شادگان ابتکار
 
تحلیلی، اجتماعی

آیت الله ضیاء آبادی که بود؟ + تصاویر

✨آیت الله ضیاءآبادی(ره)

همیشه دعا کنید، نگویید خدا قضا و قدرش را مشخص کرده است اگر بخواهد می دهد و نخواهد نمیدهد!

نه اینجور نیست گاهی خدا مقدر داشته،اما گفته اگر دعا کردی اگر خواستی من هم می دهم اما اگر لب بستی نمی دهم!

خدا را بخوان نگو کار گذشته است،اینجور نیست!

خدا درجاتی برای اشخاص مقدر کرده است و آن هم به شرط خواستن است،اگر میخواهی می دهم و نمی خواهی نمی دهم پس باید دعا کرد.

بنده ای که دهان خود را بسته و گدایی نمیکند خدا به او چیزی نمی دهد.

باید خدا خدا کنید،خدا را صدا کنید.

خدا هم دوست دارد بنده اش بگوید یا الله...

مسلما هیچ یا الله ای بی جواب نمی ماند.

پس دعا کنید و خدا هم اجابت می کند. گدایی خدا عزت است اصلا این گدایی فن خاصی دارد یک آدابی دارد دل سوخته چشم گریان و مضطر میخواهد و این ها شرط دارد.

باید غذایت و کارت پاک باشد تا دعایت استجاب شود بعدش هم باید امر به معروف و نهی از منکر نمود باید این دو رکن اساسی نیز در زندگیتان باشد تا دعاهایتان به اجابت برسد.

وقتی مردم گناه میکنند موسیقی حرام گوش میدهند، ربا خواری حرام میکنند به آنها بگویید تذکر دهید!

اگر امر به معروف و نهی از منکر نکنید مطمئن باشید کفار و اشرار بر شما مسلط می شوند و هرچه هم خوبان دعا کنند،دعای خوبان هم اجابت نمیشود


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۲ توسط 

 

حضرت آیت‌الله العظمی وحید خراسانی به پرسشی درباره ناسزا گفتن والدین به فرزند یا معلّم به شاگرد پاسخ گفته است.

شادگان ابتکار :به گزارش افکارنیوز، متن سوال مطرح شده وپاسخ این مرجع تقلید شیعیان بدین شرح است:

 

سؤال : در مواردی که والدین به فرزندان و یا معلمین به دانش آموزان عباراتی از قبیل «نفهم، بی شعور،….» را به کار می برند، آیا مرتکب معصیت می شوند؟

 

جواب) در مورد معلم کلماتی که موجب اهانت به مؤمن است، جایز نیست ، چه طرف بالغ باشد یا غیربالغ، و در والدین هم احتیاط در ترک است .


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۵ توسط 

 

در بسیاری از آموزه های دینی دعاهایی برای رفع استرس و اضطراب مورد سفارش قرار گرفته که افراد می توانند با خواندن این دعاها تا اندازه زیادی آرام شوند و به آرامش دست پیدا کنند.

شادگان ابتکار : به گزارش افکارنیوز، به طور یقین تمامی ما انسان ها در بسیاری از مواقع زندگی خود دچار اضطراب می شویم از این رو لازم است بدانیم در این لحظه ها چه کاری باید انجام دهیم.
 
در بسیاری از آموزه های دینی دعاهایی برای رفع استرس و اضطراب مورد سفارش قرار گرفته که افراد می توانند با خواندن این دعاها تا اندازه زیادی آرام شوند و به آرامش دست پیدا کنند.
 
ذکر و دعای مجرب رفع دلشوره و استرس و اضطراب
 
در زمانی که به هر دلیل دجار اضطراب یا نگرانی و دلشوره می شوید ، ذکر و دعای مجرب رفع دلشوره و استرس و اضطراب ذیل را  چهارده مرتبه قرائت کنید. دلشوره و اضطراب برطرف میشود. در اثنای ذکر توجه قلبی داشته باشد.  مجرب است.
 
(ما شاءَ الله لا حَولَ وَ لا قوَّهَ إلّا باللهِ العَلِیِّ العَظیم).
 
ذکر و دعایی بسیار مجرب برای دفع دلشوره و استرس :
 
برای رفع استرس و دلشوره ، دست راست را روی سینه اش بگذارد و هفت مرتبه آیه ۲۸۸ شریفه سوره رعد را بخواند . به اذن خداوند تبارک و تعالی احساس آرامشی فوری در شخص ایجاد می شود.
 
(الذّینَ امَنوا وتَطمَئِنُّ قُلوبُهُم بذِکرِ اللهِ اَلا بذِکرِ الله تَطمَئِنُ القلوب)
 
توجه شود :
 
با اتجاه به قبله بخواند و در اثنای قرائت توجه قلبی داشته باشد.
 
دعایی مجرب برای دفع اضطراب و آرامش اعصاب
 
برای آرامش اعصاب و از بین رفتن اضطراب ، ذکر « ما شاءَ الله لا حَولَ وَ لا قوَّهَ إلّا باللهِ العَلِیِّ العَظیم » را چهارده مرتبه به ظرفی از آب پاک بخواند و آب را بنوشد. اضطرابش از بین میرود و اعصابش بطور عجیبی آرام می شود.
 
دستورالعملی برای آرامش روحی و سعه صدر
 
برای افزایش صبر و حوصله و ایجاد آرامش روحی هرچه بیشتر ، قبل از خواب سوره مبارکه عنکبوت را قرائت کند. مجرب است.
 
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرموده است: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد!
  
۱- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» (سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۷۱) پناه نمی برد. در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جسند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید.
 
۲- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین*» (سوره مبارکه انبیاء آیه ۸۷) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است:
 
«پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه ۸۸)
 
۳- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره مبارکه غافر آیه ۴۴) … پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه ۴۵)
 
۴- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله لاحول و لاقوة الا بالله» (سوره مبارکه کهف آیه ۳۹) پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.»
(بحارالانوار، ج ۹۰، ۱۸۴ – ۱۸۵)
 
برای دفع ترس و وحشت :
 
حلبی می گوید : کسی به امام صادق علیه السلام عرض کرد وقتی تنها می شوم وحشت و اندوه مرا فرا می گیرد و آنگاه که میان مردم هستم چنین احساسی ندارم . حضرت به وی فرمودند : دستت را روی قلبت بگذار و بگو : بسم الله
 
سپس دستت را بر قلبت کشیده و هفت بار بگو :
 
أَعُوذُ بِعِزَّةِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِقُدْرَةِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِرَحْمَةِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِجَلَالِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِعَظَمَةِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِجَمْعِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِرَسُولِ اللَّهِ وَ أَعُوذُ بِأَسْمَاءِ اللَّهِ مِنْ شَرِّ مَا أَحْذَرُ وَ مِنْ شَرِّ مَا أَخَافُ عَلَى نَفْسِی
 
وی گفت من چنین کردم و خداوند ترس و وحشت را ا ز من زدود و به جای آن انس و آرامش به من داد. (بحارالانوار ج 95 ص 138)

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۵ توسط 
Image result for ‫تصویر منبر‬‎



#برای_عبد_شدن۲۳

🔷هر یک از ما انسان ها یه دنیای بزرگی هستیم.

اگه کسی بتونه "دنیای درون خودش" رو کشف کنه

🌐به بالاترین لذت ها میرسه.

💯فرق عارفان با ما همینه. اونا تونستن که کهکشان درون خودشون رو کشف کنن.

💠فرمود

من عرف نفسه، فقد عرف ربه...
کسی که "خودش" رو بشناسه، خدای خودش رو هم شناخته...

😒حاج آقا! اتفاقا ما هم اینو زیاد شنیدیم. اما واقعا چطور میتونیم خودمون رو بشناسیم؟!

🔹آفرین! چه سوال قشنگی!

اگه میخوای خودت رو بشناسی به عنوان مقدمه یه مطلب مهم رو دقت کن:

▫️ما دو دسته استعداد درون وجود خودمون داریم:

۱- ""من میخواهم ها.""
۲- ""من میتوانم ها.""

🔴ما یه چیزایی رو میخوایم که داشته باشیم. میخوایم یه لذت هایی رو ببریم .

🔵از اون طرف هم یه کارایی رو میتونیم انجام بدیم برای اینکه لذت ببریم.

🔷دسته اول چیز خوبیه. حیوانات هم میخوان لذت ببرن. خواستنی ها و خواهش هایی دارن مث انسان.

✅اما دسته ی دوم خییییلی مهمتره. اصل کارهمین دومیه هست.

⭕️ چون مثلا آدم اگه نابینا باشه، هر چقدر هم بخواد که از صحنه ی زیبا لذت ببره فایده نداره. "توانایی نداره"

"من میخواهم ها" مث سرمایه ی انسان میمونه که باهاش میتونه خرید کنه و "من میتوانم" هاش رو بیشتر کنه

⁉️ببخشید حاج آقا! من خیلی کارا میخوام بتونم که انجام بدم اما نمیشه. چیکار کنم؟!

🌐اگه آدم هر کاری که "دلش خواست" انجام بده، سرمایه اش کم میشه. توانایی هاش کم میشه.
🔴🔴🔴

🚫اگه هر کاری دلت خواست زود انجام دادی، توانایی های خودت رو کم کردی.

⛔️مث اینه که شما هر هزار تومن حقوقی که گرفتید برید بازار خرجش کنید

😒آخه عزیزم با هزار تومن کی میره خرید؟! یه ذره صبر کن . جلوی "من میخواهم هات" رو بگیر تا پولات جمع بشه

بعد برو خریدهای بزرگ بکن. بعدبرو خرید درست و حسابی بکن تا خیلی بیشتر لذت ببری...💖

😒آقا این حرف بدی هست؟!

✔️والا حرف خوبیه. آدم که با جیب خالی نمیره خرید کنه. درسته؟

⛔️هر چقدر به هوای نفست لذت بدی، "قدرت خودت رو برای لذت بردن کمتر میکنی"

🔶روش فکر کن تا در ادامه بیشتر توضیح بدیم.



نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم اسفند ۱۳۹۵ توسط 
Image result for ‫تصویرعکس  نوشته صبر‬‎



💠 امام صادق عليه‌السلام: اصْبِرُوا عَلَى الدُّنْيَا؛ فَإِنَّمَا هِيَ سَاعَةٌ، فَمَا مَضى‏ مِنْهُ‏ فَلَا تَجِدُ لَهُ أَلَماً وَ لَاسُرُوراً، وَ مَا لَمْ يَجِئْ فَلَا تَدْرِي مَا هُوَ، وَ إِنَّمَا هِيَ سَاعَتُكَ الَّتِي أَنْتَ فِيهَا، فَاصْبِرْ فِيهَا عَلى‏ طَاعَةِ اللَّهِ، وَ اصْبِرْ فِيهَا عَنْ‏ مَعْصِيَةِ اللَّهِ».

در دنيا صبور باشيد. دنيا يک لحظه است. آنچه از آن گذشته است که رنج يا لذت آن باقی نيست. آينده نيز که معلوم نيست چگونه خواهد بود. بنابراين دنيا تنها همين لحظه است که در آن قرار داری. در اين لحظه بر طاعت الهي مقاومت کن و در اين لحظه از معصيت الهی پرهيز کن.

📚 الكافی(ط - دارالحديث) ج‏4، 270


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم اسفند ۱۳۹۵ توسط 

 

شادگان ابتکار :به گزارش افکارنیوز، مولای متقیان، امام علی (ع)در بخشی از خطبه 223 کتاب شریف نهج البلاغه و به هنگام تلاوت آیه 6 سوره انفال-که این آیه به انسان در مورد مغرور بودن در برابر پروردگار هشدار می دهد-می فرماید: برهان  گناهکاران نادرسترین برهان ها است و عذرش از توجیه هر فریب خورنده ای بی اساس تر و خوشحالی آنها از نداشتن آگاهی است.
 
سپس امام در ادامه می فرماید:ای انسان چه چیز تو را بر گناه جرات داده است؟ و در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟ و بر نابودی خود علاقمند کرده؟ آیا بیماری تو را درمانی نیست؟ و خواب زدگی تو بیداری ندارد؟ چرا آنگونه که به دیگران رحم می کنی، به خود رحم نمی کنی؟
 
سپس امام با کلامی هشدار دهنده به انسان های مغرور ادامه می دهد:چه بسا کسی را در آفتاب سوزان می بینی بر او سایه می افکنی یا بیماری را می نگری که سخت ناتوان است، از روی دلسوزی بر او اشک می ریزی.اما چه چیز تو را بر بیماری خود بی تفاوت کرده؟ و بر مصیبت های خود شکیبا و از گریه بر حال خویشتن باز داشته است؟ در حالی که هیچ چیز برای تو عزیز تر از جان نیست.چگونه ترس از فرود آمدن بلا شب هنگام تو را بیدار نکرده است؟ که در گناه غوطه ور و در پنجه قهر الهی مبتلا شده ای؟ پس سستی دل را با استقامت درمان کن و خواب زدگی چشمانت را با بیداری از میان بردارو اطاعت خدا را بپذیر و با یاد خدا انس بگیر.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۵ توسط 
Image result for ‫تصویر احکام‬‎



💠 سوال: نظر به اینکه برخی از گونه ماهی های خلیج فارس علیرغم اثبات داشتن فلس به صورت علمی هنوز مورد مصرف واقع نمی گردد، استدعا دارم نظر مبارک را در مورد حلیت ماهیان فلس دار مذکور ابلاغ فرمایید. ضمناً برخی از آبزیان غیر ماهی که از خانواده سخت پوستان می باشند (مثل میگو و شاه میگو و خرچنگ) که اساساً ملاک تشخیص آن ها فلس باشد حلیت و عدم حلیت آن ها به چه صورت خواهد بود؟

🔸 آیت الله خامنه ای (دام ظلّه): تمام اقسام میگو و ماهی های فلس دار حلال است، و در موارد شبهه در فلس دار بودن بعضی اقسام ماهی، نظر متخصصین مورد اعتماد معتبر است و عمل بر طبق آن نمایند و در صورت تایید آنها، خوردن آن جایز نیست.

🔹 آیت الله مکارم شیرازی (دام ظلّه): در مورد کوسه ماهی در صورتی که فلس نداشته باشند، حلال نیست و همچنین لابستر و شاه میگو و خرچنگ حرام گوشت هستند، ولی میگو اشکالی ندارد .شاه میگو عنوانی است که در زبان فارسی به آن اطلاع می شود و در اصل لابستر از خانواده میگوها نیست و خوردن لابستر اشکال دارد اما خوردن خرچنگ حرام است.

🔸 آیت الله سیستانی (دام ظلّه): ماهی که در اصل خلقتش فلس دار باشد ـ هر چند از جهت عارضى فلس از او جدا شده باشد ـ و میگو از حیوانات دریایی چنانچه زنده از آب بگیرند و بیرون آب جان دهد، پاک و خوردن آن حلال است. و چنانچه در آب بمیرد پاک بوده، ولى خوردن آن حرام است، هر چند با وسیله‏اى مانند زهر بمیرد، مگر اینکه در تور ماهیگیر در آب بمیرد که در این صورت خوردنش حلال است. و ماهى بى‏فلس را اگر چه زنده از آب بگیرند و بیرون آب جان دهد، حرام است.

🔹 آیت الله وحید خراسانی (دام ظلّه): خوردن گوشت کوسه ماهی و بچه کوسه و خرچنگ حرام است. خوردن گوشت میگو حلال است و به طور کلی خوردن ماهی که فلس داشته باشد و طبق دستور شرع تذکیه شده باشد، حلال است و اگر این حرام گوشت های دریایی منفعت حلال عقلایی داشته باشد، خرید و فروش آن جایز است. ولی خرید و فروش آن برای منفعت حرام (مثل خوردن) باطل و حرام است.

🔸 آیت الله نوری همدانی (دام ظلّه): لابستر در صورتی که عرفا میگو و یا شاه میگو محسوب می شود، خوردن آن مانعی ندارد. درباره خوردن خرچنگ و حرام بودن آن روایت مشخص وجود دارد و همچنین روایت مشخصی درباره حلیت میگو وجود دارد؛ غیر از میگو سایر آبزیان دریایی در صورت داشتن فلس حلال محسوب می شوند.
👇👇👇


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۵ توسط 

 

Image result for ‫تصویر محمد جواد تهرانی‬‎

 

 

🍃 بسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

هنگامی که آیت الله میرزا جواد تهرانی بعنوان نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شدند، در تهران که بودند سعی می نمودند از بیت المال استفاده نکنند و احتیاط زیاد می نمودند حتی از غذای آنجا نمی خوردند.

🍃 بعدها برای فرزندشان نقل نموده بودند که: من وقتی در مجلس خبرگان اول برای تدوین و تنظیم قانون اساسی شرکت داشتم، شبها در منزل فرزندم در تهران مقیم بودم و روزها ایشان مرا با وسیله شخصی خود به مجلس می برد و ظهر برای نهار برمی گرداند و مجددا" عصر می برد و چون مسافت راه از مجلس تا خانه طولانی بود من به ایشان گفتم لزومی ندارد که برای نهار به منزل بیایم در همانجا نهاری می خورم.

🍃 بنا شد که من ظهرها در مجلس بمانم اما چون نمی خواستم از غذای بیت المال استفاده کنم، صبح که از منزل بیرون می رفتم چند عدد میوه ( سیب یا پرتقال یا غیره) با خود می بردم . ظهر برای ادای فریضه نماز پائین می آمدیم پس از پایان نماز، مراقب بودم که رفقا برای صرف نهار بروند و کسی متوجه من نباشد.

 🍃 آنوقت  می رفتم و میوه هایی را که با خود آورده بودم  را از جیب درمی آوردم و می خوردم، این ناهار من بود، بدون اینکه کسی متوجه شود حتی برادرت هم نمی دانست.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۵ توسط 
Image result for ‫عکس نماز جمعه شادگان‬‎
 
شادگان ابتکار : آیات عظام: امام خمینی و سبحانی: در روز جمعه انسان می تواند به جاى نماز ظهر، دو ركعت نماز جمعه بخواند. (امام خمینی: ولى احتياط مستحب آن است كه اگر نماز جمعه خواند، نماز ظهر را هم بخواند، و اين احتياط خيلى مطلوب است)


🔹 مقام معظم رهبری: هرچند نماز جمعه در عصر حاضر واجب تخييرى است و حضور در آن واجب نيست، ولى با توجه به فوائد و آثار شرکت در آن، سزاوار نيست که مؤمنين خود را از برکات حضور در اين نماز به مجرد تشکيک در عدالت امام جمعه و يا عذرهاى واهى ديگر، محروم سازند.

🔸آیات عظام: خوئی و سیستانی: نماز جمعه واجب تخییری است به این معنی که مکلّف در روز جمعه مخیّر است که نماز جمعه را بخواند در صورتی که شرائطش موجود باشد، یا نماز ظهر بجا آورد پس اگر نماز جمعه را بجا آورد؛ کفایت از ظهر می کند.

🔹 آیات عظام: گلپایگانی و صافی: در زمان حضور امام علیه السلام واجب است.

🔸 آیةالله العظمی بهجت: در روز جمعه انسان می تواند بنابرأظهر بجای نماز ظهر دو رکعت نماز جمعه بخواند و در عصر غیبت وجوب آن تخییری است، یعنی نماز جمعه کفایت از نماز ظهر می کند.

