانندگان  شادگان ابتکار  را  درج  میکنیم  سپس به مصاحبه کوتاهی  را که با ایشان داشتیم  را ملاحظه خواهید کرد

*  من اینجا اومدم  نه بعنوان یک مسئول بلکه بعنوان یک شهروند  در کنار شما هستم

*ما با بودجه ایی که در اختیار داریم  تنها می توانیم ۴ یا ۵ خیابان  را آسفالت کنیم

* مشکل  اصلی خیابانها  آسفالت  است یعنی آنقدر  چاله چوله  هست که آب گرفتگی ایجاد میشود

*کار خیلی زیاد است یعنی ما باید آنقدر کار کنیم تا  شاید بتوانیم یک تحولی ایجاد کنیم  ولی  باید این را بدانید که  ما  با  یک روز   یا دو  روز  کار نمی توانیم  ما   زمان  میخواهیم تا بتوانیم آن چیزی را که شایسته   شهروندان است  انجام بدهیم

* شهرداری بودجه دارد  و هرکس هم  بگوید پول نداریم درست نگفته ما عوارض  از مغازه ها می گیریم این یعنی در آمد  این یعنی شهرداری در آمد دارد  اما ما یک نفر  را می خواهیم که این درآمد  را مدیریت کند

* من نمی خواهم  بگویم که  من خیلی فعالم   فقط  از شما می پرسم که  کوتاه ترین  راه  را که شخص میتواند  برای  رفع  این   مشکل پیشنهاددهد چیه ؟  یعنی شما  باید به ما راهکار  بدهید  این  یعنی نه من   و نه همکارام نمی توانیم بدون  کمک شهروندان  مشکلات  را حل کنیم البته دوستان برای حل  آبگرفتگی  این  خیابان  راهکار دادند مثلا یکی از  راهکار ها اینکه بیایید پیادرو ها را  ترمیمش کنند این  را هم بگویم که ما با شهردار  صحبت کردیم  تا  آنرا  کف پوش  بزنه تا خیابان اصلی که همون خیابان  ولایت می باشد و دوم  اینکه کوپال بریزند

*  من به شما  قول می دهم  که  این  خیابان ( خ روبروی  مدرسه بهار انقلاب)  را  حداکثر تا  ۱ سال  آن  را  برای شهروندان آسفالت کنیم

 خلاصه مصاحبه ما را با  ولید آلبو ناصر  را  ملاحظه بفرمایید

*شادگان ابتکار : چرا در شورای شهر  اختلافات بین اعضای آن زیاد است؟   البوناصر : اختلاف در هر مجموعه ایی  و جود  دارد   و این چیز طبیعی است

*شادگان ابتکار : اما اختلاف در شورای شهر جلوی بیشرفت و ترفی شهرمون  را میگیرد؟  البوناصر :  بله قبول دارم  اما  اختلافات ما خیلی حاد نیست که بخواهد جلوی پیشرفت شادگان را بگیرد و  شما  اگر  در خبر ها  شنیده باشید شورای شهر  شیراز  یکی از جلساتشون  را  با مشت  لگد به پایان رسوندن یا اختلافات شورای  شهر اهواز  که  همه  از آن با خبر  هستند

*شادگان ابتکار :  اما هیچکس  دوست  ندارد شورای شهرمون  به مرحله  مشت  و لگد برسد؟ البوناصر : قطعا ما به  این شکل نخواهیم بود  ما گروه بسیار خوبی هستیم  شاید  روزهای اول  اختلافاتی  بین ما بوده اما در حال حاضر  تمامی  اختلافات  را کنار گذاشتیم   و هدف همه  ما یکی است که  هم  بیشرفت  شادگان   قهرمان است

*شادگان ابتکار :  نظرتان در مورد  مزبانی بور ؟ البوناصر : ایشان یک شهردار خوب و کار بلد است

*شادگان ابتکار :  بس چرا تایید نمی شود؟ البوناصر :  آقای مزبانی  به دلیل اینکه دارای مدرک لیسانس ادبیات است  تا کنون  تایید نشده است

*شادگان ابتکار :  چرا قید آن را نمی زنید و به دنبال یک گزینه ی دیگری  نمی روید؟ البوناصر :  آقای مزبانی با برنامه به شهرداری آمده  و  در این مدت  کوتاهی که  در شهرداری بوده   تلاش زیادی برای  عمران شهر   نموده  است 

*شادگان ابتکار : ما هم  در شادگان  افرادی را داریم که می توانند  شهرداری را خوب  اداره کنند ؟ البوناصر :  بله قبول دارم

*شادگان ابتکار : پس چرا آنها را  انتخاب نمی کنید؟ البوناصر :  شما  می توانید آنها را به ما پیشنهاد بدهید

 *شادگان ابتکار : نظرتان در مورد  نماینده شادگان  ؟ البوناصر :  ایشان در حال حاضر با دستان خالی برای شادگان  کار میکنند و  رابطه  خوبی  هم  با شورای شهر دارند 

 در پایان کادر شادگان ابتکار به همراه همشهریان  برای تمامی اعضای شورای شهر شادگان آرزوی توفیق وسربلندی  دارند

 


موضوعات مرتبط: اخبار  شادگان ، مصاحبه

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ | 21:27 | نویسنده : |

مصاحبه ای با اشکان , ترنس FTM ایرانی... 

براي مردشدن استخاره كردم. اين‌ها را «اشكان» مي‌گويد.اشكان تا سه سال پيش صديقه بود. اكنون او در 30 سالگي با عمل تغيير جنسيت يك مرد شده است. مردي كامل كه به گفته خود براي رسيدن به هويت اصلي خود دردهاي زيادي را به جان خريده است. اشكان و امثال او در زندگي به ريسك فوق‌العاده خطرناكي دست زده‌اند.
اين خطر مثل مسافرت و جابه‌جايي از شهري به شهر ديگر نيست، سفر ازجنسي به جنس ديگر است. اشكان پس از خواندن گزارش تغيير جنسيت «ماريا» به دفتر نشريه آمد تا ما را به بيمارستاني ببرد كه آنجا عمل كرده تا دردهاي خود و بيماران واقعي را بيان كند. 
 
از مانتو و مقنعه تا كت و شلوار
همراه اشكان به بيمارستان مدائن آمده‌ايم، جاييكه از نظر او بهترين جاي دنياست. چون اشكان دوباره در آنجا متولد شده. از او مي‌پرسم:
 
-آقا اشكان از اولين روزهايي كه متوجه بيماري خودشدي برايمان بگو.
از كودكي با پسرهاي همسايه بازي مي‌كردم. هيچوقت دلم نمي‌خواست مرا به اسم دخترانه صدا بزنند. وقتي دوازده ساله شدم حس مي‌كردم پسري هستم كه بايد از در و ديوار بالا بروم. در دبيرستان از پوشيدن مانتو بيزار بودم.
 
-خانواده‌تان هم موضوع را مي‌دانستند؟
بله تقريباً. اما پدرم نمي‌خواست با موضوع كناربيايد تا اين‌كه سه بار از دبيرستان اخراج شدم. دوستانم را از دست دادم و اين حوادث ضربه روحي بزرگي به من زد.
 
-چرا اخراج شديد؟
به خاطر بازي‌هاي پسرانه و دعواهاي خياباني.وقتي پسري مزاحم دخترهاي مدرسه مي‌شد رگ غيرتم گل مي‌كرد و با آنها دعوا مي‌كردم. (اما الان اصلا اهل دعوا نيستم.)
 