🔹 آیات عظام: گلپایگانی و صافی: در زمان حضور امام علیه السلام واجب است انسان درروز جمعه به جای نماز ظهر دو رکعت نماز جمعه بخواند، ولی در این زمان اگر کسی نماز جمعه بخواند، احتیاط واجب آن است که نماز ظهر را هم بخواند.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۵ توسط 
 

Image result for ‫تصویر حدیث‬‎

 

🍁 سکوت

امام صادق عليه ‏السلام: لَا يَزَالُ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ يُكْتَبُ مُحْسِناً مَا دَامَ سَاكِتاً فَإِذَا تَكَلَّمَ كُتِبَ مُحْسِناً أَوْ مُسِيئا؛

بنده مؤمن تا زمانى كه خاموش باشد، نيكوكار نوشته مى‏ شود و چون سخن گويد، نيكوكار يا بد كردار نوشته شود.

🌷 الکافی، ج2، ص116

#حدیث_روز   


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم بهمن ۱۳۹۵ توسط 

 

Image result for ‫تصویر حدیث‬‎

 

❄️ بهترین اخلاق

امام صادق علیه السلام: ثَلَاثٌ مِنْ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَحْلُمُ إِذَا جُهِلَ عَلَيْك

🍃 سه چيز از صفات خوب دنيا و آخرتند:
گذشتن از كسى كه به تو ستم كرده
و پيوستن با آنكه از تو بريده
و خويشتن دارى زمانى كه با تو، نادانى كنند

🌷 اصول کافی، ج3، ص167




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ توسط 

 

شادگان ابتکار : در موضوع غيبت، روايتي از پيامبراسلام(ص) نقل شده كه در اين روايت رسول خدا (ص) وصايايي را به ابوذر مي فرمايند كه از اين وصايا اين جمله معروف است:
« يَا أَبَاذَر إِيَّاكَ وَ الْغِيبَةَ فَإِنَّ الْغِيبَةَ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا؛ از غيبت دوري كن. چون غيبت از زنا سخت تر است» . 
اما در ادامه حضرت در بيان علت سخت تر بودن غيبت به نسبت زنا برآمده و فرمودند:
«لِأَنَّ الرَّجُلَ يَزْنِي فَيَتُوبُ إِلَى اللَّهِ فَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الْغِيبَةُ لَا تُغْفَرُ حَتَّى يَغْفِرَهَا صَاحِبُهَا»
يعني علت سخت تر بودن اين است كه شخص زناكار مي تواند توبه كند و خداوند متعال توبه او را قبول نمايد. اما در غيبت تا زماني كه شخص غيبت شونده ،از غيبت كننده راضي نشود و وي را نبخشد، قابل بخشش نيست».
با توجه به متن روايت، آشكار مي گردد كه بحث از جهت بيش تر يا كم تر بودن گناه غيبت به نسبت زنا نيست بلكه بحث در باره سخت تر بودن پذيرش توبه غيبت كننده، نسبت به زنا كننده است. 

پي نوشت:
1. وسائل‏ الشيعه، ج 12، ص281.
2. الأمالي شيخ الطوسي، ص537


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۵ توسط 

شادگان ابتکار :  حضرت آیت الله جوادی آملی پیش از ظهر امروز در درس تفسیر در مسجد اعظم قم با تأکید بر وحدت امت اسلامی، اظهار داشتند: اگر شیعه و سنی همدیگر را تکفیر نکرده و روش های تقریبی در حوزه های علمیه تشیع و اهل سنت رواج داشت، داعش و گروه های تکفیری نداشتیم.

ایشان با اشاره به تفکرات مناسب افرادی مثل "سید مرتضی" ، ابراز داشتند: خدا برادر او، سید رضی را رحمت کند که اینچنین کتاب شریف نهج البلاغه را جمع آوری کرده است.

این مفسر قرآن کریم خاطرنشان ساختند: امام علی(ع) نسبت به برخی، صحبت های تندی دارند؛ اما سید رضی این مباحث را در نهج البلاغه نیاورده و به همین دلیل است که ۸۰ درصد از شروح نهج البلاغه از سوی اهل سنت می باشد.

*مبادا تبلیغ در ایام عاشورا از ما سلب شود

این استاد برجسته حوزه در ادامه خطاب به مبلغان دینی تصریح کردند: مبادا تبلیغ از سوی ما در ایام عاشورا سلب شود؛ چراکه جریان کربلا بی نظیر بوده و فراموش نشدنی است.

معظم له بیان داشتند: ما چه باشیم و نباشیم، خدا حسین ابن علی(ع) را حفظ می کند؛ اما ما باید در این جریان حضور داشته باشیم.

*محرم را به صرف گریه نگذرانیم

حضرت آیت الله جوادی آملی در پایان اظهار داشتند: نباید ایام محرم را به صرف گریه گذراند؛ بلکه باید معارف سالار شهیدان را برای مردم بیان کرد تا زنده بماند.

منبع: خبرگزاری «حوزه»


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ توسط 
حاج آقای قرهی خودت را دست خدا بسپار، پرورشت می دهد
نکته ای از دروس قبلی اخلاق آیت الله قرهی برای علاقه مندان در پی می آید؛

شادگان ابتکار : از اولیاء الهی، از جمله ملّا حسینقلی همدانی بیان می فرمایند: اینکه می گوییم «أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد» وقتی دست خودش سپردی، او هم که بصیر است می داند ما چیزی نداریم، پرورشش میدهد و در حد کرامتش آن را بالا می برد.

«یا کریمُ یا رب» او پرورش دهنده است، آن رب ودود با کرامتش پرورش می دهد؛ چون به کریم سپردی، «أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ» به خدا تفویض امر شده است، همینطور این عمل بالا می رود.

می گوید: چقدر این عملت را بخرم؟ می گویم: من قیمت نمی گذارم، هرچه شما کرم داری، اصلاً خودت شریکی. می گوید: من شریکم، باید در شأن خودم بگویم این عمل اینقدر ارزش دارد


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم خرداد ۱۳۹۵ توسط 
 امام صادق علیه السلام نقل می فرماید که رسول خدا(ص) فرمود:

«در روز قیامت خداوند آن چنان زبان را به عذاب شدیدی مبتلا می کند،به طوری که هیچ یک از اعضاء بدن را آن گونه عذاب و شکنجه نکرده باشد»

در این هنگام زبان به سخن می آید و می گوید:

«پروردگارا ،چرا مرا به گونه ای سخت شکنجه و مجازات نمودی،که هیچ یک از اعضاء بدن را این چنین عذاب ننمودی»؟

در این موقع در پاسخ زبان گفته می شود:

«ای زبان،از جانب تو کلمه،سخن و جمله ای گفته شد که به شرق و غرب زمین رسید،و این امر باعث قتل و خونریزی (و فساد و فتنه و آشوب در میان)افراد بی گناه ، و غارت مال و اموال مردم ، و هتک عفت و ناموس و شرف اشخاص از راه حرام شد.پس به عزّت و جلالم سوگند،تو را آنچنان عذاب سختی کنم که هیچ یک از اعضاءدیگر بدن را آن گونه مجازات و شکنجه نکرده باشم»


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۴ توسط 

 مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: ... میرزا جواد آقا برای غیبت حضرت حجت(ع) این مثل را زد که مردم سرشکسته نباشند. بدانند صاحبی دارند.

 
شادگان ابتکار : مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی مثال خوبی زده است که یک زنی دارای پسری می‌شود و شوهرش مرحوم می‌شود. پیش خودش گفته بود که وسایل نان و آب را شوهرم برایم گذارده است. با این پسر زندگی می‌کنم. وقت پیری هم او بزرگ شده است و عزیز و انیس من است.

 

بچه شش هفت ساله شده بود. یک روز این زن از خانه رفت بیرون. دید پسرش در میان بچه‌ها از همه ضعیف‌تر است. بچه‌های کوچک‌تر از او وی را به زمین می‌زنند. این زن خیلی غصه‌دار شد. آمد فکر کرد دید این بچه بابا ندارد. پدر‌ها می‌آیند بچه‌هایشان را می‌برند و این پسر می‌بیند. فکر کرد که چه کند. یک نقاش آورد و گفت: عکس یک جوان رشید را بکشد و برای او نشان و شمشیری بگذارد. نقاش عکس را کشید. آن را قاب کرد و روی دیوار نصب نمود و پرده‌ای روی آن کشید.

 

فردا که بچه خواست از خانه بیرون رود گفت: می خواهی پدرت را ببینی؟ گفت: بله. پرده را کم کم کنار زد. این بچه چشمش را به عکس دوخت. همان طور که نگاه می کرد دید بازوی بزرگی دارد. یک تکان به بازوهایش داد. نگاهی به ابرو و صورت پدرش کرد، چهره‌اش باز شد. نگاهی به سینه او کرد و سینه را جلو داد. مادر گفت: هر وقت کسی با پدرت کشتی می گرفت پدرت پای او را می‌گرفت و به پشت بام می‌انداخت. بعد از این او قوت و قدرت گرفت. وقتی از خانه بیرون می‌آمد بچه‌ها جرات نمی‌کردند نزدیک او بروند.

 

کسی  که یاد ولی خدا و عزیز خدا می‌کند، قوی می‌شود. شما هم غصه‌دار نباشید چون صاحب دارید. خدا و پیامبر(ص) و امام‌ها(ع) صاحب شما هستند. در پیشامدها و اضطراب‌ها شکست نخورید. صاحب ما همه ما را یاد می‌کند. ما را رها نمی‌کند. انسان که یاد امام زمان(عج) کند، این طور می‌شود. میرزا جواد آقا برای غیبت حضرت حجت(ع) این مثل را زد که مردم سرشکسته نباشند. بدانند صاحبی دارند.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۴ توسط 
 
 
 
شادگان ابتکار : یک روز بعداز پایان کلاس و شرح مثنوی استاد علامه جعفری فرمودند:
من خیلی فکر کردم و به این جمع بندی رسیده ام که رسالت ۱۲۴ هزار پیغمبر در یک تکیه خلاصه می شود و آن "کوک چهارم" است.

و جمع مریدان مثل من با چشمهانی گرد پرسان بودند که "کوک چهارم" چیست!؟

و علامه که با آن لهجه شیرین در تمثیل شرح می دهند که:

کسی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می برد. کفاش با نگاهی می گوید این کفش سه کوک می خواهد و هر کوک مثلا ده تومان و خرج کفش می شود سی تومان.
مشتری هم قبول می کند. پول را می دهد و می رود تا ساعتی دیگر برگردد و سوار کفش تعمیر شده بشود.
کفاش دست به کار می شود.کوک اول...کوک دوم...و در نهایت کوک سوم و تمام ...اما...
اما با یک نگاه عمیق در میابد اگر چه کار تمام است ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می شود و کفش کفشتر خواهد شد.
از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمی شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزد...

او میان نفع و اخلاق میان دل و قاعده توافق مانده است.
یک دوراهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست.
اگر کوک چهارم را نزند هیچ خلافی نکرده، اما اگر بزند به رسالت ۱۲۴ هزار پیامبر تعظیم کرده... اگر کوک چهارم را نزند روی خط توافق و قانون رفته اما اگر بزند صدای لبیک او آسمان اخلاق را پر خواهد کرد.
دنیا پراز فرصت کوک چهارم است . و من و تو کفاش های دودل...


به نقل از بهمن حبشی از شاگردان استاد علامه جعفری.


نوشته شده در تاريخ شنبه سوم بهمن ۱۳۹۴ توسط 
من خدا هستم. امروز من همه مشکلات را اداره ميکنم. لطفا به خاطر داشته باش که

من به کمک تو نياز ندارم.اگردر زندگي وضعيتي برايت پيش آيد که قادر به اراده کردن آن

نيستي براي رفع کردن آن تلاش نکن. آن را در صندوق (چيزي براي خدا تا انجام دهد)

بگذار.همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من نه تو

وقتي که مطلبي را در صندوق من گذاشتي همواره با اضطراب دنبال (پيگيري ) نکن.

در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي که الان در زندگي ات وجود دارد تمرکز

کن. نا اميد نشو.

ممکنه غصه زود گذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري به زني فکر کن که با تنگدستي

وحشتناک روزي دوازده ساعت هفت روز هفته را کار مي کند تا فقط شکم فرزندانش

را سير کند وقتي روابط عاشقانه ي معشوقت رو به تيرگي و بدي ميگذرد و دچار ياس

ميشوي به انساني فکر کن که هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را

نچشيده است وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبور مي شوي براي يافتن کمک

کيلومتر ها پياده بروي به معلولي فکر کن که دوست دارد فقط يکبار فرصت راه رفتن

داشته باشد. ممکنه احساس بيهودگي کني و فکر کني که اصلا براي چي زندگي

مي کني و بپرسي هدف من چيست؟ شکر گذار باش . در اينجا کساني هستند

که عمرشان آنقدر کوتاه بوده که فرصت کافي براي زندگي نداشته اند. وقتي متوجه

موهات که تازه خواکستري شده در آيينه ميشوي به بيمار سرطاني فکر کن که آرزو

دارد مويي داشته تا به آن رسيدگي کند.

هميشه همه جا سپاسگوي صاحب آسمان و زمين باش و بدان تقويمي که ورق

مي خورد به تقدير او بوده و فرياد و داد بر اين تقدير نداشته باش.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ توسط 
 

http://buyesib.com/wp-content/uploads/2013/07/1074946_569026756472756_1715378799_o.jpg

دختر بچه ای معلول شفا گرفته بود ، آوردنش

پرسیدم : چی دیدی میشه بگی ؟

با آرامش خاص گفت ، فقط به پدرم بگو بیاد

به پدرش گفت :

آقایی نورانی به سرم دست کشید و گفت؛

« به پدرت بگو به خواهرم چیزی نگوید آبرو داری کند »

اشک پدر ریخت رو به من کرد و گفت :

وقتی دخیل بستم به امام رضا گفتم؛

می خوای دخترمو شفا ندی ، نده...

ولی اگه برگردم میرم قم به خواهرت گلایه میکنم...

.

.

.

السلام علیک یا امام الرئوف


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ توسط 

این روزها با نزدیک شدن ایام اربعین حسینی کاروان های زیادی عازم کربلا هستند...

جایی که نفس ها حبس خواهد شد به خاطر فداکاری هایی که صورت گرفت.

امید است عزیزانی که عازم اند هوای خواهش های قلبی همه را داشته باشند و برای

بیماران دعا کنید...السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آذر ۱۳۹۴ توسط 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مردی از زاهدی که سالها ریاضت کشیده بود تا معبود خویش را دیدار کند پرسید: اولین گام در طی طریق چیست؟ زاهد مرد را برسر چاهی برد واز خواست تا به تصویر خود در آب بنگرد، امّا هر بار زاهد سنگ ریزه ای در چاه می انداخت وتصویر رامخشوش می ساخت زاهد گفت همانطور که انسان نمی تواند صورت خود را در آب مّواج به بیند خدا را نیز نمی تواند با ذهن آشفته ببیند. "این است  اوّلین گام"

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۴ توسط 

شادگان ابتکار : " نماز را بازاری نکنید اول وقت و با خضوع و خشوع به جا بیاورید.

اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ میماند؛ تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها که ذکر کبیر به شمار می آید و همچنین آیت الکرسی را در تعقیب نماز ترک نکنید.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ توسط 

شادگان ابتکار :بصیرت یعنی این که امروز بفهمیم شکمی که پر از حرام شده حق را نمی فهمد و هرچقدر تو تلاش کنی برای حل مسئله ی حجاب ، اثبات ولایت فقیه ویا هر دغدغه دیگر به خرج او نمی رود

و امروز امتحان و وظیفه ی من و تو ، رهاکردن خود از ورطه ی حرام و سپس آگاه و آزاد سازی جامعه از این دام بزرگ کفر و به اصطلاح امروز  استکبار است
امروز ، اقتصاد امتی که به فرموده ی علمای دین 80 درصد آن ربوی است خود به خود وبه صورت آگاهانه یا نا آگاهانه زندگی تمام ما را تحت الشعاع قرار می دهد به طوری که حتی کسی که اهل رعایت کردن کسب روزی حلال و لقمه ی حلال است شاید با کارکردن در یک شرکت دولتی ویاگرفتن پنج میلیون تومان وام ویاحتی خرید یک جنس اقساطی مالش آلوده با حرام بشود

و بدبختی از آنجا شروع میشود که با این مال حرام فرزندانی بزرگ می شوند که حرف حق در گوش آنها اثری نمی کند
واین لقمه ی حرام است که زمینه را برای
گناه و فساد در جامعه فراهم می کند
وشهوترانی ،بی عفتی و بی غیرتی  مد روز جامعه می شود
واینجاست که آیه ی {ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم...} مصداق پیدا می کند
امروز تازه فهمیده ام چرا قرآن وظیفه ی ما را
کسب روزی حلال دانسته
و ربا را
اعلان جنگ با خدا..
.


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ توسط 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ توسط 

                                                    
حاج آقا یه سوال داشتم ؟

آقای بهجت با خوشرویی فرمودند:

بفرمایید جوون...

گفت: حاج آقا چیکارکنم که از عبادت لذت ببرم ؟


آقا با همون لبخند زیباشون فرمودند: شما نمیخواد کاری بکنی که از عبادت لذت ببری !


شما لذت های دیگه (لذات دنیا) رو زیاده روی نکن، لذت عبادت خودش میاد سراغت


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ توسط 
شادگان ابتکار : شیطان دشمن شماره یک انسان که سابقه دشمنی اش به آغازین روز خلقت بشر بازمی گردد متعهد شده تا انسان را از هر طریق ممکن گمراه کند


امام صادق علیه السلام در گفتاری نیکو به سه ویژگی ادمی اشاره می کند که اگر در کسی پدیدار شد روز جشن و اسودگی خاطر شیطان است.
ایشان می فرمایند :شیطان که لعنت خدا بر او باد به لشکریانش گفت اگر بر آدمی زاده در سه جا ملسط شوید دیگر باکی ندارم که هر عملی که می خواهد انجام دهد زیرا آن عمل مقبول (درگاه خداوند)نیست:

1- هنگامی که کار خیرش را بزرگ شمارد

2- گناهش را فراموش کند

3- عجب و خود پسندی در او راه یابد

(روضة الواعظین ج2 ص 381)

نویسنده :مصطفی منیعاوی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ توسط 

 

خیلی وقت ها  دیدید که اکثر  روضه خوان ها تو ی  صحبت هایشان  بارها از این دست الفاظ استفاده می کنند که "زندگی من حسینه".سوال! اگر واقعا این طوری هست چرا برای خواندن در وصف زندگی  خودت(امام حسین ) اول میگی"ببخشیدشما  چقدر پول به من می دهید"....!!!؟؟؟لطفا این جمله را برای بنده معنی کنید.یعنی اول پول وبعد امام حسین (ع)؟ 

امام صادق (ع) میفرمایند کسی که برای ما روضه بخواند و صله را تعیین کند برای ما نخوانده و او از ما نیست امام رضا (ع) نیز فرموده اند که ملعون است کسی که برای روضه خوانی ما پول تعیین کند....

جا داره یک خاطره تلخ برای شما در این باب تعریف کنم.رفته بودم یه بیمارستان یه دکتر گفت  "این  آخوندا همشون واسه کسب کارشون میرن  بالای منبر ...! من موندم چی بگم واقعا هیچ جوابی نتونستم  بدم. 

چرا بعضی   هابه اسم  ملا ( به قول ما شادگانی ها ) و به این راحتی دارند با آبروی این  قشر بازی می کنند؟.شما اون دکتر رو یکی از چند میلیون قشری حساب کنید که به نوعی از بیرون به این قشر از جامعه نگاه می کنند. و به  اصطلاح هیئتی نیستیند.

آیا ما توانسته ایم آبرو خودمان را از بعضی از مسائل مقابل این دسته   افراد حفظ کنیم؟ یا با ندانم کاری های خود نعوذبالله با آبروی بیرق امام حسین بازی کرده ایم؟پول گرفتن حرام نیست  اما وقتی که آقای  آخوند روضه خوان  برای روضه خوانی اش پول  تعیین می کند این می شود  حرام!

و گرنه وقتی که بانی جلسه هر چقدر بده هیچ ایرادی هم نداره و ثواب هم داره و خواهش میکنیم از کسانی که  روضه خوان رو دعوت میکنن به عنوان  هدیه  بدهند و نباید زحمت آنان را هم نادیده بگیرند (روایت است که امام رضا دهان "دعبل" را به خاطر روضه خوانی در محضر ایشان پر از سکه  طلا کردند.) اما متاسفانه بعضی از  روضه خوان های شاخص  شادگان قبل از هرچیز برای جلسه قیمت  می گذارند که واقعا جای تاسف دارد. چرا داری امام حسین میفروشی آقا ی  روضه خوان!!!! واقعا جای تاسف  و افسوس است ....

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ توسط 
 
                                 

دیروز خیلی کلافه بودم. دلم می‌خواست با یک نفر حرف بزنم. داشتم توی گوشی‌ همراهم شماره آدم‌ها رو نگاه می‌کردم که چشم به اسم یکی از دوستان افتاد. پیامکی زدم و گفتم دلم گرفته، پاسخ داد:

این که غصه نداره! به این شماره زنگ بزن، فقط نپرس کیه که نمی‌گم. اگر زنگ بزنی خیلی خوشحال می‌شه، سلام من رو هم برسون.

اولش دو دل بودم اما دل را زدم به دریا و شماره‌ای که نوشته شده بود را گرفتم. صدایی آن سوی خط گفت: «زائر گرامی! پس از عرض سلام به محضر مبارک امام رضا علیه‌السلام، به روضه منوّره مرتبط خواهید شد، اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی(ع)

 ارتباط با حرم مطهر امام رضا(ع) شماره تلفن: ۰۵۱۱۲۰۰۳۳۳۴

احساس می‌کرم دستانم به پنجره فولاد رضا علیه‌السلام گره خورده است و حضرت از پشت شبکه‌های پنجره فولاد، دستان مرا به گرمی می‌فشارد.

دیگر بهتر از این نمی‌شد، ذوق‌زده شده بودم! تجربه این لحظه ناب، شگفتی خاصی برایم داشت و شاید آرزوی هر عاشقی باشد که بخواهد عاشقانه و عارفانه با مولای خویش سخن بگوید. انگار امام رئوف داشت حال مرا می‌پرسید…

این صدای من نبود که می‌آمد، صدای دلم بود که داشت با پنجره فولاد ثامن الحجج علیه‌السلام درد دل می‌کرد.

یا ضامن آهو! دعا کن برایمان که دل در گرو مهر تو بسته‌ایم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۲ توسط 
 


نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ توسط 

حسین فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟"

و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم:

لبیک یا حسین! لبیک...

حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند...

و من باز می گویم: لبیک یا حسین!

حسین شمشیر می خورد من سر پدرم داد می زنم و می گویم:

لبیک یا حسین!

حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم:

 لبیک یا حسین! لبیک...

حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم: لبیک...

حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟

من به دوستم دروغ میگویم و باز فریاد می زنم: لبیک...

حسین سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است، حسین به من نگاه می کند می گوید: تنهایم یاریم کن...

من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک...

خورشید غروب کرده است...

من لبخندی می زنم و می گویم:

اللهم عجل لولیک الفرج...

حسین به مهدی نگاه می کند و می گوید:

"مهدی من کسی را نداشتم که بگوید سرباز توئم، اگر کسی نبود یاریم کند، ادعا کننده ای هم نبود...

تو از من مظلوم تری..."

به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم:

"دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..."

مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند...

مهدی تنهاست...

حسین تنهاست...

کربلایی دیگر در راه است...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ توسط 
شیخ رجبعلــی خیاط:

چشمت به نامحرم می‌افتد، اگر خوشت نیاید که مریضی !

اما اگر خوشت آمد،

 فوراً چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز

 و بگو: ((یـــــا خیر حبیب و محبوب... ))

 یعنی:                                 خدایا من تو را می‌خواهم، این‌ها چیه؟!


نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ توسط 
 
ولادت

حضرت‌ آيت‌الله محمد تقى بهجت در اواخر سال 1334 هـ ق، در شهر مذهبي فومن واقع در استان گيلان، چشم به جهان گشود. شانزده‌ ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش به سراي باقي شتافت و از اوان کودکي طعم تلخ يتيمي را چشيد. 

درباره نامگذاري حضرت آيت الله بهجت، خاطره‌اي شيريني که از نزديکان ايشان نقل شده است که ذکر آن در اين مجال سودمند است: پدر آيت الله بهجت در سن حدود هفده سالگي بر اثر بيماري وبا در بستر بيماري مي‌افتد به گونه‌اي که اميد زنده ماندن او از بين مي‌رود. در آن حال ناگهان صدايي شنيد که گفت:«با ايشان کاري نداشته باشيد؛ زيرا ايشان پدر محمد تقي است.»

تا اين که با آن حالت خوابش مي‌برد و مادرش که در بالين او نشسته بود گمان مي‌کند وي از دنيا رفته؛ اما بعد از مدتي پدر آقاي بهجت از خواب بيدار مي‌شود و حالش رو به بهبودي مي‌رود و کاملاً شفا مي‌يابد. 

چند سال پس از اين ماجرا تصميم به ازدواج مي‌گيرد و سخني را که در حال بيماري به او گفته شده بود کاملاً از ياد مي‌برد. بعد از ازدواج نام اولين فرزند خود را به نام پدرش مهدي مي‌گذارد، فرزند دومي دختر بوده، وقتي فرزند سوم را خدا به او عطا مي‌کند، اسمش را«محمد حسين» مي‌گذارد، و هنگامي که خداوند چهارمين فرزند را به او عنايت مي‌کند به ياد آن سخن که در دوران بيماري اش شنيده بود مي‌افتد، و وي را«محمد تقي» نام مي‌نهد؛ ولي وي در کودکي در حوض آب مي‌افتد و از دنيا مي‌رود، تا اين که سرانجام پنجمين فرزند را دوباره« محمد تقي» نام مي‌گذارد، و بدين سان نام آيت الله بهجت مشخص مي‌شود. 

کربلايي محمود بهجت، پدر آيت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم مي‌پرداخت و اسناد مهم و قباله‌ها به گواهي ايشان مي‌رسيد. وي اهل ادب و از ذوق سرشاري برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثي اهل بيت(ع) به ويژه حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) شعر مي‌سرود، مرثيه‌هاي جانگدازي که اکنون پس از نيم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است. 

آري آيت الله بهجت در کودکي در تربيت پدري چنين که دلسوخته اهل بيت(ع) به ويژه سيد الشهدا(ع) رشد يافته بود، و نيز با شرکت در مجالس حسيني و بهره مندي از انوار آن محافل پرورش يافت. از همان کودکي از بازي‌هاي کودکانه پرهيز مي‌کرد و آثار نبوغ و انوار ايمان در چهره اش نمايان بود، و عشق فراواني به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر. 

تحصيلات

تحصيلات ابتدايى حوزه را در مکتب‌خانه فومن به پايان رساند و پس از تحصيلات ادبيات عرب در سال 1348 هـ ق، هنگامى که تقريباً چهارده سال از عمر شريفش مى‌‏گذشت، براى تکميل دروس حوزوى عازم(عراق) شد. حدود چهار سال در کربلاي معلى اقامت گزيد و افزون بر تحصيل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان همچون مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم خويى(غير از آيت‌الله خويى معروف) بهره برد. 

آن زمان چهارده سال از عمر شريفش مي‌گذشت که به عراق مشرّف شد و در کربلاي معلّي اقامت‌ گزيد. بنا به گفته يکي از شاگردان نزديک ايشان، معظّم له خود به مناسبتي فرمودند:«بيش از يک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم.» 

آري، دست تربيت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شايسته را از اوان کودکي و نوجواني زير نظر جهان بين خود گرفته و فيوضاتش را شامل حال آنان کرده است و پيوسته مي‌پايد، تا در بزرگي مشعل راهبري راهپويان طريق الي الله را به دستشان بسپارد. 

بدين سان، آيت الله بهجت حدود چهار سال در کربلاي معلّي مي‌ماند و از فيوضات سيد الشهدا(ع) استفاده مي‌کند و به تهذيب نفس مي‌پردازد و در آن مدت، بخش معظمي از کتاب‌هاي فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن ديار مطهّر فرا مي‌گيرد. 

در سال 1352 هـ ق براى ادامه تحصيل به«نجف اشرف» رهسپار شد و سطح عالى علوم حوزه را در محضر آيات عظام همچون حاج شيخ مرتضى طالقانى(ره) به پايان رساند و پس از درک محضر آيات عظام آقا ضياي عراقى و ميرزاى نايينى(ره)، وارد حوزه درسى آيت الله حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى شد. 

افزون بر اين ايشان از محضر آيات عظام حاج سيد ابوالحسن اصفهانى و حاج شيخ محمد کاظم شيرازى(ره)، صاحب حاشيه بر مکاسب و در حوزه علوم عقلى، کتاب«الاشارات و التنبيهات» و «اسفار» را نزد آيت الله سيد حسين بادکوبه‏اى(ره) فرا گرفت و در زمان شاگردي به تدريس سطوح عالى پرداخت و در تأليف کتاب«سفينه‏البحار» محدث کبير، حاج شيخ عباس قمى(ره) را ياري کرد. 

با اين همه، همّت او تنها مصروف علوم ديني نبوده؛ بلکه عشق به کمالات والاي انساني هماره جان ناآرام او را در جست و جوي مردان الهي و اولياي برجسته مي‌کشاند.

يکي از شاگردان آيت الله بهجت مي‌گويد: در سال‌هاي متمادي که در درس ايشان شرکت مي‌جويم، هرگز نشنيده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبي فرموده باشد. از جمله سخناني که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، اين است که در ضمن سخني به مناسبت تجليل از مقام معنوي استاد خود، حضرت آيت الله ناييني(ره) فرمود:«من در ايام نوجاني در نماز جماعت ايشان شرکت مي‌نمودم، و از حالات ايشان چيزهايي را درک مي‌کردم.»

در زمينه تهذيب نفس در زادگاهش(فومن) از کودکى محضر عالم بزرگوا«سعيدى» و درکربلا از برخى علماى ديگر بهره برد تا اين که در نجف اشرف در سن حدود هجده سالگي با آيت حق، سيد علي آقاي قاضى(ره) آشنا شد و گمشده خويش را در وجود ايشان يافت. از آن پس در سلک شاگردان اخلاقى ـ عرفانى ايشان درآمد.

هجرت

در سال 1364 هـ ق موافق با 1324 هـ ش با قلبى صيقل يافته از معنويت و سينه ‏اى مالامال از عشق به حضرت حق و با کوله بارى از علم و کمال راهي سرزمين خويش شد و در زادگاهش تشکيل خانواده داد و در حالى که آماده بازگشت به نجف اشرف بود، هنگام عبور از قم، در زمانى که هنوز چندين ماه از مهاجرت حضرت آيت الله بروجردى(ره) به قم نگذشته بود، موقتاً مقيم شد و خبر رحلت اساتيد بزرگ حوزه علميه نجف را يکى پس از ديگرى مى‏شنود، از اين رو در شهر مقدس قم رحل اقامت مى‏افکند. 

حضرت آيت الله بهجت پس از ورود به قم، خدمت آيات عظام کوه کمره‏اى حضور يافت و در بين شاگردان درخشيد همچنين در درس حضرت آيت الله بروجردي همچون ديگر شاگردان برجسته اش حضرات آيات امام خميني(ره)، گلپايگاني(ره) و... حاضر شد. 

آيت الله مصباح در اين باره مي‌گويد:«آيت الله بهجت از همان زماني که مرحوم آيت الله بروجردي(ره) در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته و از مُستَشکِلين معروف و مبرّز درس ايشان بودند. معمولاً استاداني که درس خارج مي‌گويند، در ميان شاگردانشان يکي دو سه نفر هستند که ضمن اين که بيش از همه مطالب را ضبط مي‌کنند، احياناً اشکالاتي به نظرشان مي‌رسد که مطرح و پيگيري مي‌کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اينان از ديگران دقيق ترند، و اشکالاتشان علمي تر و نياز به غور و بررسي بيشتري دارد، و ايشان در آن زمان چنين موقعيتي را در درس مرحوم آيت الله بروجردي داشتند.»

استادان برجسته فقه و اصول 

آيت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح و درک محضر استادان بزرگي چون آيات عظام آقا سيد ابوالحسن اصفهاني(ره)، آقا ضياي عراقي(ره) و ميرزاي ناييني(ره)، به حوزه گران قدر و پر محتواي آيتِ حقّ حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني(ره) معروف به کمپاني، وارد شد و در محضر آن علامه کبير به تکميل نظريات فقهي و اصولي خويش پرداخت. به ياري استعداد درخشان و تأييدات الهي از تفکرات عميق و ظريف و دقيق مرحوم علامه کمپاني، که داراي فکري جوّال و متحرک و همراه با تيزبيني بوده، بهره‌ها برد.

آيت الله محمد تقي مصباح درباره استفاده آيت الله بهجت از استادان خود مي‌گويد:«در فقه بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد کاظم شيرازي که شاگردان مرحوم ميرزا محمد تقي شيرازي و از استادان بسيار برجسته نجف اشرف بود، استفاده کرده و در اصول از مرحوم آقاي ناييني و سپس بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد حسين کمپاني اصفهاني فايده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهاني بيشتر بود و هم استفاده‌هاي جنبي ديگر.» 

سير و سلوک و عرفان 

حضرت آيت الله بهجت، در کنار تحصيل و پيش از دوران بلوغ، به تهذيب نفس و استکمال معنوي همّت گمارده و در کربلا در تفحّص استاد و مربي اخلاقي برآمده که به وجود آقاي قاضي که در نجف بوده، پي برده بود. پس از مشرف شدن به نجف اشرف نيز از استاد برجسته خويش آيت الله شيخ محمد حسين اصفهاني کمپاني استفاده‌هاي اخلاقي کرده است. 

آيت الله مصباح در اين باره مي‌گويد:«پيدا بود که از نظر رفتار هم خيلي تحت تأثير مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهاني بودند؛ چون گاهي مطالبي را از ايشان با اعجابي خاص نقل مي‌کردند، و بعد نمونه هايش را ما در رفتار خود ايشان مي‌ديديم. پيدا بود که اين استاد در شکل گرفتن شخصيت معنوي ايشان تأثير بسزايي داشته است.» 

همچنين در درس‌هاي اخلاقي آقا سيد عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده مي‌کرد، تا اين که در سلک شاگردان حضرت آيت الله سيد علي قاضي(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ايشان بر مي‌آيد و در سن هجده سالگي به محضر پرفيض عارف کامل حضرت آيت الله سيد علي آقاي قاضي بار مي‌يابد و مورد ملاطفت و عنايات ويژه آن استاد معظّم قرار مي‌گيرد. در عنفوان جواني چنان مراحل عرفان را سپري مي‌کند که غبطه ديگران را بر مي‌انگيزد. 

آيت الله مصباح مي‌گويد:«ايشان از مرحوم حاج ميرزا علي آقاي قاضي در جهت اخلاقي و معنوي بهره برده و سال‌ها شاگردي ايشان را کرده بودند. آيت الله قاضي از کساني بودند که مُمَحَّضِ در تربيت افراد از جهات معنوي و عرفاني بودند، مرحوم علامه طباطبايي و مرحوم آيت الله آقا شيخ محمد تقي آملي و مرحوم آقا شيخ علي محمد بروجردي و عده زيادي از بزرگان و حتي مراجع در جنبه‌هاي اخلاقي و عرفاني از وجود آقاي قاضي بهره برده بودند. آيت الله بهجت از اشخاص ديگري نيز گه گاه نکاتي نقل مي‌کردند مثل مرحوم آيت الله آقا شيخ مرتضي طالقاني و ديگران... 

خود آقاي بهجت نقل مي‌کردند: شخصي در آن زمان درصدد برآمده بود که ببيند چه کساني سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امير(ع) در قنوت نماز وترشان دعاي ابو حمزه ثمالي مي‌خوانند، آن طور که خاطرم هست، اگر اشتباه نکنم کساني را که مقيد بودند اين عمل را هر شب در حرم حضرت امير(ع) انجام بدهند، شمرده بود و بيش از هفتاد نفر شده بودند. 

به هر حال، بزرگاني که تقيد به جهات عبادي و معنوي داشتند، در آن عصرها زياد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر اين نمونه‌ها را مشاهده مي‌کنيم. البته علم غيب نداريم، شايد آن کساني که پيشتر در حرم‌ها اين عبادت‌ها را انجام مي‌دادند، حالا در خانه‌هاي شان انجام مي‌دهند؛ ولي مي‌شود اطمينان پيدا کرد که تقيد به اعمال عبادي و معنوي سير نزولي داشته و اين بسيار جاي تأسف است.» 

يکي ديگر از شاگردان حضرت آيت الله بهجت، حجت الاسلام و المسلمين آقاي تهراني، جريان يادشده را به صورت ذيل از حضرت آيت الله بهجت نقل مي‌کند:«شخصي در آن زمان شنيده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امير(ع) در قنوت نماز وترشان دعاي ابو حمزه ثمالي را مي‌خواندند، آن شخص تصميم گرفته بود، ببيند در زمان خودش چند نفر اين کار را انجام مي‌دهند، رفته بود و شمارش کرده و ديده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقليل پيدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر(آن طور که بنده به ياد دارم) در حرم(اعّم از نزديک ضريح مطهّر، و رواق‌هاي اطراف) دعاي ابوحمزه را در دعاي نماز وتر خود قرائت مي‌کنند.» 

فلسفه 

حضرت آيت الله بهجت، اشارات ابن سينا و اسفار ملاصدرا را نزد مرحوم آيت الله سيد حسن بادکوبه‌اي فرا گرفته است. 

تدريس


آيت الله بهجت در همان ايام که در درس آيات عظام اصفهاني، کمپاني و شيرازي حضور مي‌يافت، ضمن تهذيب نفس و تعلم، به تعليم هم مي‌پرداخت و سطوح عاليه را در نجف اشرف تدريس مي‌کرد. 

پس از هجرت به قم نيز پيوسته اين روال را ادامه مي‌دادند. درباره تدريس خارج فقه ايشان نيز در مجموع مي‌توا ن گفت که ايشان بيش از چهل سال است که به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به سبب شهرت گريزي غالباً در منزل تدريس کرده است و فضلاي گران قدري ساليان دراز از محضر پر فيض ايشان بهره برده‌اند.

محل تدريس درس خارج ايشان ابتدا در حجره‌هاي مدارس و بعد در منزل شخصى خود و اکنون در مسجد فاطميه واقع در گذرخان تشکيل مى شود و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ايشان نيز همين مسجد است. 