-در آن دوره چه اتفاقاتي برايتان افتاد؟
اتفاقات بسيار تلخ و دردناك. حوادثي كه دوستندارم درباره‌شان حرفي بزنم و دوست دارم مثل يك راز در قلبم باقي بماند.
 
-در چه رشته‌اي تحصيل كرديد؟
تربيت بدني.
 
در دانشگاه بيشتر با دخترها دوست بوديد ياپسرها؟
معمولاً تنها بودم. در صف اتوبوس هم سعي مي‌كردماز دخترها فاصله بگيرم.
 
-دوستان و همكلاسي‌هايتان متوجه موضوع شده بودند؟
بله، همه مي‌دانستند من يك مرد هستم چونرفتارهاي كاملاً مردانه‌اي داشتم. اما كنار آنان كه نمي‌دانستند كمتر حرف مي‌زدم چون صدايم كلفت بود.
 
به جز صداي كلفت و صف اتوبوس و… چه مشكلات ديگريداشتيد؟
موهاي صورتم زياد بود و زير مقنعه گير مي‌كرد وقرچ قرچ صدا مي‌داد. مجبورم بودم هر روز صبح موهاي صورتم را با تيغ بتراشم و خب اين كار برايم خيلي سخت بود.
 
-الان مانتو و شلوار مدرسه‌تان را داريد؟
با خنده: نه خوشبختانه يك روز مانتو و مقنعه رااز صندوق عقب ماشينم دزديدند و از آن به بعد ديگر هيچ وقت مانتو نخريدم. انگار دزدي خوبي بود و برايم «آمد» داشت، چون يك هفته بعد از آن با عمل جراحي‌ام موافقت شد.
 
-خانواده‌ات در جريان بودند؟
بله، خوشبختانه پدرم هم با مشاوره با دكترها بهاين نتيجه رسيد و موافقت كرد.
 
-روز عمل چه احساسي داشتيد؟
بهتر است براي اين سوال با من به بخش پرستاريبياييد تا خودشان برايتان بگويند.
 
پرستاران چه گفتند؟
خانم‌هاي پرستار كه در تمام مدت لبخند برلبدارند از روز عمل مي‌گويند. يكي از آنها مي‌گويد: «آن روز اشكان بسيار آرام بود.ما دلمان شور مي‌زد اما اشكان به خدا توكل داشت و فقط مي‌گفت برايم دعا كنيد تا اين‌كه دكتر خطير آمد و عمل موفقيت آميز انجام شد.
 
خودت بگو اشكان.
من وارد مرحله‌اي از زندگيم شده بودم كه پس ازآن ديگر هيچ جايي براي جبران وجود نداشت. اگر آدم عادي دچار اشتباه شود قابل بخشش است اما من مثل زني كه از شوهرش جدا شده باشد ديگر هيچ جايي براي جبران نداشتم پس بايد كابوس وحشتناك گذشته را كنار مي‌گذاشتم و فقط به آينده مي‌انديشيدم. عمل من بدون بيهوشي صورت گرفت و عمل بسيار دشواري بود.
 
-از اين‌كه خانواده همراهت بودند چه احساسيداشتي؟
خيلي خوب بود.
 
يكي از پرستاران: اشكان تنها بيماري بود كههمراه خانواده‌اش آمده بود. چند سال پيش دانشجوي رشته پزشكي‌اي از كرمان براي زن شدن به بيمارستان آمد، اما از آنجايي‌كه خانواده‌اش با اين عمل مخالف بودند پنهاني عمل كرد. پس از آن خانواده و به خصوص برادرهايش به قصد كشتن اين دانشجوي پزشكي به بيمارستان آمدند و او كه عملش با موفقيت انجام شده بود توانست قبل از رسيدن آنها فراركند. اما خانواده اشكان تا آخر او را رها نكردند.
 
-حالت جسمي اشكان چطور بود؟
خوب طبيعي است بعد از هر عملي بيمار دچار تب وتشنج مي‌شود، حالا فرقي ندارد اين عمل تغيير جنسيت باشد يا عمل ديگري.
 
-بعد از عمل جراحي وضعيت تغيير چهره اشكان چگونهبود؟
اشكان: باوركردني نبود. اما در عمل‌هاي بعدي،بيستم و بيست وهشتم اين تغيير شكل و ظاهر به وضوح ديده مي‌شد.
يكي از پرستاران: تا به حال با بيماران زياديبرخورد داشته‌ام حتي بچه‌هاي دو تن از دوستان نزديكم عمل كردند و دختر شدند.
 
-ازدواج هم كردند؟
يكي از آنها ازدواج كرده و به كانادا رفت. امابا اين‌كه شوهرش خود را آدم روشني نشان مي‌داد مدتي بعد نتوانست با اين مساله كنار بيايد و از هم جدا شدند. دختر ديگر هم با مشاهده اين وضع گفت اصلاً نمي‌خواهم ازدواج كنم.
 
-لطفاً برايمان حالات روحي و جسمي اين‌گونه افرادرا بعد از عمل تشريح كنيد؟
پرستار: نكته جالب اين است كه اين‌گونه افرادبعد از عمل زن و مرد كاملي مي‌شوند. مثلاً زنان حالات زنانگي خاصي دارند كه ما با وجود خلقت ابتدايي زن از آن بي بهره‌ايم! مردان هم نيز به شدت مردان مهربان و آرامي مي‌شوند.
 
-اشكان، قصد ازدواج داري؟
فعلاً نه!
 
ملاك‌هايتان براي انتخاب دختر آينده زندگيتانچيست؟
بايد مرا بفهمد. موضوع را به او مي‌گويم حتي اگرخانواده‌اش يك درصد مخالفت كنند قدم پيش نمي‌گذارم.
 
-آيا زناني كه مرد مي‌شوند، مي‌توانند بچه‌دار همشوند؟
پرستار: خير آنها مشكل نازايي پيدا مي‌كنند.
 
-اشكان همسايه‌ها و دوستانت از هويت جديد توخبردارند؟
بله، همه مي‌دانند از قبل هم مي‌توانستند اينموضوع را پيش‌بيني كنند.
 
-براي گرفتن شناسنامه جديد چه اقدامي كردي؟
به دادسرا رفتم.
 
-برخورد آنها با شما چطور بود؟
يكي از ماموران وقتي فهميد جريان چيست، خود راكنار كشيد. اما رييس شعبه 1205 دادگاه عمومي بسيار فهميده و مهربان برخورد كرد. فكر نمي‌كردم، اما واقعاً درد مرا درك كرد. هميشه ممنون ايشانم.
 
براي سربازي چه كاركردي؟
اولين فردي هستم كه در ايران با مجوز تغييرجنسيت معافيت سربازي گرفتم. افسر مسوول پرونده را نديد و جلوي چند نفر چند بار پرسيد علت معافيت تو چيست و من هر بار گفتم داخل پرونده هست. او با ناراحتي پرونده را بازكرد و خواند و چند لحظه بعد آرام از من عذرخواهي كرد و به مراحل قانوني پرونده پرداخت.
 
-الان ليسانس تو با نام دخترانه‌ات است؟
كارم به درسم ارتباطي ندارد. اما دلم مي‌خوادمدارك بالاتري در زمينه روانشناسي بگيرم. اسمم را هم درست مي‌كنم.
 