شيوه تدريس 

آيت الله مصباح در مورد روش تدريس ايشان مي‌گويد:«ايشان در بيان مطالب سعي مي‌کردند، ابتدا مسأله را از روي کتاب شيخ انصاري(ره) مطرح کنند و بعد هر کجا مطلب قابل توجهي از ديگران به خصوص از صاحب جواهر(ره) در طهارت و از مرحوم حاج آقا رضا همداني و ديگران مطالب برجسته‌اي داشتند آن را نقل مي‌کردند و بعد هر جا خود ايشان نظر خاصي داشتند آن را بيان مي‌کردند. اين شيوه از يک سو سبب اين مي‌شد که انسان از نظر استادان بزرگ در يک موضوع آگاه بشود و در عين حال صرفه جويي در وقت مي‌شد. استادان ديگر هم براي تدريس شيوه‌هاي جالبي داشتند که شايد براي مبتدي مفيدتر بود که هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح مي‌کردند؛ ولي خوب اين باعث مي‌شد که وقت بيشتري گرفته بشود و احياناً مطالبي تکرار بشود. 


در ضمن تدريس، در ميان نکته‌هايي که از خود ايشان ما استفاده مي‌کرديم و طبعاً بعضي از اين نکته‌ها چيزهايي بود که ايشان از استادانشان شفاهاً دريافت کرده بودند، به مطالب بسيار ارزنده و عميق و داراي دقت‌هاي کم نظيري بر مي‌خورديم.» 


آيت الله مسعودي که خود سال‌ها از درس حضرت آيت الله بهجت بهره برده‌اند درباره ويژگي تدريس ايشان مي‌گويد:«سبک درس ايشان سبک خاصي است. معمولاً آقايان مراجع و بزرگان در درس خارج يک مسأله‌اي را مطرح مي‌کنند و اقوال ديگران را يکي يکي ذکر مي‌کنند، سپس يکي را نقد مي‌کنند و ديگري را تأييد، و سرانجام يکي از آن نظرات را مي‌پذيرند، يا نظريه ديگري را انتخاب مي‌کنند؛ ولي ايشان بر خلاف همه، نقل اقوال نمي‌کنند؛ بلکه ابتدا مسأله را مطرح مي‌کنند و بعد روند استدلالش را بيان مي‌کنند. اگر شاگرد آراي علما را ديده و مطالعه کرده باشد، مي‌فهمد که دليلي را که استاد ذکر مي‌کند چه کسي گفته است، و اشکال يا تأييدي را که مي‌کند، مي‌فهمد به سخن چه کسي اشکال يا قول چه کسي را تأييد مي‌کند. لذا هر کس بخواهد در درس ايشان شرکت کند بايد مباني و نظرات آقايان ديگر را ديده باشد.» 

آيت الله محمد حسين احمدي فقيه يزدي درباره شيوه درس ايشان مي‌گويد:«نوعاً ايشان چند مسأله اصلي يا فرعي را که عنوان مي‌فرمودند بعد از توجه به ظرافت‌هاي حديث و روايت و يا آيه شريفه‌اي که دلالت بر موضوع بحث داشت، مقايسه‌اي بين موضوع بحث و ساير بحث‌هاي مشابه مي‌کردند و دقت عقلي و فکري خاصي در تعادل آن دو انجام مي‌دادند، آن گاه نتيجه مي‌گرفتند که انصافاً نتيجه علمي و جديد بود. و حقيقتاً مطلبي را که ذکر مي‌کردند ناشي از اوج و عظمت ديد و فکرشان بود که از ائمه(ع) و اسلام گرفته بود و اجتهاد صحيح نيز هم اين گونه بحث و تجزيه و تحليل کردن است.» 

موعظه در درس 

حجت السلام و المسلمين قدس، امام جمعه کلاچاي که خود سال‌ها در درس ايشان حضور داشته است مي‌گويد:«روال حضرت آيت الله بهجت اين بود که پيش از شروعِ درس، حدود ده دقيقه موعظه مي‌کرد؛ ولي نه با عنوان موعظه؛ بلکه با عنوان حکايت حال بزرگان گذشته. و معلوم بود که منظور اصلي آيت الله مصباح يزدي که سال‌ها در درس خارج فقه ايشان شرکت مي‌کردند(15سال)، افزون بر استفاده علمي، استفاده از روحيه ملکوتي آقا بوده است.» 

آيت الله مصباح در اين باره مي‌گويد:«حضرت آيت الله بهجت گاهي داستاني را يا حديثي را نقل مي‌کردند که براي ما تعجب آور بود، ايشان چه اصراري دارند که بر مطالب معلوم و روشن تکيه مي‌کنند، از جمله مطلبي که ايشان در تذکّرات پيش از درس اصرار مي‌کردند؛ امامت اميرالمؤمنين(ع) بود، ما تعجب مي‌کرديم که ما مگر در آن حضرت شک داريم که ايشان اين قدر اصرار دارند که دلائل امامت حضرت علي(ع) را براي ما بيان کنند. يک خورده ته دلمان گله مند بوديم که چرا به جاي اين مطالب يک چيز‌هايي که بيشتر حاجت ما است(در امور اخلاقي و معنوي) مطالبي را نمي‌گويند. اما بعد از اين که به پنجاه ـ شصت سالگي رسيديم، در بسياري از مباحث ديديم که آن نکته‌هايي که ايشان چهل سال پيشتر در درسشان درباره امامت علي(ع) مي‌فرمودند به دردمان مي‌خورد. گويا ايشان آن روز را مي‌ديد که يک مسائلي بنا است در آينده مورد غفلت و تشکيک قرار بگيرد. 

شايد اگر توجه‌هاي ايشان نبود، ما انگيزه‌اي نداشتيم درباره اين مسائل مطالعه‌اي داشته باشيم، حتي از نکته‌هايي که ايشان چهل سال پيش بيان مي‌کردند، امروز بنده در نوشته هايم در مورد مسائل اعتقادي يا جاهاي ديگر استفاده کرده‌ام.» 

جايگاه علمي 

گواهي استادان و هم دوره اي‌ها و نيز شاگردان برجسته که بخشي از آن در ذيل مي‌آيد، نمايانگر دقت نظر و نبوغ برجستگي علمي ايشان است: 

روزي ايشان در درس کفايه يکي از شاگردانِ مرحوم آخوند خراساني به چگونگي تقرير مطالب آخوند خراساني از سوي استاد اعتراض مي‌کند؛ ولي با توجه به اين که از همه طلاب شرکت کننده در درس کم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدي پيش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شديد شاگردان ديگر قرار مي‌گيرد، ولي در آن هنگام ناگهان استاد وارد و متوجه اعتراض شاگردان به ايشان مي‌شود. سپس خطاب به آنان مي‌فرمايد:«با آقاي بهجت کاري نداشته باشيد.» همه ساکت مي‌شوند آن گاه استاد ادامه مي‌دهد:«ديشب که تقريرات درس مرحوم آخوند را مطالعه مي‌کردم متوجه شدم که حقّ با ايشان است.» و پس از اين سخن، از جديت و نبوغ آيت الله بهجت تمجيد مي‌کند. 

يکي از دانشمندان نجف مي‌گويد:«ايشان در درس، به مرحوم آيت الله کمپاني امان نمي‌داد، و پيوسته بحث‌ها را مورد نقد قرار مي‌داد.» 

مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري نيز مي‌گويد:«ايشان با اظهار نظرهاي دقيق و اشکالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزي مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ايرادها براي ما هم مفيد بود؛ ولي آقاي بهجت براي گريز از شهرت ديگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه مي‌دادند معلوم مي‌شد اگر بالاتر از ديگران نباشند، بي شک کمتر از آنان نيستند.» 

مرحوم علامه محمد تقي جعفري مي‌گويد:«آن هنگام که در خدمت آقا شيخ کاظم شيرازي مکاسب مي‌خوانديم، آيت الله بهجت نيز که اينک در قم اقامت دارند، در درس ايشان شرکت مي‌کردند، خوب يادم هست که وقتي ايشان اشکال مي‌کردند، آقا شيخ کاظم با تمام قوا متوجه مي‌شد، يعني خيلي دقيق و عميق به اشکالات آقاي بهجت توجه مي‌کرد، و همان موقع ايشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود.» 

آيت الله سيد محمد حسين طهراني در کتاب«انوارالملکوت» مي‌نويسد:«آيت الله حاج شيخ عباس قوچاني، وصيّ سيد علي آقاي قاضي مي‌فرمودند: آيت الله العظمي حاج شيخ محمد تقي بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني حاضر مي‌شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سيّد باز مي‌گشتند، بعضي از طلابي که در درس براي آنها اشکالاتي باقي مانده بود به حجره ايشان مي‌رفتند و اشکالشان را رفع مي‌کردند و چه بسا ايشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ايشان مي‌پرسيدند و ايشان هم مانند بيداري جواب مي‌دادند، جواب کافي و شافي، و چون از خواب بر مي‌خاستند و از قضايا و پرسش‌هاي در حال خواب با ايشان سخن به ميان مي‌آمد، ابداً اطلاع نداشتند و مي‌گفتند: هيچ به نظرم نمي‌رسد و از آنچه مي‌گوييد در خاطرم چيزي نيست.» 

آيت الله مشکيني(ره) مي‌گويد:«ايشان از جهت علمي(هم در فقه و هم در اصول) در يک مرتبه خيلي بالايي در ميان فقهاي شيعه قرار دارند.» 

حجت السلام و المسلمين امجد مي‌گويد:«ايشان در علميت در افق اعلي است. فقيهي است بسيار بزرگ، و معتقدم که بايد مجتهدين پاي درسشان باشند تا نکته بگيرند و بفهمند، و حق اين است که درس خارج را بايد امثال آيت الله بهجت بگويند نه آنهايي که به نقل اقوال بسنده مي‌کنند.» 

تشويق بزرگان به شرکت در درس ايشان 

آيت الله مصباح مي‌گويد:«اولين چيزي که ما را جذب کرد؛ آن جاذبه معنوي و روحاني ايشان بود. ولي تدريجاً متوجه شديم که ايشان از لحاظ مقامات علمي و فقاهت هم در درجه بسيار عالي قرار دارد. اين بود که سعي کرديم خدمت ايشان درسي داشته باشيم تا وسيله‌اي باشد هم از معلومات ايشان بهره‌اي ببريم، و هم بهانه‌اي باشد که هر روز خدمت ايشان برسيم و از کمالات روحي و معنوي آقا بهره مند شويم. کتاب طهارت را در خدمت ايشان شروع کرديم، ابتدا در يکي از حجرات مدرسه فيضيه چند نفر از دوستان شرکت مي‌کردند، و بعد از گذشت يک سال، يکي دو سالي هم در حجره‌اي در مدرسه خان(مدرسه مرحوم آيت الله بروجردي) خدمت ايشان درس داشتيم. بعدها که ضعف مزاج ايشان بيشتر شد، از آن به بعد در منزل، خدمتشان مي‌رفتيم که يک دوره طهارت را خدمت ايشان خوانديم و بعد يک دوره هم مکاسب و خيارات را که تقريباً حدود پانزده سال ادامه پيدا کرد. ما در درس ايشان استفاده‌هايي مي‌برديم که در بسياري از درس‌ها کمتر يافت مي‌شد.» 

شهيد بزرگوار استاد مطهري(ره) نيز به درس ايشان عنايت خاصّي داشتند. آيت الله محمد حسين احمدي يزدي در اين باره مي‌گويد:«آيت الله شهيد مطهري درباره درس آيت الله بهجت به ما خيلي سفارش مي‌کرد و مي‌فرمود: حتماً در درس ايشان شرکت کنيد مخصوصاً در اصول، چون آقاي بهجت درس آقا شيخ محمد حسين اصفهاني را ديده حتماً در درس ايشان شرکت کنيد.» 

استاد خسرو شاهي مي‌گويد:«بنده در درس فقه خارج خيارات حضرت آيت الله شيخ مرتضي حائري شرکت مي‌کردم. ايشان اواخر عمر مريض بودند و درسشان تعطيل شد. يک روز وقتي که آيت الله حايري از حرم بيرون مي‌آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض کردم: ان شاء الله درس را شروع مي‌فرماييد؟ فرمودند: نه. بعد فرمودند:«شما که جوان هستيد من يک ضابطه‌اي را در اختيار شما قرار بدهم، و آن اين که درس کساني شرکت بکنيد که فقط نقل اقوال نکنند؛ بلکه اقوال را بررسي کرده و نکاتي را در درس بيان کنند که در فعليت رساندن ملکه اجتهاد خيلي سودمند باشد. چون درسي براي شما مفيد است که اين ملکه اجتهاد را از قوه به فعليت برساند، و تنها به نقل اقوال کفايت نکند.» 


من همان جا به ايشان عرض کردم: جناب عالي کسي را با اسم براي ما معرفي بفرماييد. فرمودند:«من از اسم بردن معذورم.» عرض کردم: من در درس آيت الله العظمي بهجت شرکت مي‌کنم. ايشان اظهار رضايت نمود و تبسم کردند و فرمودند:«درس ايشان از نظر دقت و محتوا همين قاعده و ضابطه‌اي را که به شما گفتم دارد، خوب است که در درس ايشان شرکت مي‌کنيد. درس ايشان از هر جهت سازنده است، هم از جهت علمي هم از جهت اخلاقي، اين درس را ادامه بدهيد.»

مرجعيت 

با اين که ايشان فقيهي شناخته شده‌اند و بيش از سي سال است که اشتغال به تدريس خارج فقه و اصول دارند؛ ولي هماره از پذيرش مرجعيت سرباز زده‌اند. 


آيت الله مصباح درباره علت پذيرش مرجعيت از سوي ايشان و نيز پيرامون عدم تغيير وضعيت آيت الله بهجت بعد از مرجعيت مي‌گويد:«بعد از مرجعيت، منزل آيت الله بهجت هيچ تغييري نکرده است، ملاقات و پذيرايي از بازديدکنندگان در منزل امکان ندارد؛ لذا در اعياد و ايام سوگواري، در مسجد فاطميه از ملاقات کنندگان پذيرايي مي‌شود. اصولاً قبول مرجعيت ايشان به نظر من يکي از کرامات ايشان است، يعني شرايط زندگي ايشان آن هم در سن هشتاد سالگي به هيچ وجه ايجاب نمي‌کرد که زير بار چنين مسؤوليتي برود و کساني که با ايشان آشنايي داشتند هيچ وقت حدس نمي‌زدند که امکان داشته باشد آقا يک وقتي حاضر بشوند پرچم مرجعيت را به دوش بکشند و مسؤوليتش را قبول بکنند. بدون شک جز احساس يک وظيفه متعين چيزي باعث نشد که ايشان اين مسؤوليت را بپذيرند. بايد گفت که رفتار ايشان در اين زمان با اين وارستگي و پارسايي، حجت را بر ديگران تمام مي‌کند که مي‌شود در عين مرجعيت با سادگي زندگي کرد، بدون اين که تغييري در لباس، خوراک، مسکن، خانه و شرايط زندگي پيش بيايد.» 


تا اين که بعد از رحلت مرحوم آقاي سيد احمد خوانساري(ره) جلد اول و دوم کتاب«ذخيره العباد» (جامع المسائل کنوني) را به قلم خود تصحيح و در اختيار خواص گذاشتند، و پيش از رحلت مرجع عالي قدر، حضرت آيت الله اراکي(ره) اجازه نشر رساله عمليه خويش را دادند، سرانجام وقتي جامعه مدرسين با انتشار اطلاعيه‌اي هفت نفر از آن جمله حضرت آيت الله بهجت را به عنوان مرجع تقليد معرفي کرد و عده‌اي از علماي ديگر از جمله آيت الله مشکيني و آيت الله جوادي آملي و... مرجعيت ايشان را اعلام کردند، به دنبال درخواست‌هاي مصرانه و مکرر راضي شدند تا رساله عمليه ايشان در تيراژ وسيع به چاپ برسد، با اين حال از نوشتن نام خويش بر روي جلد کتاب دريغ ورزيدند. 

در همين ارتباط يکي از نزديکان ايشان مي‌گويد: ايشان پيش از درگذشت حضرت آيت الله اراکي، چون مطلع شدند جامعه مدرسين نظر به معرفي ايشان را دارند، پيغام دادند که راضي نيستم اسمي از بنده برده شود. 

پس از رحلت آيت الله اراکي و پيام جامعه مدرسين و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند:«فتاواي بنده را در اختيار کسي قرار ندهيد. از ايشان توضيح خواسته شد فرمودند: صبر کنيد، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسي ماند و از ديگران تقليد نکرد و فقط خواست از ما تقليد کند آن وقت فتاوا را منتشر کنيد.» چندين ماه پس از اين رخداد رساله ايشان از سوي بعضي از اهل لبنان به چاپ رسيد.

آثار مکتوب

حضرت آيت الله بهجت داراي تأليفات متعددي در فقه و اصول هستند که خود براي چاپ اکثر آنها اقدام نکرده‌اند و گاه به کساني که مي‌خواهند آنها را حتي با غير وجوه شرعيه چاپ کنند، اجازه نمي‌دهند و مي‌فرمايند: هنوز بسياري از کتاب‌هاي علماي بزرگ سال‌ها است که به گونه خطي مانده است، آنها را چاپ کنيد نوبت اينها دير نشده است. 

برخي از آثار اين عالم عارف عبارتند از يک دوره کامل اصول، حاشيه بر مکاسب شيخ انصارى (ره) و تکميل آن تا پايان مباحث مربوط به مکاسب و متاجر، دوره کامل طهارت، دوره کامل کتاب صلاه، دوره کامل کتاب زکات، دوره کامل کتاب خمس و حج، حاشيه بر کتاب ذخيره العباد مرحوم شيخ محمد حسين غروى، چندين مجلد تقريباً يک دوره فقه فارسى، حاشيه بر مناسک شيخ انصارى (ره) و... 

فهرست عمده تأليفات ايشان که برخي نيز با اصرار و پشتکاري برخي از شاگردانشان به چاپ رسيده، عبارتند از: 

آثار منتشر شده 

1. رساله توضيح المسائل(فارسي و عربي)، 

2. مناسک حجّ،
دو کتاب ياد شده از سوي برخي از فضلا بر اساس فتاواي ايشان تأليف و پس از تأييد آقا به چاپ رسيده است. 

3. وسيله النجاه، 
اين کتاب دربردارنده نظرات فقهي ايشان در بيشتر ابواب فقه است که در متن وسيله النجاه حضرت آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) گنجانده شده و نهايتاً جلد نخست آن با تأييد ايشان به چاپ رسيده است. 


4. جامع المسائل. 
اين کتاب مجموعه حواشي ايشان بر کتاب«ذخيره العباد» استادش حضرت آيت الله محمد حسين غروي اصفهاني، و نيز تکميل آن تا آخر فقه است، که قسمت‌هايي از آن ابتدا با نام«ذخيره العباد» با حروفچيني نه چندان زيبا و در تعداد نسخه‌اندک در اختيار برخي از شاگردان و خواصّ ايشان قرار گرفت، و بعداً جلد اول از اين مجموعه که قرار است در پنج مجلد به چاپ برسد، به سبب کثرت فروع فقهي که از سوي حضرت آيت الله بهجت بر اصل کتاب افزوده شده و جامعيت آن«جامعُ المسائل» نام گرفته که به همت برخي از شاگردان ايشان به چاپ رسيد. 


تأليفات آماده چاپ و نشر 

1. جلد اول از کتاب صلوه،
آيت الله بهجت در اين کتاب با سبکي ويژه و تلخيص مطالب به ترتيب مباحث «جواهر الکلام» به بيان نظريات نو و ابتکاري خويش پرداخته‌اند. 