-چرا روانشناسي؟
من دنياي زنان و مردان را به خوبي مي‌شناسم و مي‌توانممشاور خوبي براي مشكلات خانوادگي باشم. دلم مي‌خواهد به دنياي درهم ريخته آدميان و مخصوصاً زن و شوهرها كمك كنم.
 
-براي اثبات شخصيت و هويت خود چقدر تلاش كردي؟
از نهايت درد گذشته‌ام

موضوعات مرتبط: اخبار شهرستانها ، مصاحبه

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ | 13:43 | نویسنده : |
 

 شادگان ابتکار به نقل از جهان، قسمت اول گفت وگو با سید صدرالدین شریعتی را هفته گذشته در صفحه دانشگاه خواندید. گفت وگویی که واکنش‌های مختلفی را در رسانه‌های متعدد داخلی و خارجی برانگیخت حالا بخش دوم این گفت وگو تقدیم شما می‌شود.

حرف‌هایی که شاید پاسخ بسیاری از سؤال‌های امروز باشند. سؤال‌هایی که هر کدام جنجالی شد بر صفحه برخی روزنامه‌های داخلی و البته خبرگزاری‌های بیگانه. صدرالدین شریعتی گله داشت از آنها که یک طرفه به قاضی رفتند؛ حرف‌های او را نشنیدند اما تیترهای درشت علیه او نوشتند.

برخی حرف‌هایش تکان دهنده بود آنقدر که بارها و بارها سبک و سنگین کردیم تا مهیای انتشار شود؛ و البته خیلی حرف‌ها را هم در سینه نگه داشت و دم نزد. او تنها بخشی از دردهایش را گفت و ما هم تنها می‌توانیم بخشی از آنچه شنیدیم منتشر کنیم؛ حالا قضاوت با شما تا گرمای آتشی که در سینه صدرالدین شریعتی زبانه می‌کشد را احساس کنید.

آنچه می‌خوانید تمام آن چیزی نیست که ما شنیدیم اما آنقدر هست تا دانشگاه را در قاب تازه‌ای نشان‌مان دهد، قسمتی از درد دل‌های مدیری است که تقریباً مطمئن بود وزارت علوم آینده سر سازگاری با او نخواهد داشت حتی اگر نام اعتدال را یدک بکشد.

پی نوشت: در آخرین ساعاتی که بخش دوم مصاحبه با رئیس دانشگاه علامه طباطبایی را جهت چاپ آماده می‌کردیم، پیش بینی هفته قبل مان جامه واقعیت پوشیدو خبردار شدیم که در ظهر روز تعطیل، یعنی روز شهادت امام جعفرصادق (ع)، دکتر سیدصدرالدین شریعتی توسط سرپرست وزارت علوم برکنار شد! و نگرانی‌های جدّی جامعه علمی کشور در به‌کاربردن “داس” به‌جای “کلید” در محیط‌های دانشگاهی رنگ واقعیت به خود بگیرد.

فراموش نکنیم که رهبر معظم انقلاب طی چند سخنرانی اخیرشان در خصوص لزوم ادامه فضای علمی و بالنده در محیط آرام دانشگاه‌ها تأکید کرده بودند. اکنون باید دید در حالی که چند روز بیشتر به شروع سال تحصیلی جدید دانشگاه‌ها باقی نمانده و در حالی که باید همه اقدامات برای حفظ روحیه علمی و آرامش دانشگاه‌ها به کار برده شود، برکناری رئیس دانشگاه علامه طباطبایی توسط کسانی که سابقه سیاسی کاری در کارنامه‌شان مشهود است، چه تأثیری بر مدیریت این دانشگاه خواهد داشت؟

ظاهراً جریانی در دولت تدبیر و امید علیرغم تاکید رئیس جمهور محترم بر اجرای دستورات رهبر معظم انقلاب، اهمیت چندانی برای ایجاد ثبات و آرامش در دانشگاه‌ها قائل نیستند.
گفت وگوی کیهان با شریعتی را در ادامه بخوانید:

- حاج‌آقا می‌گویند شما اساتید را به صورت اجباری بازنشسته کرده‌اید ...
یک عده از استادها اخراجی بودند به خاطر همین مسائل، سوء رفتار با دختران مردم؛ ما برای حفظ احترام و شأن‌شان بازنشسته‌شان کردیم. خدا می‌داند چه صحنه‌هایی دارم که اگر بگویم استخوان‌ها می‌ترکد. بعضی موقع‌ها ما نمی‌خواهیم این‌ها را بگوییم. در دلم صحنه‌هایی هست شرعاً حق گفتن ندارم!
متأسفانه برخی به راحتی دروغ می‌گویند. طرف در اتاق کارش به یکی از دانشجویان تعرض کرده، هم اتاقی‌اش وارد شده و آنها را در آن وضع دیده است و به ما هم گزارش کرده‌اند؛ آن وقت می‌رود خارج از دانشگاه می‌گوید چون ما در انتخابات به فلان شخص رأی دادیم، شریعتی ما را اخراج کرد. سمت‌های مختلف از رئیس دانشکده تا معاون دانشگاه هم داشته است. ده‌ها زنگ از این طرف و آن طرف به من می‌زنند که آقای شریعتی این زن و بچه‌اش گناه دارند بازنشسته‌اش کنید. چه کار کنم؟ بیایم نامش را ببرم و بگویم به این دلیل بازنشسته شده و این هم اسنادش! استاد دیگری با الفاظ نامناسب دانشجوی دختر را سر کلاس خطاب قرار می‌دهد. به اصطلاح استاد هم هست! فرهیخته!! عالی مقام!!! هیأت انتظامی آمده و حکم اخراجش را داده است، دستپاچه شد و به من درخواست بازنشستگی داد. طبق قانون باید اخراج می‌شد اما ارفاق کردیم و بازنشسته شد.
یک عده از اساتید هم متأسفانه رکود علمی دارند، مدتهاست مقاله‌ای به چاپ نرسانده‌اند. برخی هم به خواست خودشان بازنشست شدند، تعدادی از اساتید رشته اقتصاد ما این‌طور بودند، یکی از آنها 5 بار درخواست بازنشستگی داد تا سرانجام ناچار شدیم موافقت کنیم. آن وقت برخی خارج از دانشگاه مطلب می‌نویسند که 14 نفر از فلان دانشگاه اخراج شدند. روزنامه شرق هم چند وقت پیش چیزی در همین رابطه نوشته بود. بدون اینکه حرف ما را بشنوند، یک طرفه به قاضی می‌روند و علیه ما می‌نویسند، شما جای من باشید چه کار می‌کنید؟
استاد رفته است سر کلاس می‌گوید همجنس‌بازی کار خوبی است. استاد جامعه شناسی هم هست! من باید چه کار کنم!؟ قرآن به من می‌گوید این ترویج فحشاست، کار شیطان است. حالا من باید اجازه حضور این استاد در دانشگاه را بدهم؟ من یک چنین آدمی نیستم؛ خب حالا بعضی‌ها خوششان نمی‌آید می‌خواهند همه جا هرج و مرج باشد.
- آخر برخی ممکن است بگویند این بازنشسته شدن‌ها فقط شامل یک طیف خاص شده و شائبه برخورد سیاسی را مطرح کنند ...
خیر؛ اصلاً چنین نیست ما هر انحرافی که از قانون ایجاد شود با آن برخورد می‌کنیم، به دسته و گروه خاص کاری نداریم؛ یک آقایی اینجا به بچه‌ها عرفان کاذب توصیه می‌کرد. متأسفانه برخی از دانشجویان مؤمن و مذهبی هم جذب او شده بودند. کار به جایی رسیده بود به دانشجوها می‌گفت اگر می‌خواهید بخت‌تان باز شود بروید فلان جا یا فلان کار را کنید؛ به دانشجو می‌گفت در عالم برزخ تو را خوک می‌بینم! استاد گروه معارف هم بود با مدرک فوق لیسانس! اما هیچ تحصیلاتی در حوزه معارف نداشت، اصلاً مهندس بود. اما روی برخی رفاقت‌ها سر از هیئت علمی اینجا درآورده بود. بنده به جمع‌بندی رسیدم که دارد بچه‌های مردم را منحرف می‌کند. نوشتم ایشان بازنشسته شود. یک عده‌ای از همان بچه‌های مذهبی که متأسفانه فریب خورده بودند را دور خودش جمع کرده بود و در دانشگاه علیه من شعار می‌دادند که «دانشگاه پادگان، شریعتی نگهبان»؛ «شریعتی سکولار» و از این حرف‌ها. ربطی به یک گروه و دسته خاص ندارد؛ بنده وقتی می‌بینم عقبه این حرکت عرفان کاذب است و بچه‌های مردم را گمراه می‌کند باید به وظیفه خودم عمل کنم. رئیس جمهور وقت هم همان موقع دستور داد آن استاد برگردد. بنده به آن کسی که به من پیغام رساند گفتم سلام بنده را به آقای رئیس‌جمهور برسانید و بگویید من براساس شرع و صراحت قانون به این جمع‌بندی رسیدم که حضور ایشان در دانشگاه حرام است. سنش هم بازنشسته است، بازرسی کل کشور هم نوشته که ایشان باید برود کارشناس شود نمی‌تواند عضو هیأت علمی باشد. گفتم به آقای رئیس‌جمهور بگویید شریعتی گفت من تا این جا هستم ایشان را برنمی‌گردانم اگر شما اصرار دارید ایشان برگردد بنده را عزل بفرمایید و ایشان را برگردانید. من در این فعل حرام شرکت نمی‌کنم. حالا شما به من بگویید چه کنم؟ تمام این‌ها بر من می‌گذرد اما بنا بر ملاحظات اخلاقی نمی‌توانم بیایم و همه چیز را بگویم!
در یکی از همین دانشکده‌های ما استاد با دختر مردم خارج از دانشگاه قرار می‌گذاشت و ...؛ سن پدربزرگ دانشجو را داشت! پلیس دستگیرشان کرد و به پلیس گفته بود نوه‌اش است اما بالاخره فهمیدند دروغ می‌گوید. پلیس یک نامه به من داد و نوشته بود که این استاد را در چه حالی با دختر مردم دستگیر کرده ... حالا بنده چه کار کنم اجازه بدهم باز هم برود سر کلاس و ... ؟ من این کارها را بلد نیستم. نوشتم ایشان تا اطلاع ثانوی نباید سر کلاس برود. پرونده‌اش را هم فرستادم کمیته انضباطی دانشگاه؛ خانمش آمده بود من را قسم می‌داد که اخراجش نکنم؛ می‌گفت می‌دانم این مرد پست است، این دفعه اولش نیست، چندمین بار است که دارد این کار را می‌کند؛ اما دخترم می‌خواهد شوهر کند، خواهش می‌کنم به خاطر دخترم او را اخراج نکنید، بازنشسته‌اش کنید. بنده برای رعایت حال این خانواده، به جای اخراج ایشان را بازنشسته کردم؛ حالا شما ببینید به خاطر همین استاد چقدر پشت سر من حرف می‌زنند که شریعتی چنین و چنان می‌کند.
بعضی مواقع مورد اتهام‌های ناروا و بی‌حساب قرار گرفتم، برای رعایت مسائل اخلاقی هیچ چیز هم نمی‌توانستم بگویم؛ یعنی این گلویم پر از آتش بود اما نمی‌توانستم فریاد بزنم! نمی‌توانستم بگویم ایها‌الناس، ماجرا این است! نمی‌توانستم نام ببرم و بگویم این استادی که فلان روزنامه برایش سینه چاک می‌کند مرتکب چنین تخلفی شده و باید اخراج می‌شده است اما بازنشسته‌اش کردیم. این سینه‌ام پر از درد است ...
استادی در وب‌سایتش العیاذبالله نسبت ناروایی به حضرت عیسی(ع) داده بود و بی حرمتی کرده بود. قرار گذاشتم، آوردمش در این دفتر و گفتم ببین این سوره مریم است، این سوره آل عمران است، ببین خدا در مورد حضرت مریم(س)، در مورد حضرت عیسی(ع) چه می‌گوید! از او خواهش کردم، گفتم تو بچه مسلمانی این حتما نوشته‌های غربی‌هاست برو در سایتت بگو این حرف‌ها اشتباه است.
حالا من باید کلاس دانشگاه را دست چنین اساتیدی بدهم!؟ بچه‌های پاک و معصوم مردم را بسپارم دست این افرادی که اسمشان استاد است اما هر کار می‌خواهند با جسم و جان دانشجو می‌کنند!؟
به من گفتند چرا قرارداد فلان استاد را تمدید نمی‌کنید؟ برای چه باید تمدید کنم! استادی که در حمله مرصاد علیه این کشور اقدام مسلحانه کرده است، عضو منافقین بوده، زندان بوده است؛ چرا قراردادش را تمدید کنم؟ اصلاً چرا استخدامش کردند؟ در سن 49 سالگی با فوق لیسانس آورده‌اند استخدامش کرده‌اند؛ بچه‌های اطلاعات نوشته‌اند این کار ممنوع است اما آقایان کار خودشان را کردند، بلافاصله هم بورسیه‌اش کردند، حق نداشتند این کار را بکنند. در گزینش هم رد شده است. من نمی‌توانم این قانون‌شکنی‌ها را تحمل کنم، عذرش را خواستم. باز علیه‌مان این طرف و آن طرف نوشتند که فلان استاد مجرب اخراج شد! گفتند شریعتی شمربن ذی الجوشن است! چنین و چنان کرده است! هیچ کس نمی‌آید درد ما را بپرسد، بگوید چرا چنین کردید، یک طرفه قضاوت می‌کنند.
یکی به اصطلاح استاد حقوق بین الملل است، برو بیایی دارد برای خودش؛ آن وقت سر کلاس به تمام مقدسات توهین می‌کند، به قانون اساسی توهین می‌کند، معذرت می‌خواهم می‌گوید بینداز دور این لجن را، این چه قانونی است. آیا نباید با این‌ها برخورد شود؟ مگر من دیوانه‌ام که بنشینم و تماشا کنم؛ شاهد باشم که چه؟ به مقدسات ما فحش بدهند، جسارت کنند! خیر؛ بنده با این چیزها برخورد می‌کنم و مسلماً هر برخوردی دافعه ایجاد می‌کند. اگر بخواهم منافع خودم را درنظر بگیرم بلدم مرید جمع کنم، اصلاً آخوند کارش مریدساز است. اما اگر مبانی شرع را بخواهم رعایت کنم مطمئناً برخی در مقابل‌مان قرار می‌گیرند. این را ما از ائمه یاد گرفته‌ایم، جاذبه و دافعه را آنها به ما آموختند.
ما خودمان را برای هر اتفاقی که بیفتد آماده کرده‌ایم. حالا یک عده به راحتی تهمت می‌زنند و افترا می‌بندند. من خدمت شما بگویم دوچیز برای من در این جا خط قرمز جدی است یکی مسائل مادی، یکی مسائل اخلاقی. با متخلفین برخورد می‌کنم حتی اگر رفیقم باشد، در حوزه مدیریت چشمم باشد درمی‌آورم و می‌اندازم زیر پایم.