2. جلد اول از دوره اصول، 
اين کتاب تقريبا" به ترتيب « کفايه الاصول» نگارش يافته است، و بارها توسط ايشان مورد مداقّه و تجديد نظر قرار گرفته، و نظرياتي نو در بسياري از مباحث اصول را در بردارد. 

3. تعليقه بر مناسک شيخ انصاري،
اين کتاب در بردارنده نظرات ايشان درباره مناسک حجّ است. 

آثاري که چاپ و منتشر نشده است 

1. بقيه مجلّدات دوره اصول، 

2. حاشيه بر مکاسب شيخ انصاري،
که به ترتيب مکاسب شيخ انصاري(ره) از اول تا انجام، و پس از اتمام آن ادامه مباحثي که در مکاسب مطرح نشده بر اساس متن«شرايع الاسلام» نگارش يافته است، ايشان در اين دوره از مباحث فقهي نظرات جديدي را ارائه داده‌اند. 

3. دوره طهارت،
در اين کتاب نيز آيت الله بهجت بسان دوره«کتاب الصلوه» به ترتيب مباحث«جواهر الکلام» با تلخيص و نوآوري نظرات خويش را مطرح کرده‌اند. 

4. بقيه مجلّدات دوره کتاب الصلوه. 

همچنين ايشان در تأليف«سفينه البحار» با مرحوم حاج شيخ عباس قمي(ره) همکاري داشته‌اند و قسمت زيادي از سفينه البحار خطي، به خط ايشان نوشته شده است.

شاگردان

با توجه به اين که ايشان به سبب شهرت گريزي عمدتاً در منزل خود تدريس مي‌کردند، با وجود اين افراد بسياري از محضر آن جناب استفاده کرده و مي‌کنند. که برخي از آنان خود صاحب رساله و فتوا هستند. 

اينک نام برخي از شاگردان را با حذف القاب ذکر مي‌کنيم:

1. محمد تقي مصباح يزدي، 
2. عبدالمجيد رشيد پور، 
3. سيد مهدي روحاني، 
4. علي پهلواني تهراني، 
5. مختار امينيان، 
6. محمدهادي فقهي، 
7. هادي قدس، 
8. محمود امجد، 
9. محمد ايماني، 
10. محمد حسن احمدي فقيه يزدي، 
11. محمد حسين احمدي فقيه يزدي، 
12. مسعودي خميني، 
13. سيد رضا خسروشاهي،
14. حسن لاهوتي،
15. عزيز علياري،
16. سيد محمد مؤمني،
17. حسين مفيدي،
18. جواد محمد زاده تهراني،
19. سيد صابر مازندراني،
20. شهيد نمازي شيرازي

نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۲ توسط 



1. خون گرفتن بدن را سالم و عقل را محکم ميکند.
2.عطر به شارب( محاسن ) زدن از اخلاق پيامبر است و احترامي براي نويسندگان اعمال است.
3.مسواک موجب خشنودي خداست سنت پيغمبر (ص) است و دهان را خوشبو ميکند.
4.روغن زدن پوست را نرم و قواي دماغي را زياد ميکند مجاري عرق را باز ميکند خشکي را برطرف مينمايد و رنگ را روشن ميکند.
5. شستن سر چرک را ميبرد و گردو خاک را پاک ميکند.
6. آب در دهان گرداندن و شستن بيني سنت است و دهان و بيني را پاک ميکند.
 7.انفيه سر را سالم و بدن را نظيف مينمايد تنقيه بدن است همه دردهاي سر را رفع ميکند.
8. نوره  نشاط آور و تميز کننده تن است.
9.کفش نيکو نگهدار بدن است و کمک وضو و نماز است.
10. ناخن گرفتن درد بزرگ را جلو ميگيرد و روزي را زياد ميکند.
11. برطرف کردن موي زير بغل بوي بد را رفع ميکند و پاک کننده است و سنتي است که پيغمبرپاک (ص) دستور داده.
12.شستن دستها پيش از غذا و بعد از آن روزي را فراوان کند مانع چربي لباس است و ديده را روشني بخشد.
13.شب زنده داري ( يعني اواخر شب را ) موجب سلامتي بدن و خشنودي خدا است در معرض رحمت خدا در آمدن و عمل به سنت و اخلاق پيغمبران است.    
 14. سيب معده را شستشو دهد و نظيف کند.
15.کندر جويدن دندانها را محکم و بلغم را رفع کند و بوي دهان را برطرف کند.
 16. نشستن در مسجد پس از طلوع فجر تا طلوع آفتاب از مسافرت در زمين در طلب روزي موثر تر است.
17.به قلب ضعيف را تقويت ميکند معده را پاکيزه و قوت قلب را زياد ميکند ترسو را پر دل و فرزند را زيبا نمايد. 
18.خوردن بيست و يک دانه مويز سرخ هر روز ناشتا هر مرضي را غير از مرگ جلوگيري کند.
19. مستحب است مسلمان شب اول ماه رمضان با عيال خود همبستر شود چون خدا فرموده :رفث با زنها در شب روزه براي شما حلال شد . و رفث کنايه از جماع است.
20. انگشتر غير نقره بدست نکنيد که پيغمبر (ص) فرمود دستي که انگشتر آهن دارد پاک نمي شود.
21. انگشتري که نام خداي عزوجل بر آن نقش است هنگام تطهير از دست چپ در آوريد.
22.چون کسي در آيينه نگاه کند بگويد: الحمد الله الذي خلقني فاحسن خلقي و صورني و زان مني ماشان من غيري و اکرمني بالاسلام يعني شکر خدايي را که مرا آفريده و خلقتم را نيکو کرد صورت بندي کرد و صورتم را زيبا قرار داد قيافه مرا از عيوب و زشتيهاي قيافه ديگرا سالم داشت و مرا به آيين اسلام کرامت داد.
23. براي ملاقات برادر مسلمان خود را بياراييد چنانکه براي ملاقات بيگانگاني ميارائيد که ميخواهيد شما را به بهترين قيافه ببينند.
 24. روزه سه روز از هر ماه پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر و چهار شنبه وسط و روزه ماه شعبان وسواس سينه و اضطراب قلب را از بين ميبرد.    
 25. طهارت گرفتن با آب سرد بواسير را قطع ميکند.
26. شستن لباس غم و قصه را زايل کند و شرط نماز است.
27. موي سفيد را سياه نکنيد که نور مسلمان است.
28. هرکه مويش در اسلام سفيد شود روز قيامت نوراني است.
29. مسلمان نبايد جنب بخوابد.
30. بايد وقت خواب طاهر باشيد اگر آب پيدا نکرد بزمين تيمم کند که روح وي بجانب پروردگار پرواز ميکند خدا آنرا ميپذيرد و برکت ميدهد اگر مرگش رسيده باشد او را در گنجهاي رحمت خود قرار دهد و اگر عمرش باقي باشد با فرشتگان امين آنرا به بدن برگرداند.
31. مومن رو به قبله آب دهان نيندازد اگر سهوا انداخت استغفار کند.
32. محل سجده را نبايد فوت کرد.
33. در خوراک و آب نبايد دميد.
34.در بازوبند نبايد فوت کرد.
35. تکيه به عصا نخوابيد.
36. از پشت بام در هوا بول نکنيد.
 37. در آب جاري بول نکنيد اگر کرديد و آسيبي ديديد ديگري را ملامت نکنيد چه آب و چه هوا ساکن دارد.
38.کسي به رو نخوابد اگر ديديد کسي چنين خوابيده بيدارش کنيد نگذاريد به اين حال بماند.
39. با کسالت و چرت به نماز نياستيد.
40. در نماز بفکر خود نباشيد که بنده در آنحال برابر خداي عزوجل ايستاده و سهم او از نماز مقداري است که حضور قلب دارد.
41. ريزه هاي غذا که از سفره مي ريزد بخوريد که هرکس به قصد شفا بخورد باذن خدا از هر دردي شفا مييابد.
42. پس از غذا انگشتان خود را بليسيد که خداوند به شما برکت دهد.
43. لباس پنبه بپوشيد که لباس پيغمبر (ص) است رسول الله جامه مويين يا پشمين نمي پوشيد مگر در حال ضرورت و ميفرمود : خدا جميل است زيبايي و جمال را مي پسندد دوست دارد آثار نعمتش در بندگان ديده شود.
44. با خويشاوندان پيوند کنيد ولو با يک سلام خدا ميفرمايد: از آنخدايي که بنام وي از يکديگر تقاضا ميکنيد و از (بريدن) از خويشاوندان بترسيد که خدا مراقب شماست.
45. روز را با نقل سرگذشت و شرح جريانهاي گذشته نگذارانيد که ما و شما نگهباناني داريم. (که اعمال را ضبط ميکنند)
46. همه جا خدا را ياد کنيد که هميشه با شماست.
47. بر محمد و آلش صلوات بفرستيد که هرگاه پيامبر و آلش را ياد کنيد و در حق آنها دعا نماييد و حقوق آنجناب را رعايت کنيد خدا دعايتان را مستجاب فرمايد.
 48. غذا را بگذاريد سرد شود هر وقت غذاي گرم نزد پيغمبر مي آوردند ميفرمود : بگذاريد سرد و قابل خوردن شود خدا نخواسته ما حرارت آتش را بچشيم برکت در غذاي سرد است.
49. بطرف بالا و رو به باد بول نکنيد.
50.معارف ديني سودمند به کودکان بياموزيد مبادا طائفه ((مرجئه )) در تفسير عقيده آنها خلاف است بعضي ميگويند : قائل بجبراند. عقيده خود را بر آنها تحميل کنند.
51. زبان خود را نگه داريد.
52. به يکديگر سلام کنيد تا غنيمت يابيد.
53. امانت را به صاحبش بسپاريد ولو از کشنده اولاد پيامبران باشد
54. هنگام ورود به بازار و موقع سرگرمي مردم (به کسب و کار) زياد خدا را ياد کنيد که موجب کفاره گناهان و زيادي حسنات است و نامتان در غافلان ثبت نميشود.
55. سزاوار نيست کسي درماه مبارک رمضان سفر کند چون خدا ميفرمايد هرکه در ماه رمضان در وطن بود بايد روزه بگيرد.
56. شراب خوردن و مسح کشيدن روي کفش تقيه بردار نيست.
57. مبادا در حق ما غلو (گزافگوئي ) کنيد ما رابنده خدا بدانيد و هرچه خواهيد در فضيلتمان بگوييد.
58. هرکه ما را دوست دارد مثل ما عمل کند و از پرهيزگاري استمداد جويد که بهترين مددکار در امر دنيا و آخرت تقوي است.
59.با کساني که عيب ما کنند ننشينيد در حضور دشمنان ستايش ما را نکنيد و محبت خود را ظاهر نسازيد تا درنظر پادشاهانتان خوار نشويد.
 60. از راستي دست نکشيد که مايه نجات است
61. در آنچه نزد خدا است رغبت کنيد.
62. به دنبال طاعت رويد.
63.و رنج آنرا تحمل کنيد
64. چه زشت است مومن رسوا وارد بهشت شود.
65. روز قيامت ما را بتکلف و رنج گناهانتان دچار نکيند يعني گناه چندان نباشد که شفاعتش ميسر نشود عبارت احتمال معناي ديگر هم دارد ) روز قيامت خود را در برابر دشمنان رسوا نکنيد شما که دعوي داريد ما نزد خدا رتبه و مقام داريم با آلودگي به اين دنياي بي مقدار خود را دروغگو معرفي نکنيد.
66. دستورهاي خدا را رها نکنيد که بين شما و خوشي (دائم) و ديدار محبوب فاصله اي نيست جز اينکه پيغمبر(ص) حاضر شود و شما را از وضع آينده آگاه کند و بشارت از جانب بيايد و ديده ها روشن گردد و عاشق ديدار حق شويد(يعني فاصله غير از مرگ نيست)و البته آنچه نزد خدا است بهتر و پايدار تراست.
67. دستورهاي خدا را رها نکنيد که بين شما و خوشي دائم و ديدار محبوب فاصله اي نيست جز اينکه پيغمبر حاضر شود و شما را از وضع آينده آگاه کند و بشارت از جانب خدا بيايد و ديده ها روشن گرددو عاشق ديدار حق شويد ( يعني فاصله غير از مرگ نيست) و البته آنچه نزد خداست بهتر و پايدارتر است.
68. ضعيفان را تحقير نکنيد هر که مومني را حقير شمارد خدا او را با آن مومن در بهشت جمع نکند (يعني او را به بهشت نبرد) مگر اينکه توبه کند.
69. اگر مومني حاجت برادرش را فهميد او را وادار به اظهار نکند ( پيش از اظهار حاجتش را روا کند) به يکديگر کمک و مهرباني و بخشش کنيد. به سان منافقان نباشيد که ميگويند ولي عمل نمي کنند.
70.ازدواج کنيد که سنت پيغمبر (ص) است آنجناب مکرر ميفرمود هرکه خواهد از سنت من متابعت کند ازدواج نمايد که از جمله سنتهاي من است.
71. و در طلب فرزند باشيد که من فردا به کثرت جمعيت شما بر ساير امتها افتخار کنم شير زناکار و ديوانه به فرزندانتان ندهيد که شير موجب سرايت است.
72. از گوشت پرندگان که سنگدان و خارپشت پا و چينه دان ندارند اجتناب کنيد.  
73. از خوردن گوشت درندگان نيشدار و پرندگان چنگال دار پرهيز کنيد. 
74.سپرز( دمبلان گوسفند ) نخوريد که خون را فاسد ميکند.
75. سياه نپوشيد که لباس فرعون است. 
76. از غده هاي گوشت اجتناب کنيد که رگ خوره را تحريک ميکند. 
77. در دين قياس نکنيد که بسياري از احکام ديني قياسي نيست جمعيت هايي بيايند که قياس را به کار برند اينان دشمن دين اند اول کسي که قياس کرد شيطان بود.
78. کفشهاي هموار نپوشيد که کفش فرعون است او اول کسي بود که اينگونه کفش پوشيد
79. با ميخواران مخالفت کنيد.
80. خرما بخوريد که شفاي هر دردي است
81. از گفتار پيغمبر (ص)پيروي کنيد که فرمود : هرکه يک در سوال بر روي خود بگشايد خدا يک دراز فقر برويش باز کند
82. زياد استغفار کنيد که موجب وسعت رزق است
83. هر چه بتوانيد عمل خير جلو فرستيد که فردا مي يابيد  
84. از مجادله بپرهيزيد که توليد شک ميکند.
85. هرکه به خدا حاجتي دارد در سه وقت بخواهد : يکي در روز جمعه و هنگام ظهر يکي موقع وزيدن باد و باز شدن درهاي آسمان و فرود آمدن رحمت و آواز دادن پرندگان سوم آخر شب نزديک طلوع فجر که دو فرشته صدا ميزنند آيا توبه کننده اي هست که توبه اش را قبول کنند ؟ آيا سائلي هست که خواسته اش را بدهند ؟ آيا آمرزش خواهي هست که او را بيامرزند ؟ آيا حاجتمندي هست که حاجتش را روا کنند ؟ منادي خدا را جواب دهيد.
86. بين سپيده دم و طلوع خورشيد به دنبال روزي رويد که از گذشتن روي زمين در تحصيل معاش موثرتر است اين ساعتي است که خدا رزق بندگان را قسمت ميکند.
87 . هميشه منتظر فرج و گشايش باشيد هيچگاه از رحمت خدا نا اميد نشويد که هيچ عملي را خدا مانند انتظار فرج دوست ندارد.  
88. بعد از نماز صبح بر خدا توکل کنيد که اين وقت بر آمدن حاجتها است.
 89. با شمشير به جانب حرم (مکه) نرويد.
90. در نماز شمشير پيش رو نگذاريد که قبله امن است.
91. هنگام مسافرت مکه به زيارت پيغمبر (ص) رويد که دستور خدا است و ترکش جفا و ناسپاسي است.  
92 . به زيارت قبر هايي که خدا رعايت حقش را لازم کرده برويد و آنجا طلب روزي کنيد.
93. گناه کم را کوچک نشماريد که کم کم زياد ميشود.
94. سجده را طول دهيد که هيچ عملي براي شيطان از اين سخت تر نيست که ببيند پسر آدم در سجده است چه او مامور به سجده شد و نافرماني کرد و اين دستور را اطاعت ميکند و رستگار ميشود.
95. مرگ و موقع خروج از قبر و ايستادن برابر خدا را بسيار ياد کنيد تا مصيبتها بر شما آسان شود.
96. اگر به درد چشم مبتلا شديد آيه الکرسي بخوانيد و به خود تلقين کنيد که خوب شدم انشاء الله بهبودي پيدا مي کنيد.
97. از گناه اجتناب کنيد که هر گرفتاري و تنگي رزق در اثر گناه است حتي خراش بدن و زمين خوردن و مصيبت   خدا فرموده : ((هر مصيبتي به شما رسد نتيجه کردار خود شما است و بسياري را هم خدا مي بخشد)). 
98. بر سر سفره غذا نام خدا ببريد و طغيان نکنيد که نعمت و روزي خدا است ميخوريد.
99. با نعمت خوش رفتاري کنيد که نعمت از دست مي رود و هر عملي به آن کرده باشيد شهادت ميدهد.
100. هر که به رزق کم قانع شود خدا هم به عمل اندک او راضي ميشود.
101. از تقصير بپرهيزيد که روزي حسرت ميخوريد که حسرت فايده ندارد.
102 . در ميدان جنگ رو به دشمن کمتر سخن گوئيد و بسيار ياد خدا کنيد و پشت به دشمن نکنيد که موجب غضب خدا هست.
103. اگر در ميدان ديديد يکي از برادرانتان مجروح شده يا عقب نشيني کرده يا دشمن در او طمع بسته با جان خود در حفظ او بکوشيد.
104. هرچه بتوانيد کار خير کنيد که از مرگ بد جلوگيري ميکند .
105. هرکه ميخواهد بداند مقامش نزد خدا چگونه است به بيند مقام خدا هنگام گناه در نظر او چگونه است؟ اگر خدا در نظرش عظمت دارد و گناه را به احترام فرمان او ترک ميکند او هم نزد خدا مقامي دارد.   
 106. هيچکس چيزي با برکت تر از گوسفند براي عائله اش در منزل تهيه نکرده هرکه يک گوسفند در خانه داشته باشد روزي يک مرتبه ملائکه برايش تقديس و تسبيح ميکنند و هرکه دو تا داشته باشد دو مرتبه و هرکه سه تا داشته باشد سه مرتبه ميگويند مبارک باشد.  
   107 . هرگاه مسلماني ضعيف شد گوشت و شير بخورد که خدا در آنها قوت نهاده .
108. براي سفر حج لوازم سفر را قبلا تهيه کنيد خداوند ميفرمايد : اگر خيال حرکت داشتند وسائلي تهيه کرده بودند . ( اين دستور براي اين است که گاهي آماده نبودن موجب ترک حج ميشود).
109. در آفتاب پشت به خورشيد بنشينيد که خورشيد هر درد خفته اي را بيدار ميکند.
110. در سفر حج به خانه خدا زياد بنگريد که خدا آنجا صدو بيست رحمت دارد شصت تا براي طواف کنندگان چهل تا براي نماز گزاران بيست تا براي نگاه کنندگان.
111. ميان در خانه و حجر الاسود به گناهاني که در نظر داريد اقرار کنيد هر کس آنجا گناهانش را بشمارد و اقرار کند و از خدا آمرزش خواهد بر خدا حق است که او را بيامرزد.
112. پيش از آمدن بلا دعا کنيد.
113. پنج وقت درهاي آسمان باز است : وقت آمدن باران هنگام جنگ موقع اذان در حال قرائت قرآن ظهر و سپيده دم .   
114. کسي که ميت را غسل ميدهد بايد بعد از کفن کردن او غسل کند.
115 . کفن را با عود معطر نکنيد جز کافور عطري به مردگان نزنيد که ميت مثل حاجي در احرام است.
116 . به بستگانتان سفارش کنيد با لاي سر مرده سخنان مناسب گويند . زنان بني هاشم پس از مرگ پيغمبر ص به همدردي حضرت زهرا س آمدند ( و به شمردن فضائل پيغمبر ص و گريه زاري پرداختند ) حضرت فرمود : شماره را رها کنيد و به دعا پردازيد.  
117 . به زيارت مردگان برويد که به ديدار شما خرسند ميشوند و سر قبر پدر و مادر اول در حق آنها دعا کنيد و بعد حاجت خود را (از خدا ) بخواهيد.       
118.  مسلمان آينه مسلمان است اگر لغزشي از مسلماني ديديد بضد او قيام نکنيد به نفعش کار کنيد با رفاقت و مدارا ارشاد و نصيحتش کنيد از اختلاف بپرهيزيد که موجب پراکندگي است راست گوييد تا مقرب شويد و اجر ببريد.  
119. هرکه با حيوان سواري سفر کند در وقت پياده شدن اول با آب و علف حيوان بپردازيد.
 120. در صورت حيوان نزنيد چه به شکر خدا تسبيح ميگويد .
121. هرکس در مسافرت گم شد يا جانش در مخاطره افتاد فرياد زند يا صالح اغثني : اي صالح بفريادم برس. در برادران جني شما شخصي به نام صالح است که براي رضاي خدا به منظور نجات شما روي زمين گردش ميکند چون صدا را بشنود اجابت کند گمشده را راهنمايي کند و حيوانش را نکه دارد.   
122. هرکه از شير بترسد جانش يا گوسفندش در خطر افتد دايره اي دور خود رسم کند و بگويد : اي خداي دانيال و چاه و خداي هر شير درنده مرا و گوسفندم را حفظ کن. 
123. هرکه از عقرب بترسد اين آيه ها را بخواند : سلام علي نوح في العالمين انا کذلک نجزي المحسنين انه من عبادنا المومنين.     
124. هرکه از غرق شدن بترسد بگويد : بسم الله مجريها و مرساها ان ربي لغفور رحيم بسم الله الملک القوي و ما قدروا الله حق قدر ه و الارض جميعا قبضته يوم القيمته و السماوات مطويات بيمينه سبحانه و تعالي عما يشرکون.
125. روز هفتم براي نوزادان قرباني کنيد و هم وزن موي سرشان نقره صدقه دهيد پيغمبر ص در ميلاد حسن و حسين (ع) و ساير فرزندانش چنين کرد.   
126. وقتي چيزي به سائل دادي بگوييد براي شما دعا کند دعاي او در حق شما مستجاب است اما در حق خودش اثري ندارد چون غالبا دروغ ميگويد.
127. بعد از احسان به فقير دست خود را ببوسيد که صدقه را پيش از آنکه بدست سائل برسد خدا ميگيرد چنانکه در قرآن است مگر نميدانيد آن خدا است که توبه بندگان را ميپذيرد و صدقات را ميگيرد.     
128. شب صدقه دهيد صدقه شبانه غضب خدا را خاموش ميکند.
129. گفتارتان را جزء اعمالتان حساب کنيد تا در غير کارهاي خير کمتر سخن گوييد.
130. از آنچه خدا روزي شما کرده انفاق کنيد که انفاق کننده مثل مجاهد در راه خداست هرکه بداند خدا عوض ميدهد سخاوت مندانه ميبخشد.
131. هرکه اول يقين داشت بعد شک کرد به يقين سابق عمل کند شک يقين را نميشکند.      
132.شهادت ناحق ندهيد.  
133.بر سر سفره اي که در آن شراب ميخورند ننشينيد کسي نميداند کي خدا او را ميگيرد ( شايد در همان مجلس عذاب يا مرگ فرا رسد )
134. بر سر سفره مثل  غلامان بنشينيد چهار زانو نزنيد که خدا اينگونه نشستن و اين نشيننده را خوش ندارد.
135. پيغمبران پس از نماز عشاء شام ميخوردند.
136. بدون شام نخوابيد که بدن ويران ميشود.
137.تب پيش در آمد مرگ و زندان خدا در زمين است خدا هر بنده اي را بخواهد باين زندان مي افکند اما تب گناه را ميريزد چنانکه کرک از گرده شتر ميريزد.
138. هر دردي از داخل بدن است بجز زخم و تب که ( از خارج ) به بدن ميرسد .
139. سوزش تب را با بنفشه و آب خنک فرو نشانيد که حرارت تب گوئيا از نفس جهنم است.     
140. تا مرض بر صحت غلبه نکند نبايد مسلمان درمان کند.
141. دعا قضا و قدرمحکم را برگرداند آنرا سپرخود قرار دهيد.         
142. وضو بعد از طهارت ده حسنه دارد خود را طاهر کنيد.
143. از تنبلي بر حذر باشيد که تنبل حق خدا را ادا نميکند.
144. بوي ناراحت کننده بدن را با آب برطرف کنيد.    
145. هميشه خود را وارثي کنيد ( کثيف نباشيد)خدا بنده کثيفي را که موجب آزار همنشين است دشمن دارد.  
146. در نماز با ريش خود بازي نکنيد و به کاري که شما را مشغول کند نپردازيد. 
147. پيش از آنکه به کار ديگرسر گرم شويد به عمل خير بپردازيد.
148. مومن جانش از وي در عذاب است و مردم از او در آسايش.   
149. گفتارتان ذکر خدا باشد. 
150. از گناه بترسيد که مانع روزي ميشود.    
151. بيماران را با صدقه درمان کنيد.
152. اموال را با زکات بيمه کنيد.
153.نماز مايه تقرب پرهيزگاران است.  
154.حج جهاد مردم ناتوان است.
155. جهاد زن خوب شوهرداري کردن است.
156. فقر بزرگترين مرگ است.
157. کمي عائله خود ثروتي است.       
158. اندازه گيري نصف زندگي است.
159.غصه نصف پيري است.
 160. هرکه ميانه روي کند تهي دست نشود. 
    161. هرکه مشورت کند هلاک نشود.
162.احسان جز با مردم شرافتمند يا ديندار شايسته نيست.
163.هرچيز ميوه اي دارد ميوه احسان تعجيل در آن است.
164.هر که بداند خدا عوض ميدهد سخاوتمندانه بخشش کند.
165. هر که در مصيبت دست بر رانش زند اجرش پامال شود.
166.بهترين اعمال انتظار فرج از خداست. 
167.هرکه پدر و مادر را اندوهگين کند بر آنها ستم کرده.
168.با صدقه روزي را فرود آريد.
169.امواج بلا را پيش از رسيدن با دعا از خود بگردانيد به آن خدايي که دانه را شکافته و بندگان را آفريده هجوم بلا به جانب مومن از سرازير شدن سيل از بالاي تپه و دويدن اشتر سريعتر است.
170.از خدا عافيت از سختي بلا را بخواهيد که شدت بلا دين را بر باد ميدهد.
171.خوشبخت آن است که از ديگران پند گيرد     
172.با رياضت اخلاق نيک را در خود پرورش دهيد که انسان با خوي خوش به درجه روزه دار شب بيدار ميرسد.
173.هرکه بداند شراب حرام است و بخورد خدا او را از چرک و خون دوزخيان بخوراند هر چند آمرزيده شود.
174.نذر گناه صحيح نيست.
175.قسم براي قطع رحم صحيح نيست.  
176.دعا کننده بي عمل مثل تير انداز بي زه است.   
177.زن مسلمان بايد خود را براي شوهر خوشبو کند.  
178.آن که در راه دفاع از مالش کشته شود شهيد است. 
179.مغبون نه ستوده است نه اجري دارد.
180.قسم فرزند بدون اجازه پدر و قسم زن بي اجازه شوهر صحيح نيست.
181.يک روز تا شب ترک سخن روا نيست مگر به ذکر خدا مشغول باشد.  
182.پس از مهاجرت به شهر اسلامي بازگشت به وطن کفر جايز نيست و بعد از فتح ( مکه ) هجرت واجب نيست.
183.به تجارت پردازيد که از مال مردم بي نياز شويد خدا کاسب امين را دوست دارد.
184.هيچ کاري نزد خدا محبوب تر از نماز نيست هيچ کار دنيا شما را از نماز به وقت باز ندارد که خدا گروهي را مذمت کرده که از نماز سهو ميکنند يعني غافل ميشوند و وقت نماز را سبک مي گيرند.
185.بدانيد که دشمنان شما در کارهاي نيک تظاهر و ريا ميکنند و خداوند توفيق عمل خالص به آنان نمي دهد جز عمل خالص را هم نمي پذيرد.
186.نيکي کهنه نشود و گناه فراموش نگردد خداوند جليل با کساني است که پرهيزگار و نيکو کارند.
187.مومن به برادرش تقلب و خيانت نکند او را وانگذارد متهمش نکند به وي نگويد من از تو بيزارم.   
188.براي کارهاي بدنماي برادرت عذري بجوي اگر عذري نيافتي پرده پوشي کن.
189.از جا کندن کوهها از برانداختن سلطنتي که عمرش سر نيامده آسانتر است از خدا کمک خواهيد و صبر کنيد که زمين مال خداست به هر يک از بندگان بخواهد واگذار مي کند و سرانجام ( نيک ) از پرهيزگاران است.
190.پيش از وقت به کاري دست نزنيد که موجب پشيماني است مبادا طول مدت و مرور زمان دلهاي شما را سخت کند.
191.بر ناتوانان ترحم کنيد و بدين وسيله رحمت خدا را جلب کنيد.
192.از غيبت مسلمان بپرهيزيد خدا فرموده : از يکديگر غيبت نکنيد هيچ يک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟با اين آيه مسلماني حاضر به غيبت نميشود.
193.مسلمان نبايد در نماز دستها را مثل مجوسيان روي هم بگذارد.
194.مانند بندگان سر سفره بنشينيد و روي زمين غذا بخوريد.
195.ايستاده آب نخوريد.
196.اگر در نماز گزنده اي يافتيد يا دفنش کنيد و بر آن آب دهن افکنيد يا در لباستان به پيچيد تا فارغ شويد.
197.رو گرداندن زياد از قبله نماز را باطل ميکند اگر کسي چنين کرد اذان گويد و نماز را از سر گيرد.
198.هرکه صبح گاه يازده مرتبه قل هوالله و انا انزلناو آيته الکرسي بخواند مالش را از گزند حفظ کرده هر که پيش از آفتاب قل هوالله و انا انزلنا بخواند آنروز دچار گناه نشود هر چند شيطان بکوشد.
199.از انحراف دين و غلبه مردان ( به دين ) به خدا پناه ببريد هرکه از ما تخلف کند هلاک شود.
200.بالا زدن لباس پاک نگهداشتن آن است خداوند فرموده : ( لباسهايت را پاک کن ) يعني بالا بزن.
201.با انگشت ( يا زبان) عسل خوردن درمان هر دردي است خداوند فرموده : ( از شکم زنبورها نوشابه اي رنگارنگ بيرون آيد که در آن براي مردم شفا است ) عسل خوردن و قرآن خواندن و کندر جويدن بلغم  را آب کند.
202.پيش از غذا نمک بخوريد اگر مردم از خواص نمک خبر داشتند آنرا بر باز هر مجرب ترجيح ميدادند. هرکه قبل از غذا نمک بخورد هفتاد بلا و آفتهايي که جز خدا نمي داند از جانش دور شود.
203.در تابستان بر بدن تب دار آب سرد بريزيد که حرارت را خاموش ميکند.
204.ماهي سه روز روزه بگيريد که ثواب روزه يک عمر را دارد ما پنجشنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط را روزه ميگيريم زيرا جهنم چهارشنبه خلق شده.
205.کسي که حاجتي دارد صبح زود پنجشنبه به دنبالش رود پيغمبر (ص) دعا کرد : خدايا صبح پنجشنبه را براي امت من مبارک کن.
206.و چون از خانه درآييد آيات سوره آل عمران و انا انزلنا و سوره حمد و آيته الکرسي را بخواند که موجب بر آمدن حاجتهاي دنيا و آخرت است.
207.لباس ضخيم بپوشيد هرکس جامه اش نازک است دينش هم نازک است در برابر خدا با لباس بدن نما نه ايستيد   
208.توبه کنيد به خدا بر گرديد و در محبت او وارد شويد که خداي عزوجل توبه کنندگان و پاکيزگان را دوست دارد مومن زياد توبه ميکند.
209.هرگاه مومني به برادرش بگويد اف بر تو ميان آنها جدايي افتد(و رشته برادري آنان بگسلد) اگر بگويد تو کافري حتما يکي از آن دو کافر است(اگر است بگويد شنونده و اگر دروغ بگويد گوينده)
210.اگر بوي تهمت زند اسلام در دلش مثل نمک آب شود.
211.در توبه به روي هرکه بخواهد باز است به سوي خدا باز گرديد توبه نصوح کنيد ( که ديگر به گناه نگرديد )اميد است خدا از کردارهاي بدتان عفو کند.
212.به پيمانها وفا کنيد هيچگاه نعمت و خرمي زندگي از دست نرود مگر در اثر گناه خدا در حق بندگان ستمکار نيست اگر پيش از بلا دعا و توبه کنند نازل نمي شود و اگر پس از گرفتاري و زوال نعمت هم با نيت صادق به خدا پناهنده شوند و سستي و اسراف نکنند خدا همه مفاسدشان را اصلاح ميکنند و هر نعمتي که گرفته باز گرداند.
   213.چون کار بر مسلماني سخت شد به پروردگارش شکايت کند که کليد کارها و تدبير امور بدست اوست.
214.هيچکس از يکي از سه خصلت خالي نيست: کبر فال بد و آرزوهاي بيجا اگر فال بد زديد اعتنا نکنيد نام خدا را ببريد و کار را انجام دهيد براي علاج کبر با غلامتان غذا بخوريد و بدست خود گوسفندتان را بدوشيد براي جلوگيري از آرزو بيجا دعا کنيد بدرگاه خدا تضرع و زاري نماييد مبا دا نفس اماره شما را بگناه کشد.
215.با مردم مطالبي را در ميان نهيد که قبول دارند از اظهار آنچه منکرند خود داري کنيد مردم را بر گردن ما و خودتان سوار نکنيد امر ما ( قضيه ولايت ائمه (ع) و معارف آنها ) سخت و دشوار است تاب و تحملش را ندارد مگر فرشته مقرب يا پيغمبر مرسل يا بنده اي که خدا قلبش را براي ايمان آزموده باشد.
216.هرگاه شيطان در دل شما وسوسه کرد به خدا پناه بريد و بگوييد به خدا و پيمبرش از روي اخلاص ايمان دارم.
217.چون خداوند به کسي لباس نو عطا کند وضو بگيرد و دو رکعت نماز با حمد و آيته الکرسي و قل هوالله و انا انزلنا بخواند و شکر خدا کند که عورتش را پوشانده و در ميان مردم زينتش داده و بسيار بگويد: لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم. تا در آن لباس دچار گناه نشود و به عدد هر نخي فرشته اي براي او تقديس و استغفار و طلب رحمت کند.