- یک مقدار در مورد دانشگاه صحبت کردید صحبت‌های خوبی هم کردید، برای من که تازه بود. یک سؤالی که می‌خواستم بکنم این که چه طور می‌شود در جمهوری اسلامی چنین فضایی به وجود می‌آید و چنین افرادی جذب هیئت علمی می‌شوند که شما چند نمونه‌اش را ذکر کردید؛ مشکل کجاست؟ کسی را نداریم یا اینکه درست نمی‌توانیم گزینش کنیم؟
باید به دو نکته توجه کنیم یکی ساختار و نظام فکری حاکم بر دانشگاه است و دیگری مسئله گزینش؛ گزینش استاد همیشه یکی از بحث‌ها بوده است؛ می‌گویند گزینش یا هیئت جذب اما شما دقت کنید هشت سال در دانشگاه، کل جذب تعطیل شد. یعنی از سال 77 هیأت‌های جذب در دانشگاه‌ها تعطیل شده است، هیچ گزینش جدی‌ای تا سال 84 وجود نداشت. بنده خودم این جا دیدم که گزینشی وجود نداشت. جذب بوده است بدون گزینش. جذب وقتی بدون گزینش شد یعنی هر کس با هر خصوصیاتی می‌تواند وارد دانشگاه شود، با هر فرهنگی با هر گرایش با هر عقایدی، هیچ نظارتی هم بر آن وجود ندارد. چرا شورای عالی انقلاب فرهنگی قانون گزینش و جذب را تدوین کرده است. آقا هم فرمودند که ما استادمان باید دو ویژگی داشته باشد؛ هم مؤمن باشد، هم عالم باشد. دانشجوی‌مان هم باید دیندار باشد، هم عالم باشد. این گزینش، کار هیأت جذب است.
- اشاره‌ای هم کردید به ساختار فکری حاکم بر دانشگاه، امروز برخی منتقد این فضا هستند و معتقدند باید تغییرات جدی در راستای اسلامی شدن دانشگاه‌ها انجام داد؛ دانشگاه علامه هم، مختص علوم انسانی است و بیشتر مخاطب این بحث است. ارزیابی شما از این فضا چیست؟
ببینید ما دانشگاه‌های‌مان را بر اساس تئوری اسلامی به وجود نیاوردیم؛ شما اگر تاریخچه دانشگاه‌ها را نگاه کنید دانشگاه تهران 1314 به وجود آمده است یعنی حدود 80 سال پیش. این دانشگاه را رضاخان با آن مجموعه خاص خودش تأسیس کرد برای اینکه سیستم نظام آموزشی را از گذشته جدا کند و جهت دهد. بعد هم حتی اگر یادتان باشد دانشکده الهیات را تحت عنوان دانشکده معقول ومنقول ساختند تا مراجعه به حوزه‌های علمیه را هر چه کمتر کنند. لذا شما در یک برهه تاریخی می‌بینید دانشجویان دانشکده الهیات، دختران بی حجاب هستند که دارند الهیات می‌خوانند؛ چرا؟ چون برنامه این بود که آن فضای گرایش مذهب در دانشگاه از بین برود. نگرش به دانشگاه یک نگرش غربی است. یک نگرش سکولار است. تلاش می‌کردند بی‌بند و باری در دانشگاه رایج شود. این کار را هم در سه بعد انجام می‌دادند؛ هم منابع، هم استاد و هم دانشجو.
بعد از پیروزی انقلاب ما هم تقریباً همان روند را ادامه دادیم یعنی بعضاً از همان منابع و همان اساتید استفاده کردیم. یک چند سالی گفتیم انقلاب فرهنگی اما آن کاری که باید می‌شد، انجام نشد. تنها یک بسمه‌تعالی گذاشتیم بالای کتاب‌های دانشگاه. در واقع دوباره برگشتیم به همان منابع، به همان کتاب‌ها و به همان مجموعه‌ها. در صورتی که این تقابل بالذات بود و آن اصلاحات تأثیر خودش را نگذاشت. چرا امروز این همه اصرار و پافشاری دارند که تحولی در علوم انسانی انجام دهند. چرا؟ چون هدف در علوم انسانی بر مبنای دین اسلام، یک هدف است و هدف در علوم انسانی بر مبنای تئوری های آنها، یک هدف دیگر است. آنها سعی می‌کنند که بر اساس نظرات اجتماعی و خواست‌های اجتماعی شخصیت خود و جامعه‌شان را شکل دهند. در حالی که ما سعی و تلاشمان این است که بر اساس خواسته‌های الهی و بایدها و نبایدهای رفتاری که خداوند برای ما مشخص کرده است افراد را تربیت کنیم.
اتفاقا این مواردی که من برای شما گفتم عموماً از کسانی هستند که در همان فضای فکری گذشته رشد کرده‌اند. بعضی‌های‌شان هم از نوجوانی و جوانی در غرب بزرگ شده‌اند جایی که اصلا این بحث ها برایشان مهم نیست. لذا نگرش ها فرق می‌کند، ریشه در تقابل بین دو فرهنگ است؛ فرهنگ اسلامی و غربی. خب ما باید این حرکت بازسازی علوم انسانی را با آن مبانی اسلامی مد نظرمان دنبال کنیم تا روابط انسانی با مبنای صحیح در جامع حاکم شود. به نظر من یک دعواست، یک جنگ است، جنگ دو فرهنگ است.
- آقای دکتر! شایعاتی مطرح است و برخی رسانه‌ها هم به آن دامن می‌زنند که مسئولان آتی وزارت علوم چندان با شما همسو نباشند؛ البته اسم دولت آتی اعتدال است و می‌گویند می‌خواهیم از همه افراد شایسته از هر طیفی که باشند استفاده کنیم ... البته چند سال پیش هم یک دولتی بود که می‌گفت: زنده باد مخالف من اما دیدیم چه کردند؛ فکر رفتن از این اتاق و از این پست را کرده‌اید، می‌خواهید چه بکنید؟
بنده یک روزی معاون عقیدتی سیاسی بودم. در آن دورانی که جریان اصلاحات به شدت با من برخورد کرد و می‌خواستند از دانشگاه دور باشم. گفتم من که سرباز این نظام هستم هر کجا بگویند تو برو کار کن می‌روم اصلا برای من مهم نیست که آیا این در شأن من هست یا نه. رفتم معاون آموزشی سازمان عقیدتی سیاسی ارتش شدم. آنجا هم کار خودم را کردم؛ یک برنامه جامعی بنده آنجا در رابطه با سربازها، افسرها، درجه دارها حتی امرا در حوزه تربیت قرآن داشتم. الان تمام سه شنبه‌ها در ارتش جمهوری اسلامی قرآن خوانده می‌شود. در سه سطح روخوانی، روان خوانی و تفسیر. لذا نفس خدمت در جمهوری اسلامی برایم اهمیت دارد. من یک طلبه هستم و سرباز کوچک نظام؛ دلبستگی هم به این میز و اتاق ندارم.
یک چیز دیگری هم عرض کنم و آن این که بنده آماده معاوضات سیاسی نیستم؛ بگویم برای این که این جا بمانم یا به آن جا برسم باید این کار را بکنم، با او کنار بیایم یا با او دست اتحاد بدهم؛ بنده اهل این نیستم، اعتقادم این است که تا لحظه‌ای که هستم وظیفه‌ام کار کردن است وقتی هم که نیستم خدا را شکر می‌کنم که مسئولیت را از دوش من برداشته‌اند، حالا اینکه چه اتفاقی می‌افتد بنده مسئولش نیستم؛ الان در این قضایا بنده نگران نیستم. قبل از عید تمام مدیران ستادی دانشگاه را جمع کردم، معاونین دانشگاه، مدیران کل، رؤسای دانشکده‌ها، معاونین‌شان را، مدیران تمام گروه‌ها بلااستثنا یک چیزی نزدیک به 100، 120 نفری در 24 یا 25 اسفند جمع کردم. با این‌ها اتمام حجت شرعی کردم گفتم امسال، سال انتخابات است دیگر ما از خرداد وارد انتخابات می‌شویم. از حالا دست و پای بعضی‌ها شُل است که چه کسی می‌آید؟ چه کسی رئیس جمهور می‌شود؟ چه کسی وزیر می‌شود؟ آیا ما می‌مانیم یا نمی‌مانیم؟ کار بکنیم یا نکنیم؟ بنده گفتم من چهار تا استراتژی دارم. با این چهار استراتژی ما کارمان را ادامه می‌دهیم؛ قرص‌تر از بهار پارسال هم باید کار کنیم. لذا الان معاون بنده صبح تا شب دانشگاه است، همه دانشگاه الان تعطیل است اما معاونین من، مدیران مجموعه من، می‌آیند کار می‌کنند. دوبله هم کار می‌کنند هیچ چیز هم بهشان نداده اند. حالا این آخر سالی معمولا یک عده پایه تشویقی می‌دهند، پاداش می‌دهند، بعضی موقع‌ها به کنایه دوستان می‌گویند فلان دانشگاه این طور است می‌گویم ما این طور نیستیم. ما برای خدا کار می‌کنیم. آن چهار استراتژی ما اول سوره احزاب است. «یا ایها النبی اتق الله» یعنی مبنای کارمان بر تقوا است. دوم این که «ولا تطع الکافرین و المنافقین» ما نباید القائات کافرین و منافقین را از آن اطاعت کنیم. سوم این که «واتبع ما یوحی الیک من ربک» هر چه که تکلیف من است از جانب خدا یعنی قانون و ضابطه و دستور است باید به آن عمل کنیم. اصل چهارم هم این است «و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا». ما این چهار استراتژی را داریم، صحبت کردم گفتم قرص و محکم باشید. بنده خیال می‌کنم که هزار سال مدیرم در دانشگاه. ائمه علیهم السلام به ما یاد داده‌اند برای دنیا چنان کار کن که همیشه می‌خواهی بمانی و برای آخرت هم چنان کار کن که گویا فردا خواهی مُرد. بر این اساس کارمان را انجام می‌دهیم نگران هم نیستیم الان هم خدمت شما می‌گویم واقعا نگران نیستیم. ما تا روزی که هستیم با جدیت کار می‌کنیم یک روزی هم که به ما گفتند شما نیستید یک آقای دیگری این مأموریت را به عهده دارد، دو دستی تقدیم می‌کنیم هیچ نگران نیستیم الحمدلله. خدا را شکر می‌کنیم که این روزهایی که آمدیم کار کردیم یک کارنامه خوبی داشتیم. نمی‌خواهم از خودم تعریف کنم یک منصفی باید ببیند و قضاوت کند


موضوعات مرتبط: مصاحبه

تاريخ : شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۲ | 23:45 | نویسنده : |

وقتی قرار است مروری بر زندگی این روزهای سید ابراهیم تهامی داشته باشیم ناخودآگاه باید بازگشتی به سال‌های دویدنش در میدان داشته باشیم؛ بازگشتی اجباری که نشات گرفته از ارتباط جدا نشدنی امروز و دیروز مهاجم سال‌های دورتر فوتبال کشور است.

 سال ۹۱ سال پرحاشیه‌ای برای تهامی بود، درست شبیه آن روزهایی که با وجود آبادانی بودنش، لباس استقلال اهواز را بر تن می‌کرد، به زردها گل می‌زد و با مشت گره کرده به سمت‌شان می‌رفت؛ مشت‌هایی که البته در این گفتگو گفت: "آن مشت‌ها را تنها برای یک نفر گره زدم." در ادامه گفت‌وگوی این فوتبالیست پیشکسوت آبادانی را می‌خوانید.

* فکر نمی‌کنید در چند ماه گذشته بسیاری از دوستان و همبازیان قدیمی‌تان را ناراحت کرده‌اید؟

به هیچ عنوان، با همه آنها هنوز هم دوست هستم. با بهنام سراج که هیچ مشکلی ندارم. مهرداد میناوند هم همین چند روز گذشته با من تماس گرفت و کلی گفتیم و خندیدیم. صحبت‌های من در برنامه ۹۰ معروف کاملا فنی بود. مثلا عنوان کردم که باید پشت خداداد عزیزی و علی دایی در بازی مقابل استرالیا به زمین می‌رفتم که در لحظه آخر، نعیم سعداوی جای من را در زمین گرفت. این حرف‌ها شایعه بوده و تاکید می‌کنم با همه آنها که اسمشان را بردم دوست هستم.

* ولی قبول کنید برخی از همین افراد از ابراهیم تهامی به شدت دلخور شدند…

فقط نعیم سعداوی ناراحت شد. حرف بدی نزدم، فقط گفتم که به جای بهنام سراج، علی لطیفی و آن بازیکن پاشکسته که هیچوقت اسمش را نیاوردم و نمی‌آورم، حق من بود که مسافر جام‌ جهانی بشوم.

* بهنام سراج همشهری ابراهیم تهامی بود و آن روزها در اوج…

اتفاقا قبل از هر بازیکن دیگری اسم بهنام که آبادانی بود را آوردم تا بدانند که فنی صحبت می‌کنم. اگر حقم نبود هیچ‌ وقت آن مصاحبه‌ها را انجام نمی‌دادم. یک روز خداداد در فوتبال نبود و من در اوج بودم اما همین خداداد آمد و بهترین مهاجم ایران شد، به همین خاطر نمی‌توانستم اسمی از او بیاورم به خاطر اینکه حق عزیزی بود که راهی مسابقات جام‌ جهانی بشود.

همان بازیکن‌هایی را هم که اسم آوردم بازیکن‌های کوچکی نبودند اما من مستحق‌تر از آنها برای حضور در ترکیب نهایی تیم ملی بودم، البته گذشته‌ها، گذشته است.

* اما بعد از آن برنامه ۹۰ ابراهیم تهامی دوباره بر سر زبان‌ها افتاد.

معروف بودم، معروف‌تر شدم. آدمی هستم که همیشه واقعیت‌ها را می‌گویم. بعد از آن برنامه ۹۰ خیلی‌ها با من تماس گرفته و به خاطر صداقتم تشکر کردند. در فرودگاه‌ها، هتل‌ها و سفرهای مختلفی که داشتم، مردم اظهار لطف می‌کردند. به خصوص اهالی خوزستان که حرف‌های دل آنها را زده بودم.