218.بد گماني را دور اندازيد که خدا نهي کرده.
219.من با پيغمبر (ص) و خاندان و فرزندانم کنار حوض کوثرم هر که ما را خواهد گفتار ما را بکار بندد و مثل ما عمل کند هر خانداني فرد گزيده اي دارند ما حق شفاعت داريم دوستان ما حق شفاعت دارند براي ديدار ما کنار حوض کوثر سبقت گيريد که ما دشمنان را ميرانيم و دوستان را آب ميدهيم هر که جرعه اي از آن بنوشد هرگز تشنه نشود حوض ما دو مجري از بهشت دارد يکي از (چشمه) تسنيم و ديگري از (معين) دو طرفش زعفران و دانه هاي لو لو و ياقوت است اين همان حوض کوثر است.   
220.کارها به دست خدا است نه بندگان اگر به دست آنان بود کسي را بر ما ترجيج نمي دادند ولي خدا هر که را خواهد به رحمت مخصوص خود کند خدا را بر نخستين نعمتي که به شما داده يعني حلال زادگي شکر کنيد.
221.هر چشمي در قيامت گريان و بي خواب است مگر چشمي که به کرامت خداوندي ممتاز شده باشد و براي مصائب حسين و آل محمد(ص) گريسته باشد.
222. بخدا شيعيان ما چون زنبور عسل اند اگر مردم بدانند چه در دل دارند همه را ميخورند.
223. کسي را که بر سر غذا نشسته شتابزده نکنيد تا فارغ شود و همچنين کسي را که مشغول قضاي حاجت است.
224. چون از خواب بيدار شويد بگوييد : لا اله الا الله الحليم الکريم الحي القيوم و هو علي کل شي قدير سبحان رب النبيين و اله المرسلين و رب السماوات السبع و ما فيهن و رب الارضين السبع و ما فيهن و رب العرش العظيم و الحمدلله رب العالمين و چون پس از خواب بنشينيد پيش از برخاستن بگوييد : حسبي الرب من العباد حسبي الله الذي هو حسبي منذ کنت. حسبي الله و نعم الوکيل.
225. چون شب از خواب برخيزيد به اطراف آسمان نگاه کنيد و آيات آخر سوره آل عمران را از (( ان في خلق السماوات و الاعرض - تا - انک لا تخلف الميعاد )) بخوانيد.
226. سر کشيدن در چاه زمزم دردها را ميبرد. از آب آن که در سمت حجر الاسود است بنوشيد.
227. در رکاب پادشاهي که اطميناني به حکم او نيست و دستور خدا را در غنيمت جنگ اجرا نميکند به جنگ نرويد اگر کسي رفت و در اين راه مرد دشمنان ما را در غصب حقوق و پامال کردن خون ما کمک کرده و به شيوه جاهليت مرده است.
228. ياد ما خانواده براي دردها و وسواس سينه ها شفاست و دوستي ما رضايت پروردگار است.
229.کسي که به ولايت ما معتقد باشد فردا در (( حظير القدس )) (بهشت) با ما است هرکه منتظر فرج ما باشد مثل کسي است که در راه خدا در خون خود بغلطد.
230.هر که در ميدان جنگ ما حاضر باشد يا صداي دادخواهي ما را بشنود و ما را ياري نکند خدا او را در آتش افکند.
231.ما در وقتي که مردم ستم بينند و راه چاره بر آنها بسته شود دري هستيم از ياري و فرياد رسي ( که بر روي آنها گشوده شود ) ما (( باب حطه ايم )) ( باب حطه : دري بوده که بني اسرائيل مامور بودند از آن وارد بيت المقدس شوند و تقريبا راه نجات آنها بوده و در احاديث بسيار ائمه (ع) به آن در تشبيه شده اند ) اين در مسلمانان است هرکه وارد شود نجات يابد و هرکه خود داري کند هلاک شود.
232.خدا به وسيله ما آغاز کند و بوسيله ما محو و اثبات فرمايد و زمانه سخت را برطرف کند و باران ببارد مبادا فريبندگان شما را مغرور کنند.
233.از روزي که خدا درهاي آسمان را بسته قطره اي باران نباريده اگر قائم ما قيام کند آسمان بارانش را ببارد زمين گياهش را برويد کينه از دلها برخيزد درندگان و حيوانات صلح کنند چنان امن و آرامش برقرارگردد که زني از عراق به شام رود و زيور بر سرش باشد کسي به او کاري نداشته باشد.    
234.اگر بدانيد صبر و مقاومت در برابر دشمن و تحمل سخنان ناهنجار آنها چه اجري دارد ديدگانتان روشن شود.
235.پس از مرگ من از دست منکران حق و دشمنان و ثروت اندوزاني که حق خدا را سبک شمردند کارهاي ناشايسته و ناپسندي ببينيد که تمناي مرگ کنيد چنان نا امني ايجاد شود که جانها در خطر افتد در ان دوران به ريسمان الهي چنگ (قرآن) چنگ بزنيد متفرق نشويد و صبر و نماز و تقيه را از دست ندهيد.
236.بدانيد که خداي متعال مردم متلون و بوقلمون صفت را دوست ندارد.
237.از حق جدا نشويد از ولايت اهل حق دست نکشيد هر که بجاي ما امام ديگري انتخاب کند هلاک شود و دنيا را هم از دست دهد و بميرد.
238.هنگام ورود به خانه به اهل آن سلام کنيد بگوئيد : السلام عليکم اگر اهلي نداشت بگوئيد : السلام علينا من ربنا.     
239.وقت ورود به خانه قل هوالله بخوانيد که فقر را برطرف ميکند.
240.کودکان را در هشت سالگي به نماز واداريد و آداب نماز را به آنان بياموزيد.
241.از سگ فاصله بگيريد اگر تصادفا با آن تماس پيدا کرديد اگر با رطوبت بود جامه را بشوييد و اگر خشک بوده آب بر آن بپاشيد. 
242.اگر حديثي از قول ما شنيديد که تفسيرش را نفهميديد به ما برگردانيد و منکر نشويد توقف کنيد و تسليم باشيد تا وقتي که مطلب روشن شود.
243.سر فاش کن و شتابزده نباشيد.     
244.غلو کنندگان(گزافگويان) بايد به ما برگردند و مقصراني هم که در حق ما کوتاه آمده اند بايد به ما ملحق شوند.
245.هرکه راه ما را بپيمايد بما برسد و هرکس به راه ديگر رود غرق شود.
246.دوستان ما فوجهايي از رحمت خدا دارند و دشمنانمان افواجي از غضب
247.طريقه ما ميانه روي و عدالت است و مسلک ما هدايت.
248.چهار نماز شک بر نميدارد : نماز وتر(يک رکعتي آخر نماز شب) نماز جمعه دو رکعت اول هر نماز نماز صبح و مغرب.
249.بي وضو قرآن نخوانيد.
250.حق هر سوره اي را ادا کنيد رکوع و سجود آنرا بجا آوريد.
251.در نماز دامن لباس را از زير بقل بطرف شانه برنگردانيد که اين عمل قوم لوط است.
252.مرد ميتواند در يک جامه نماز بخواند دو طرفش را بگردن به بندد و يا در يک پيراهن ضخيمي که دکمه هايش را به بندد. 
253.روي فروشي که عکس دارد نماز نخوانيد اما اگر عکس زير پا باشد ممکن است چيزي روي آن انداخت و نماز خواند.
254.کسي در حال نماز سکه هاي عکس دار را در لباس گره نزند اما اگر خائف باشد ميتواند سکه ها را در کيسه يا دستمالي بگذارد و به پشت ببندد.
255.روي تل گندم و جو و ساير خوراکيها و نان به نماز نايستيد.
256.بدون بسم الله وضو نگيريد پيش از وضو بگوييد : بسم الله و بالله اللهم اجعلني من التوابين و اجعلني من المتطهرين.
257.بعد از وضو بگوييد : اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهدان محمدا عبده و رسوله.چون اين دعا بخواند مستحق آمرزش شود.
258.هرکه نماز گزارد و حق آن را بشناسد خدا وي را بيامرزد.
259.بدون عذر در وقت نماز واجب نماز مستحب نخوانيد ممکن است نافله را بعد قضا کنيد خدا فرموده : (( آنان که بر نماز مداومت دارند )) يعني قضاي نماز شب را روز ميگذارند و قضاي روز را شب.    
260.قضاي نافله را در وقت نماز واجب نخوانيد اول واجب را ادا کنيد سپس هرچه خواهيد نماز بخوانيد.
261.يک نماز در حرم مکه و مدينه معادل هزار نماز است و يک درهم در راه حج برابر هزار درهم است.
262.شخص بايد در نماز قلبش خاشع (نرم)باشد اگر قلب خاشع شد اعضاي ديگر هم خاشع شود و در نماز به بازي نپردازد.
263.قنوت نماز جمعه پيش از رکوع است در رکعت اول هم بعد از حمد سوره جمعه خوانده شود و در رکعت دوم منافقون.
264.در هر رکعت پس از سجده بنشينيد تا بدنتان آرام بگيرد آنگاه برخيزيد شيوه ما چنين است.
265.چون از نماز برخيزيد دست برابر سينه گيريد و چون در نماز برابر خدا ايستيد سينه را پيش داريد کمر را راست گيريد و خم نشويد بعد از نماز دست به جانب آسمان برداريد و در دعا بکوشيد عبدالله سبا گفت يا اميرالمومنين مگر خدا همه جا نيست؟فرمود چرا گفت پس چرا بايد دست به آسمان بلند کرد ؟فرمودند : مگر قرآن نخوانده اي که ميفرمايد (روزي شما و آنچه به شما وعده ميدهند در آسمان است خدا دستور نداده روزي را از غير محلش طلب کنند محل روزي و وعده هاي خدا آسمان است.
266.هيچکس از نماز رو نگرداند تا از خدا بخواهد بهشت را نصيبش کند و از جهنم پناهش دهد و حورالعين قسمتش کند.
267.چون به نماز ايستيد مثل کسي نماز گزاريد که با نماز وداع ميکند.
268.لبخند نماز را قطع نميکند و قهقهه نماز را قطع ميکند.
269.وقتي که خواب بر دل مستولي شد وضو باطل است.
270.اگر در نماز خواب بر چشم غالب شد نماز را قطع کن و بخواب چه در آن حال نميداني بنفع خود دعا ميکني يا به ضرر خود.
271.هرکه با دل ما را دوست دارد و با زبان ياري کند و با دست در نبرد دشمنان بجنگد در بهشت با ما در يک درجه است.   
272.و هرکه به دل ما را دوست دارد و به زبان ياري کند و در جنگ با دشمنان ما مبارزه نکند يک درجه پايين تر است.
273.و هرکه در دل دوست ما باشد و با دست و زبان پشتيباني نکند دو درجه پايين تر است.
274.و هرکه در دل دشمن ما باشد و با دست و زبان ياري ما نکند اهل جهنم است.
275.هرکس در دل ما را دشمن دارد و با دست و زبان دشمنان ما را ياري کند در دوزخ با دشمنان ما باشد.
276.بهشتيان به منازل ما و شيعيانمان مينگرند چنانکه اهل زمين به ستارگان آسمان نگاه ميکنند.
277.چون از سوره هايي که اول آن(سبح) يا (يسبح) است فارغ شويد بگوئيد سبحان الله الاعلي.
278.چون آيه (( ان الله و ملائکته يصلون علي النبي )) را بخوانيد صلوات بفرستيد چه در نماز باشد چه خارج نماز.
279.هيچ عضوي در بدن شکر گزاريش از چشم کمتر نيست خواسته هاي آن را انجام ندهيد که از ياد خدا بازمانيد.
280.چون سوره (( والتين)) را خوانديد در آخرش بگوئيد و نحن علي ذلک من الشاهدين : ما بر مضمون اين سوره گواهيم.
281.چون ( در سوره بقره آيه 136 و در عنکبوت آيه 46 ) اين جمله را بخوانيد : (( قولوا آمنا بالله ....))( يعني بگوييد بخدا ايمان آورده ايم دستور خدا را انجام دهيد ) بگوئيد : آمنا بالله .... و نحن له مسلمون.
282.اگر در تشهد آخر بگوئيد : اشهد ان لا اله الاالله وحده لا شريک له واشهد ان محمد اعبده و رسوله و ان الساعه آتيه لاريب فيها و ان الله يبعث من في القبور.سپس وضويتان باطل شود نماز تمام است(اين حديث مورد عمل نيست وحدث قبل از سلام را علما مبطل ميدانند)
283.عبادتي سخت تر از پياده رفتن به خانه خدا نيست.
284.خير را از سم و گردن شتران بجوئيد آنگاه که به آبشخور ميروند وبر ميگردند.
285.چاه زمزم را به اين جهت قرآن (( سقايه ))(يعني آب دادن حجاج ناميده که پيغمبر (ص) دستور داد براي رفع تلخي آب زمزم مقداري خرما که از طائف براي او آورده بودند در حوض آن بريزند و اگر خرما در آن ماند کهنه شد نخوريد ( که مسکر ميشود )
286.چون کسي برهنه شود شيطان به او نظر اندازد و در وي طمع کند خود را بپوشانيد.   
287.کسي حق ندارد لباسش را از رانش عقب کند و در مجلس بنشيند.
288.هرکه چيزي بخورد که بوي آزار دهنده دارد نزديک مسجد نرود.
289.مرد درسجده نماز واجب پشتش را بلند کند.    
290.قبل از غسل دستها را تا مرفق بشوئيد.
291.چنان نماز بخوانيد که قرائت و تکبير و تسبيح خود را بشنويد.
292.چون از نماز فارق شوي به سمت راست توجه کن.
293.از دنيا توشه گيريد بهترين توشه دنيا تقوي است.
294.دو دسته از اسرائيليان گم شدند ( بعد از مسخ )يکي در خشکي و ديگر در دريا پس از گوشت حيواني که نميدانيد حلال است نخوريد.
295.کسي که سه روز بيماري را به کسي اظهار نکند و تنها به خدا درد و دل کند بر خدا حق است که او را شفا بخشد.
296.دورترين حالات بنده به خدا وقتي است که همه همتش در فرج و شکم صرف شود.
297.سفري که دين و نماز در آن به خطر باشد نبايد رفت.
298.چهار موجود گوش شنوا دارند : پيغمبر (ص) , بهشت , جهنم حورالعين  چون بنده اي از نماز فارغ شود صلوات فرستد از خدا بهشت را مسالت کند و از آتش به او پناه برد و تقاضا کند حورالعين نصيبش فرمايد زيرا هرکه صلوات فرستد پيغمبر (ص) گفتار او را بشنود و دعايش مستجاب شود هرکه بهشت را درخواست کند بهشت گويد خدايا خواسته اين بنده را بده هرکه از دوزخ پناه برد جهنم گويد : خدايا بنده ات را پناه ده هرکه تقاضاي حورالعين کند حوريان گويند خداوندا خواهش بنده ات را بپذير.
299.سرود نوحه سرائي شيطان از فراق بهشت است.
300.هنگام خواب دست راست زير گونه راست نهيد و بگوئيد : بسم الله وضعت جنبي لله علي مله ابراهيم و دين محمد (ص) و ولايه من افترض الله طاعته ماشاء الله کان و مالم يشالم يکن.هرکه وقت خواب اين دعا را بخواند از دزد غارتگر و زير آوار رفتن محفوظ ماند و ملائکه براي او طلب آمرزش کنند.
301.هر که هنگام خواب قل هوالله خواند خداي عزوجل پنجاه هزار فرشته به نگهباني او بگمارد.
302.چون خواستيد بخوابيد پيش از اينکه پهلو بر زمين نهيد بگوئيد : ( اعيذ نفسي و ديني و اهلي و مالي و ولدي و خواتيم عملي و ما رزقني ربي و خولني بعزه الله و عظمه الله و جبروت الله و سلطان الله و رحمه الله و رافه الله و غفران الله و قوه الله و قدره الله و بجلال الله و بضع الله و ارکان الله و برسول الله و بجمع الله و بقدره الله علي ما يشاءمن شر السامه و الهامه و من شر الجن و الانس و من شرما يدب في الارض و ما يخرج منها و من شر کل دابه انت آخذ بناصيتها ان ربي علي صراط مستقيم و هو علي کل شي قدير و لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم.    پيغمبر (ص) اين دعا را براي حفظ حسن و حسين ميخواند و به ما هم دستور داد بخوانيم.
303.مائيم خزانه داران دين خدا مائيم کليدهاي علم و دانش هرگاه چراغي از ما خاموش شود چراغ ديگري بيفروزيد هرکه پيروي ما کند گمراه نشود هرکه منکر ما شود راه نيابد هر که با دشمنان به ظلم ما برخيزد روي رستگاري نه بيند هرکه ما را واگذارد مدد کاري نيابد پس به طمع دنيا و کالاي بي ثبات آن از ما کناره نگيريد چه هرکس آخرت بدنيا فروشد و عالم فاني را بر ما ترجيح دهد فردا حسرتش بسيار باشد چنانکه خدا فرمايد : ( از بهترين چيزي که بر شما نازل شده پيروي کنيد پيش از آنکه ...) کسي بگويد اي دريغ از آن تقصيرها که درباره خدا کردم و از مسخره کنان بودم.   
304.بوي زننده گوشت را از کودکان بشوئيد که شيطان آنرا مي بويد و کودک در خواب مي ترسد علاوه که دو فرشته نويسنده اعمال از آن اذيت ميشوند.
305.نخستين نگاه به زن نامحرم ( که چشم بيفتد ) مانعي ندارد از فتنه بپرهيزيد و دوباره نگاه نکنيد.
306.شرابخوار مانند بت پرست از دنيا رود.حجر بن عدي پرسيد شرابخوار کيست : فرمود : آنکه هر وقت پيدا کرد بخورد.
307.هرکه نوشابه مست کننده بنوشد چهل روز نمازش قبول نيست.
308.هرکس به منظور عيبجوئي و آبروريزي سخني به مسلماني بگويد خدا او را در چرکي که از بدن زنان زناکار آيد حبس کند تا از عهده جواب بر آيد.
309.دو مرد زير يک لحاف نخوابند اگر خوابيدند بايد تاديب شوند.
310.کدو بخوريد که قواي دماغي را زياد ميکند پيغمبر (ص) به کدو علاقه داشت.
311.قبل و بعد غذا ترنج بخوريد آل محمد چنين ميکنند.
312.گلابي قلب را جلا ميبخشد و دردهاي داخلي را تسکين مي دهد.
313.چون کسي به نماز ايستد ابليس از روي حسد به او بنگرد چون مي بيند نعمت خدا ( سراپاي ) او را فرا گرفته.
314.بدترين کارها بدعتهاي تازه است و بهترين کارها آن است که خدا از آن راضي باشد.
315.هرکه دنيا پرستد و آنرا بر آخرت مقدم دارد عاقبتش وخيم است.  
316.آب را به جاي بوي خوش بکار بريد.
317.هرکه به داده خدا رضا دهد و راضي باشد تنش آسايش يابد.
318.آنکه زندگي را در کارهائي که موجب دوري از خداست بگذراند زيان کرده.
319.اگر نماز گزار بداند چه جلالي از جانب خدا او را فرا گرفته دوست ندارد هرگز سر از سجده بردارد.
320.مبادا کار خير را تاخير اندازيد تا بتوانيد در انجامش پيشدستي کنيد.
321.آن رزقي که مقدر است با ضعف و ناتواني هم ميرسد و آن بلائي که تقدير شده چاره ندارد.
322.امر به معروف و نهي از منکر کنيد و در مصيبت صابر باشيد.
323.چراغ مومن معرفت ما است بدترين کور کسي است که فضائل ما را نبيند و بي جرم و گناه با ما دشمني ورزد صرفا براي اينکه ما او را به حق دعوت ميکنيم و ديگران به فتنه و دنيا بيچاره دنيا و فتنه را ميگزيند و نسبت به ما بيزاري ميجويد و دشمني ميکند.
324.پرچم حق به دست ما است هرکه به آن پناه برد سايه بر سرش افکند هرکه به جانب آن شتابد رستگار شود هرکه تخلف جويد هلاک گردد هرکه از آن جدا شود سقوط کند و هرکس بدان چنگ زند نجات يابد.
325.من سالار مومنانم و مال سالار ستمگران.
326.به خدا جز مومن مرا دوست ندارد و جز منافق با من دشمني نورزد.
327.هنگام ملاقات برادران مصافحه کنيد و با خوشروئي و خرمي با هم مواجه شويد تا چون جدا شويد گناهانتان بريزد.
328.چون يکي عطسه کند بگوئيد : ير حمکم الله او هم جواب دهد  : يغفرالله لکم و يرحمکم خدا فرموده : چون به شما درود گويند بهتر از آن جواب دهيد يا همان را باز گوئيد.
329.با دشمن دست بده و مصاحفه کن ولو او مايل نباشد اين دستور خداست در قرآن فرموده : بدي را به بهترين وجه از خود بگردان آنگاه کسي که بينتان دشمني بوده چون دوستي مهربان خواهد شد اما اين رويه را جز مردان صابر و صاحبان بهره فراوان به کار نبندند.
330.کيفري بالاتر از اين براي دشمن نيست که درباره او فرمان خدا را اطاعت کني (و مرتکب گناهي نشوي) اين بس که بيني دشمن بمعصيت خدا مشغول است.
331.دنيا دست به دست ميگردد تو به نيکوترين وجه به دنبال بهره خويش باش تا نوبتت برسد.
332.مومن بيدار و مترصد و بيمناک است هميشه منتظر يکي از دو خير است ( يا وصول به رحمت الهي در آخرت يا بهره مندي از لطف او در دنيا ) از بلائي که مجازات گناه او است ميترسد و به رحمت خدا اميد وار است.
333.مومن از بيم و اميد خالي نيست از کرده هاي خود بيمناک است از وعده هاي خدا غافل نيست و از تهديدهاي او ايمني ندارد.
334.شما آباد کنندگان زمين ايد خدا شما را جانشين امتهاي گذشته کرده تا معلوم دارد چه ميکنيد؟ در کارهائي که خدا مي بيند مراقب او باشيد.
335.از شاهراه خارج نشويد مبادا ديگران بجاي شما آنرا بپيمايند.
336.هرکه عقلش کامل باشد نيک رفتار و دين نگهدار است.
337.براي رسيدن به آمرزش پروردگار و بهشتي که به پهناي آسمانها و زمين است سبقت گيريد که جز بوسيله تقوي به آن نميرسيد.
338.هرکس شيفته گناه شود از ياد خدا بي خبر ماند.
339.هرکه از پيشواي بر حق دريافت وظيفه نکند خدا شيطاني بر او بگمارد که دست از او بر ندارد.
 340.چرا مخالفان شما در گمراهي خود بصيرترند و در بذل ما سخاوتمندتر؟!اين نيست جز براي اينکه شما به زندگي پست دنيا ساخته ايد بظلم و ستم تن داده ايد و بي ارزش دنيا بخل مي ورزيد در آنچه مايه عزت و سعادت و غلبه بر دشمن است کوتاهي و قصور داريد.نه از خدا شرم ميکنيد و نه به فکر خويشتن ايد.
341.هر روز ستمي تازه ميکشيد و از خواب گران سربر نميداريد و سستي شما تمام نميشود.
342.نمي بينيد! دين و ديار شما روز به روز فرسوده تر ميشود و بغفلت ميگذرانيد؟ خدا به شما فرموده : ستمکاران را به پشتيباني نگيريد که آتش شما را فرا گيرد و جز خدا ياوري نداريد و کسي به ياري شما بر نخيرد.
343. بچه ها را در شکم مادر نامگذاري کنيد اگر نميدانيد پسر است يا دختر دو نام بر او بگذاريد چه اگر سقط شود و نامي نداشته باشد در قيامت از پدر مواخذه کند پيغمبر (ص) جنين زهرا ص را پيش از تولد محسن ناميد.
344.ايستاده آب نخوريد که باعث درد بي درمان است مگر اينکه خدا علاج کند.
345.چون سوار چهارپا شويد نام خدا بريد : بگوئيد سبحان الذي سخر لنا هذا و ما کناله مقرنين و انا الي ربنا لمنقلبون.
346.هنگام حرکت براي سفر بگوئيد : اللهم انت الصاحب في السفر و الحامل علي الظهر و الخليفه في الاهل و المال و الولد.
347.چون در منزلي فرود آئيد بگوييد : اللهم انزلنا منز لامبارکاوانت خير المنزلين.
348.چون براي خريد جنس به بازار رويد بگوئيد : اشهد ان لااله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله اللهم اني اعوذ بک من صفقه خاسره و يمين فاجره و اعوذبک من بوار الايم.
349.کسي که پس از نمازي به انتظار وقت نماز ديگر در مسجد بنشيند زوار خدا محسوب ميشود و بر خدا لازم است که زوارش را احترام کند و حاجتش را بر آورد.
350.آنکه به سفر حج يا عمره ميرود مهمان خدا است و بر خدا لازم است که مهمانش را گرامي دارد و مشمول عفو خود قرار دهد.
351.هرکه به کودک بي خبري شراب دهد که مستش کند خدا او را در چرک بدن زنان زناکار حبس کند تا از عهده جواب اين جنايت برآيد.
352.صدقه براي مومن سپر بزرگي است در برابر آتش و براي کافر مانع اتلاف مال است در دنيا عوض ميگيرد مانع بلا است و در آخرت نصيبي ندارد.
353.دوزخيان را زبان در آتش افکنده.
354.نوريان را زبان نوراني کرده زبان را نگه داريد و به ذکر خدا مشغولش کنيد.
355.پليدترين کارها آنست که گمراهي آورد و بهترين دست رنج کار خير است.
356.از صورتگري بپرهيزيد که روز قيامت بازخواست کنند.
357.اگر کسي خار و خاشاکي از تو دور کرد بگو خدا آچه را نميپسندي از تو دور کند.
358.اگر موقع بيرون آمدن از حمام برادرت گفت گوارا باد آب گرم ( عافيت باشد ) بگو : آسوده خاطر باشي.
359.اگر گفت درود خدا بر تو بگو درود خدا بر تو جايت بهشت باشد.
360.در راه قضاي حاجت نکن.
361.تقاضا بعد از مدح و ثنا است اول مدح خدا گوئيد بعد حاجت خواهيد.
362.اي دعا کننده مطلب حرام و نشدني درخواست مکن.
363.اگر خواستيد ميلاد پسري را به پدر تبريک گوييد بگوئيد خدا اين موهبت را مبارک کند او را نيرومند کند و احسان وي را قسمت تو نمايد.
364.چون کسي از مکه بازگردد ميان چشمانش را ببوس که به خانه خدا افتاده دهانش را بوسه ده که با آن حجرالاسود را بوسيده که پيغمبر (ص) هم بر آن بوسه زده پيشاني و صورتش را ببوس براي عرض تبريک بگو خدا حجت را قبول کند بر کوششت ترحم فرمايد آنچه خرج کردي عوض دهد اين سفر را آخرين زيارتت قرار ندهد.
365.از فرومايگان بترسيد اينها مردمي هستند که از خدا نميترسند کشندگان پيمبران و دشمنان ما در اين طبقه اند.
366.خداوند متعال توجهي به زمين کرد و ما را انتخاب فرمود و براي ما هم شيعياني گزيد که ما را ياري کنند در شادي ما شاد باشند و در اندوه ما غمگين و مال و جانشان را در راه ما دريغ ندارند اينها از ما هستند و ما از اينهائيم.
367.هر يک از شيعيان ما که عملي بر خلاف دستور ما انجام دهد پيش از مرگ بلائي به جان يا مال يا اولادش برسد که از گناه پاک و هنگام لقاي پروردگار گناهي نداشته باشد اگر باز چيزي مانده باشد در دم مرگ بر او سخت گيرند تا آمرزيده شود.
368.شيعيان ما چون بميرند صديق و شهيد در شمار آيند چه ولايت ما را تصديق کرده اند و در راه ما براي خدا و رسول دوستي و دشمني کرده اند خدا فرموده : ( آنها که به خدا و پيغمبر ايمان آرند آنان نزد خدا صديقان ( راستي پيشه گان ) و شهيدان اند و اجر و نور خويش دارند )
369.بني اسرائيل هفتادو دو فرقه شدند اين امت هفتادو سه فرقه شوند و تنها يک فرقه بهشتي اند.
370.هرکه سر ما را فاش کند خدا ( حرارت ) آهن را به او بچشاند.
371.نوزاد را روز هفتم ختنه کنيد از سرما و گرما هم نترسيد چه آنکه ختنه پاک کننده بدن است.
372.و زمين از بول ختنه نشده به خدا مي نالد.
373.مستي چهارگونه است مستي شراب مستي ثروت مستي خواب و مستي سلطنت
374.هنگام خواب دست راست زير گونه راست نهيد کسي نميداند از خواب برميخيزد يا نه.
375.من دوست دارم مومن پانزده روز يک بار نوره بکشد.
376.ماهي کم بخوريد که بدن را آب ميکند بلغم را زياد و خون را غليظ مينمايد.
377.سر کشيدن شير ، خوردن شير درمان هر دردي است بجز مرگ.
378.انار را با پيه آن بخوريد که معده را دباغي ميکند.
379.هر دانه انار که در معده قرار گيرد تا چهل شب دل را زنده کند و جان را از امراض امان بخشد و وسوسه شيطان را براند.
380.سرکه نان خورش خوبي است صفرا بر و حيات بخش قلب است.
381.کاسني بخوريد که در هر صبحگاه قطره اي شبنم بهشتي بر برگ آن مينشيند.
382.آب باران بخوريد که بدن را پاک کند و مرض را براند خدا فرموده : ( از آسمان باران فرود آورد تا شما را پاک کند و آلودگي شيطان را از جانتان دور کند و دلها را محکم و قدمها را استوار نمايد)
383.سياه دانه دواي هر دردي است مگر زهر آگين باشد.
384.گوشت گاو درد است.
385.و شيرش دوا
386.و روغنش شفا
387.براي زن آبستن دوا و غذايي بهتر از خرماي تازه نيست خداي متعال به مريم فرمود : ( درخت خرما را به جانب خود تکان ده خرماي تازه برايت فرو ريزد بخور و بنوش و چشم روشن دار )
388.با خرما کام نوزادان را برداريد پيغمبر (ص) با حسن و حسين (ع) چنين کرد.
389.چون کسي اراده کند با زن خود بياميزد شتاب نکند زنان هم کارهائي دارند.
390.اگر کسي زن بيگانه اي ديد که از او خوشش آمد بازن خويش همبستر شود که او هم خواسته او را دارد مبادا شيطان را بدل راه دهد چشم از نامحرم بگراند.
391.اگر زن ندارد دو رکعت نماز بگزارد و بسيار شکر خدا کند و صلوات بر پيغمبرص فرستد سپس از فضل خدا طلب کند البته از رافت و مهرباني خود بي نيازش کند.
392.هنگام مباشرت با زن سخن کوتاه کنيد که موجب گنگي ( فرزند ) است.
393.کسي بداخل فرج همسرش نگاه نکند ممکن است چيز ناپسندي به بيند علاوه باعث کوري ( فرزند ) است.
394.هنگام جماع بگوييد : اللهم اني استحلک فرجها بامرک و قبلتها بامانتک فان قضيت لي منها ولدافا جعله ذکر اسويا و لا تجعل للشيطان فيه نصيبا و لا شريکا.
395.اماله يکي از چهار درمان است پيغمبر (ص) فرمود : بهترين دارو اماله است شکم را بزرگ کند درد درون را برطرف نمايد و بدن را نيرو دهد.
396.با بنفشه انفيه بسازيد.
397.حجامت را از دست ندهيد.
398.اول و نيمه ماه جماع نکنيد که شيطان در فرزند شرکت ميکند.
399.از نوره کشيدن و حجامت چهارشنبه اجتناب کنيد که چهارشنه روز نحس دائمي است و جهنم آنروز خلق شده.
400.در روز جمعه ساعتي است که هرکه حجامت کند بميرد
.
( کتاب نصايح باب چهارصد از صفحه 373 تا 404