البته این را هم بگویم که در آن برنامه کمتر از یک چهارم از حرف‌های دلم را زدم. اجحاف خیلی بیشتر از این حرف‌ها بود. به خاطر زن و بچه‌ام زجر دنیا را کشیده و خود‌خوری کردم. اگر می‌خواستم برخی حرف‌ها را بزنم خیلی از فوتبالیست‌هایی که امروز به عنوان خوش اخلاق‌ترین های ایران معروف هستند، دیگر این محبوبیت را نداشته و مردم آنها را می‌شناختند.

* این دل پر از کجا ریشه گرفته بود؟

عادل فردوسی‌پور گفت که اگر در بازی با استرالیا یکی از گل‌ها را می‌زدم حتماً به جام جهانی می‌رفتم ولی معتقدم اگر ۱۰ گل هم در آن مسابقه می‌زدم راهی فرانسه نمی‌شدم. کدام بازیکن را در تاریخ فوتبال جهان سراغ دارید که ۱۰ سال تمام به تیم ملی دعوت شود و در طول این مدت تنها یک بازی در ترکیب ثابت قرار بگیرد.

* در کدام بازی ثابت به میدان رفتید؟

مقدماتی جام جهانی ۹۴، زمان علی پروین در برابر کره شمالی، که یک پاس گل هم دادم. خنده‌دار نیست، اگر خوب نبودم چرا دعوتم می‌کردند اگر دعوت می‌کردند چرا بازی به من نمی‌رسید. همه آنهایی را که به ابراهیم تهامی ظلم کردند را نه در این دنیا نمی‌بخشم و نه در آن دنیا.

* پس معتقدید شبیه بسیاری دیگر به آنچه حق‌تان بود، نرسیدید؟

دقیقا. ۱۵ سال در استقلال اهواز اذیت شدم، دو سال هم در صنعت نفت همین‌طور. باورتان نمی‌شود حتی زمانی‌که در "النادی الکویت" هم بازی می‌کردم حقم خورده شده و دلال پولم را گرفت و پرداخت نکرد. هر فوتبالیستی جای من بود و این همه ظلم می‌دید یا فوتبال را می‌گذاشت کنار و یا افسرده می‌شد. ۱۵ سال در اوج بودم و دست آخر هم خداحافظی نکرده و زمانی که استقلال اهواز در اختیار فیروز کریمی بود، به خواست خودم کنار کشیدم.

* در تمام این سال‌ها همواره عنوان کردید که یک استقلالی تمام‌عیار هستید…

همیشه همین‌طور بود و بهترین بازی‌هایم را مقابل پرسپولیس انجام می‌دادم. در هر مسابقه افشین پیروانی در استارت‌ها ۱۰ تا ۲۰ متر عقب می‌انداختم. آنقدر دریبل‌شان می‌زدم که خسته می‌شدند.

* یعنی معتقدی افشین پیروانی هم بازیکنی نبود که سال‌ها در خط دفاعی تیم ملی فیکس بازی کند؟

افشین بازیکن خوبی بود اما در عین خوب بودن بسیار خوش شانس بود.

* خوش شانس؟

بله. او در روزهایی مدافع تیم ملی شد که ما در تمام خطوط بهترین بازیکن‌ها را داشتیم. به نظر من تیم ملی در سال ۹۸ مقتدرترین تیم تاریخ فوتبال ایران بود.

* با همه این تفاسیر خیلی‌ها معتقدند که در چند ماه اخیر و بعد از آن برنامه ۹۰ خیلی از رسانه‌ها و خبرنگارهای پایتخت‌نشین از صحبت‌های تهامی سوء استفاده کرده و مسئله را کش‌دار کردند؟

هیچ‌ وقت از خبرنگارها ناراحت نمی‌شوم. اگر ابراهیم تهامی، ابراهیم تهامی شد به خاطر زحماتی است که آنها می‌کشند. در سرما، گرما، باران و گرد و خاک برای تهیه خبر وارد ورزشگاه‌ها می‌شوند. هر موقع به نفع ما می‌نویسند از ایشان تعریف می‌کنیم اما اگر یک روز نقدمان کنند در برابرشان می‌ایستیم. مهم این است که وقتی بدی‌های ما را نشان می‌دهند باز هم قدر زحمت‌هایشان را بدانیم. به من که همیشه خیلی لطف داشتند.

* قبول ندارید در نهایت آن برنامه ۹۰ به ضرر ابراهیم تهامی تمام شد؟

به هیچ وجه. آن برنامه به نظر من بهترین برنامه تاریخ ۹۰ شد. در شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک چند میلیون نفر آمدند و در یک نظرسنجی صحبت‌های مرا تایید کردند. من آن حرف‌ها را به خاطر آبروی فوتبال کشور زدم.

* ولی در همین شبکه‌های اجتماعی خیلی از صحبت‌های شما در ۹۰ تبدیل به شکل‌گیری سوژه‌های طنزی مثل "نقش بستن تصویر تهامی روی پیراهن لیونل مسی" شد…

این اتفاق کار پرسپولیسی‌ها بود. نه دروغ گفتم و نه اغراق کردم. در بازی با پاکدیس ارومیه در لیگ کشور بود که با پیراهن صنعت نفت ۱۳ تا ۱۴ نفر را دریبل زدم برای اثبات حقانیت، بارها از کارکنان سیمای خوزستان خواهش کردم که فیلم آن بازی را پیدا کنند که موفق نشدند. این اتفاق نه یک‌ بار و بلکه به دفعات زیاد در زندگی فوتبالی من شکل گرفت. باز هم تاکید می‌کنم مثل ابراهیم تهامی در فوتبال ایران متولد نمی‌شود.

* در همان سال اولی که صنعت نفت آبادان در اهواز به لیگ کشور بازگشت و از بازی در برابر پاکدیس ارومیه آن هم گفتید در یک مسابقه با چهار گل مغلوب استقلال تهران شدید؛ مسابقه‌ای که شایعه شده بود تهامی به خاطر استقلالی بودنش کم‌کاری کرده است؟

در آن بازی تا دقیقه ۷۰ که در میدان بودم، یک بر صفر جلو بودیم. مرحوم منوچهر سالیا که حق زیادی به گردن فوتبال آبادان دارد تشخیص داد که مرا از زمین بیرون بیاورد و بعد از این تعویض بود که استقلال با گل‌های محسن گروسی، صمد مرفاوی و رضا حسن‌زاده پیروز شد، پس چطور می‌شود من در آن مسابقه کم کاری کرده باشم.

* ولی این شایعات باعث شده بود که به عنوان یک فوتبالیست آبادانی از تماشاگران همشهری‌ات دور بشوی؟

 تماشاگران شهر من صبر و تحمل کمی داشتند و این موضوع هم به خاطر خونگرمی و تعصب زیاد آنهاست. نسل قدیم این تماشاگران خیلی خوب بودند و تنها تیمشان را تشویق می‌کردند ولی امروز می‌بینیم که تیم بعد از آنکه ۲۰ دقیقه نتیجه نگرفت وارد حاشیه می‌شود.

* البته بسیاری از آنها امروز خاطره بازی استقلال اهواز و صنعت نفت در دهه ۷۰، تک گل ابراهیم تهامی و مشت گره کرده‌تان در برابر آبادانی‌ها را فراموش نمی‌کنند.

هیچ زمانی به تماشاگران آبادانی توهین نکردم. در آن مسابقه آن مشت گره کرده را فقط متوجه یک نفر که در بین تماشاگران نشسته بود، کردم. اینجا شهر من است. اگر آبادان را دوست نداشتم که امروز در آن زندگی نمی‌کردم. اجداد من که از سیدهای بزرگ و معروف این منطقه بوده، اولین افراد ساکن شده در آبادان هستند.

* تقابل تهامی و صنعت نفت به لیگ قبلی هم کشیده شد؟

باز هم فنی صحبت کردم البته به خاطر برخی از مسائل سر تمرین صنعت نفت رفته و از خلیل صالحی؛ مدیر عامل وقت عذرخواهی کردم. به عقیده من صالحی که فوتبالی بود هیچ تقصیری نداشت. مقصران اصلی کسانی بودند که تیم را در ابتدای فصل بستند. تقابلی وجود نداشت.

من فوتبالم را در آبادان با تیم افسر که تیم دوم استقلال بودم، شروع کردم، از بچگی عاشق رنگ آبی بودم ضمن آنکه نفتی‌ها در آن سال‌ها رفتار خوبی با من نداشتند. کارم را در آبادان از دست دادم. زندگی‌ام خراب شده و از شهرم دورم کردند. گفتند که برگرد، سر تمرین حاضر شده و شش پاس گل دادم اما همان شب با لطیف جنامی و عقیل حوتی‌زاده به توافق رسیدند و وقتی برای ثبت قرارداد رفتم، گفتند که نمی‌توانند پول مرا پرداخت کنند. بازیکنی نبودم که بدون تیم بمانم و همان سال با یک قرارداد مالی خوب لباس استقلال اهواز را پوشیدم.

* در بین این کشمکش‌های رسانه‌ای، فوتبالی، مصاحبه‌های تندی هم از سوی علی فیروزی و ابراهیم تهامی علیه هم صورت گرفت.

علی فیروزی اشتباه برداشت کرده بود و می‌گفت که خبر را درست برایش نخوانده‌اند. نظر من این بود که در تیم‌های پایه‌ای صنعت نفت مربیان شبیه کسانی هستند که دور یک فلکه تاب می‌خورند و در این میان منظورم علی فیروزی نبود، گفتم که مگر من آبادانی نیستم، مگر مدرک مربیگری ندارم. در هر صورت اختلافی نبود و علی را دیده، روبوسی کرده و همه کدورت‌ها را برطرف کردیم.

* ولی حتماً قبول دارید که این اختلاف‌ها در فوتبال آبادان بیش از حد به وجود می‌آیند؟

بله. اما اختلاف‌ها هیچوقت خوب نیستند. باید همه این کدورت‌ها را کنار بگذاریم.

* بعد از همه این اتفاقات و دلخوری‌های بوجود آمده، فکر نمی‌کنید دوستانتان را از دست داده و منزوی شده‌اید؟

من را هیچوقت فراموش نمی‌کنند، این موضوع را باور کنید.

* در میان صحبت‌هایتان از بازیکنانی گفتید که امروز اسوه‌های اخلاق هستند اما به عقیده شما واقعیت شکل دیگری است. البته همان‌ها معتقد بودند که ابراهیم تهامی هم با مسائل مختلفی مثل "کبوتربازی" همیشه حاشیه‌‌ساز بوده است…

هم من و هم برادرانم به کبوتر علاقه زیادی داشته و داریم. مگر کبوتر نجاست دارد که خجالت بکشم، من عاشق این پرنده هستم ولی هیچوقت با این عشق برای خانواده و همسایه‌ام ایجاد مزاحمت نکرده‌ام در ضمن خیلی از فوتبالیست‌های بزرگ کشور هم با این پرنده انس گرفته‌اند. همین الان ارزش ریالی کبوترهای من بالای ۷۰ میلیون تومان است.

* زندگی امروز ابراهیم تهامی چگونه می‌گذرد؟

خدا را شکر، مغازه‌هایی در آبادان دارم که آنها را کرایه داده‌ام، چهار فرزند دارم که سه تای آنها دختر و یکی‌شان پسر است. علاوه بر این، فرزندان برادر مرحومم را هم بزرگ کردم و همه اتفاقات خوب شکل گرفته در زندگی‌ام را مدیون همسرم هستم، همسری که همیشه با مهربانی و با رویی گشاده از مهمانان همیشگی من پذیرایی کرده در تمام فامیلم محبوب است. دستش را می‌بوسم، دوستش داشته و همیشه دوستش خواهم داشت.

* پسر ابراهیم تهامی هم همانند پدر فوتبالی شده است؟

پسرم قهرمان سفره است! در عرض چند دقیقه سفره غذا را خالی می‌کند. شاید باور نکنید اما اندامش بی‌شباهت به عدنان جزیره؛ لیدر تیم فوتبال صنعت نفت نیست.

* تیم ملی که روزی به قول شما حق ابراهیم تهامی را نداد، دوباره جهانی شد…

خیلی خوشحال شدم. در برنامه ۹۰ هم گفتم که کار خیلی سخت شده ولی امیدوار هستم که به جام جهانی صعود کنیم. اصلاً فکرش را نمی‌کردم که هر سه مسابقه آخر را ببریم. با وجود اینکه از کی روش و در کل مربیان پرتغالی خوشم نمی‌آید ولی از این صعود لذت بردم. ضمن اینکه نباید از نقش غیر‌قابل انکار رضا قوچان‌نژاد و گلزنی‌هایش به سادگی بگذریم.

* در کنار این اتفاق خوب فوتبالی در سال ۹۲ شاهد تلخی سقوط صنعت نفت به دسته پایین‌تر هم بودیم.

خدا همه مقصران را ببخشد؛ همان کسانی که این سقوط را رقم زدند. واقعا دلم شکست. تمام دلخوشی‌های مردم این شهر به فوتبال است.

* سر‌مربی شدن قاسمپور در صنعت نفت را چطور می‌بینید؟

تجربه خوبی از لیگ یک داشته و این تجربه می‌گوید که کار قاسمپور خیلی سخت است.

* گویا کار شما هم برای هدایت استقلال اهواز به عنوان دستیار اول داود مهابادی تمام شده است؟

آنجا هم کار سخت است. با مهابادی در تماس هستم، تا قرارداد ثبت نشود هیچ چیز معلوم نیست، نیمه‌های تیر همه چیز مشخص می‌شود. یک بار قبلاً در شرایط مشابه ضربه خورده‌ام و در آن سال‌ها در حالی‌که در کنار فیروز کریمی استقلال اهواز را تمرین می‌دادم، مدیر‌عامل وقت آمد و گفت که تهامی حق تمرین دادن را ندارد به همین خاطر ترجیح می‌دهم تا ثبت قرارداد نهایی چیزی در این خصوص نگویم، هر چند پیشنهاد هدایت تیم صنعت نفت نوین هم به من داده شده و از من برنامه خواسته‌اند ولی به دلایلی به احتمال فراوان از مسئولان صنعت نفت عذرخواهی می‌کنم.

* فکر می‌کنید سال ۹۲ هم برای ابراهیم تهامی پرحاشیه باشد، مثل سال‌هایی که در زمین فوتبال بازی می‌کردید؟

اگر بازیکن پرحاشیه‌ای شدم یکی از دلایل اصلی‌اش ناحقی بود که داوران آن سال‌ها می‌کردند. خاطرات بدی از ناداوری‌ها در اصفهان، تهران و حتی اهواز داشته و همین مسائل باعث می‌شد که اعتراض کرده و وارد حاشیه بشوم
 


موضوعات مرتبط: مصاحبه

تاريخ : پنجشنبه دوم خرداد ۱۳۹۲ | 23:1 | نویسنده : |