 


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۲ توسط 

 

آیت‌الله مقدّس اردبیلی که بالجد مقدّس بود می‌گفت من برای ورود به ضیافت الهی دعوت گرفتم، در پاکتی از نور برای من آوردند و دعوت شدم. حالا چه کسی این پاکت نور را امضاء می‌کند؟ حضرت امام زمان(عج).
آیت‌الله روح‌الله قرهی، متولی و مؤسس حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و پنجاهمین جلسه درس اخلاق خود، در مهدیه القائم المنتظر(عج) واقع در شرق تهران به موضوع «شرّ» پرداخت. متن کامل بیانات آیت‌الله قرهی بدین شرح است:       

جنود شیطان

اولیاء خدا، حسب روایات شریفه، راجع به جنود شیطان، بیان می­کنند: این جنود، به حقیقت، متعلّق به شیطان نیست، بلکه شیطان استفاده می­کند و این جنود را در اختیار می‌گیرد و لذا پس از آن، جنود ابلیس و شیطان می­شوند. پس این‌ها چیستند؟ بیان می­شود: این‌ها، همان جنود نفس امّاره هستند، همان فجوری که پروردگار عالم، راجع به انسان بیان فرمود: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»[1]. این فجور از نفس دون و از درون خود انسان است که اگر انسان، این نفس دون را کنترل نکند، دیگر زمام امور، دست شیطان می­افتد. لذا زین پس، به جنود ابلیس معروف می­شود.

غوغای درونی در بشاشیّت ظاهری اولیاء!

عرض کردیم: یکی از شرارت‌های نفس دون، عنوان حرص و طمع است، همان چیزی که به عنوان زیاده‌خواهی مطرح می‌شود و در تعبیر روایات، به عنوان «شَرَّه» است که اسّ و اساس همه شرّهای نفسانی، همین است. اولیاء خدا در دنیا مدام می­لرزند و می­ترسند و حتّی آن لحظه‌ای هم که بشاشیّت ظاهری دارند، قلبشان پر از ناله، پر از آه و پر از فغان است؛ برای این که می­ترسند نکند لحظه‌ای این نفس دون، بر آن‌ها غلبه پیدا کند! لذا وقتی طمع به دنیا به وجود آمد که این از جنود ابلیس ملعون است؛ معلوم است، دیگر انسان، آرام آرام از آن مقام انسانیت خودش پایین می­آید.

در درس اخلاق حضرت امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) - که به صورت علنی بود - و یا درس اخلاق آن مرد الهی، آیت‌الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) - که درس ایشان به صورت خصوصی بود - ؛ بعضی‌ها از همان لحظه اوّلی که امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن امام العارفین، یا آن عارف بالله، آیت‌الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، بحث خود را شروع می‌کردند؛ مدام گریه می‌کردند و در حال خودشان بودند.

یک موقعی یکی از آقایان بعد از درس اخلاق، به امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) عرض کرده بود: آقا! اگر می­شود در اخلاقتان تذکار بدهید که بنا نیست از همان اوّل، بعضی‌ها حال گریه و اشک داشته باشند! امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرموده بودند: من به حال خوش این‌ها غبطه می­خورم؛ چون این‌ها می­دانند که نفس دون را باید سرکوب کرد و این‌ها برای سرکوبی نفس دون، به پای بحث اخلاق می­نشینند.

بعد فرموده بودند: خواهم گفت، که در مباحث اخلاقی‌شان هم بیان فرموده بودند: اگر انسان از این «شَرَّه» (زیاده‌خواهی دنیا)، دور نشود، گرفتار نفس امّاره است و این جملاتی که عرض کردم، امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در درس اخلاقشان فرموده بودند که اولیاء خدا، ولو به ظاهر بشّاش هستند و لبخندی به لب دارند، امّا در قلب و در درون، غوغایی دارند و در ناله‌ و فغان هستند و اشک می­ریزند. دلیلش چیست؟

دلیلش این است که می‌گویند: تا از این دنیا سالم نرویم، تا دینمان را نبریم، آن هم سالماً غانماً - که اولیاء خدا، غنیمت این دنیا را تقوا می­دانند - ، جای این که انسان آرام بگیرد، نیست، «الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة»[2]، دنیا جای وقوف و آرامش و جای راحتی نیست؛ لذا در درون خودشان فغان دارند. امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: من  به حال خوش این‌ها غبطه می­خورم، آن‌وقت شما به من می­گویید: بالای منبر، در بحث اخلاق بگویم: بنا نیست از اوّل بحث اخلاق، کسی حالش متغیّر شود، اشک بریزد و ناله و فغان کند؟!! برعکس، این‌ها می­فهمند برای چه در بحث آمدند.

سیری‌ناپذیری؛ بذر همه بدی‌ها!

لذا اولیای خدا از این سیری‌ناپذیر شدن نسبت به دنیا می­ترسند که عزیز دلم! اوّل علّت هم این است: اگر حبّ به دنیا و مال و مقام پیدا کنیم، دیگر سیر نمی‌شویم. وقتی هر حبّی، غیر از حبّ پروردگار عالم، در وجود انسان به وجود آمد؛ یقین بدانید اگر کنترلش نکنید و از قلبتان بیرونش نرانید؛ طبیعی است دیگر سیری‌ناپذیر خواهید بود. اولیاء خدا از این نگرانند و این حال خوش اولیاء خدا در این قضیّه است.

لذا وجود مقدّس مولی‌الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی‌بن‌ابی‌طالب(صلوات اللّه و سلامه علیه) بیان فرمودند: «لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ بَذْرٌ»[3] هر شیئی برای خودش، بذری دارد، «لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ بَذْرٌ وَ بَذْرُ الشَّرِّ الشَّرَهُ» و بذر همه بدی‌ها، سیری‌ناپذیری است. وقتی انسان حبّ به دنیا پیدا کرد، وقتی عطش در درونش به وجود آمد و وقتی به سمت معارف الهی نرفت؛ طبیعتاً به دنیا، سیراب نخواهد شد و دیگر سیری‌ناپذیر است.

«لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ بَذْرٌ» هر شیئی بذری دارد که در حقیقت آن بذر، به معنی ذرّه اصلی و اتم وجودی هر شیء است. همان‌گونه که قبلاً عرض کردم: حضرت صادق القول و الفعل(صلوات اللّه و سلامه علیه) فرمودند: «لکل شیء ذرّة و لکل ذرّة ذرّة اخری» برای هر شیئی، ذرّه‌ای است و در هر ذرّه‌ای، ذرّه‌ای دیگر. این‌جا هم مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) می­فرمایند: «لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ بَذْرٌ» بذر یعنی آن دانه حقیقی؛ یعنی رأس آن مطلب و آن اتم حقیقی هر شیء. امّا در ادامه فرمودند: آن بذری که در شرّ وجود دارد، سیری‌ناپذیری است که وقتی انسان به دنیا روی آورد، دیگر سیر نمی­شود.

سیری‌ناپذیری اولیاء الهی

خیلی جالب است! اولیاء خدا هم در مقابل این قضیّه، به همین صورت هستند، چرا آن‌ها از معارف سیر نمی­شوند؟ چرا هرچه جلو می­روند، نسبت به معارف تشنه‌ترند؟ چرا هرچه جلو می­روند، نسبت به مطالب الهی، اخلاق، عرفان، معرفت‌الله، معرفت به حضرات معصومین و ...، بیشتر عشق می­ورزند؟ چون این‌ها هستند که طعم را می­چشند. همان‌طور که کسی که به دنیا علقه پیدا کرد، طعم دنیا را می‌چشد و وقتی طعم دنیا را چشید، دیگر سیری‌ناپذیر است و آن‌قدر جلو می­رود، «أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ»[4]  تا جایی که دیگر در قبر می‌رود، «حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ»[5]. یعنی آن‌قدر حریص می­شود که هیچ‌وقت سیر نمی­شود. از آن طرف، اولیاء خدا هم همین حال را دارند.

در مورد علّامه مجلسی اوّل (علّامه محمّدتقی مجلسی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)) بیان شده که فرزند گرامی‌شان، علّامه محمّدباقر مجلسی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) (صاحب بحارالأنوار) می‌فرمایند: وقتی پدر گرامی‌ام می­خواست از دنیا برود، هم اشتیاق به رفتن و هم برعکس، اشتیاق به ماندن؛ یعنی جمع دو ضدّ را در ایشان دیدیم. در آن حال عرض کردم: آقا! حالتان چطور است؟ فرمودند: به معارف تشنه‌ام، کاش می‌شد بمانم! امّا می‌بینم که به لطف و عنایت خداوند، حضرات آغوش باز کردند و مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) مرا دعوت به خود می‌کنند. از آن طرف، تشنه است و به معارف، عبادت، بندگی پروردگار عالم، اشک و فغان و ناله در دل شب علقه دارد و می‌خواهد بماند - که نشان می‌دهد چقدر این‌ها لذّت می‌برند - ، از طرفی هم آغوش باز مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) را می‌بیند و اشتیاق دارد که برود!

ببینید این‌طور است، آن‌ها دل شب را می‌خواهند، عشق می‌خواهند و از این حالات چنان لذّت می‌برند، مثل آن کسی که از طعام لذّت می‌برد. لذا اولیاء خدا و عرفا که مزه‌اش را چشیدند و می‌فهمند، در تعابیر خودشان بیان کردند: این‌ها چنان از بیداری در دل شب لذّت می‌برند، چنان از اشک و ناله و فغان در دل شب و مناجات با پروردگار عالم لذّت می‌برند، مثل آن کسی که از اهل دنیا است و در روز، از طعامی لذّت می‌برد. لذا آن‌ها هم همان حال را دارند و عشقشان، همه و همه به عبادت است.

پس هر شیئی بذری دارد که بذر آن‌ها، حبّ‌الله و عشق به معارف است ولی بذر این‌ها، یعنی بذر شرّ چیست؟ «الشّرّه» یعنی سیری‌ناپذیری! «لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ بَذْرٌ وَ بَذْرُ الشَّرِّ الشَّرَهُ». لذا این سیری‌ناپذیر عامل می‌شود انسان به همه بدی‌ها روی بیاورد.

هر آنچه، انسان را از خدا دور کند؛ حرام است

وجود مقدّس حضرت صادق‌القول و الفعل، امام جعفر صادق(صلوات اللّه و سلامه علیه) با یک روایت شریفه، به ما هشدار دادند و بیدارمان کردند. حضرت فرمودند: «إِیَّاکُمْ أَنْ تَشْرَهَ أَنْفُسُکُمْ إِلَى شَیْ‏ءٍ مِمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ»[6]. علّت چیست که انسان این‌قدر به سمت خواستن می‌رود تا جایی که دیگر سیری‌ناپذیر است؟ حضرت می‌فرمایند: مواظب باشید، مبادا نفس‌های شما، به سمت آنچه که پروردگار عالم حرامش کرده برود، إِیَّاکُمْ أَنْ تَشْرَهَ أَنْفُسُکُمْ إِلَى شَیْ‏ءٍ مِمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ»، برای همین است سیری‌ناپذیر می‌شود. وقتی انسان از حرام الهی اجتناب نکرد و آن را سرسری گرفت، دیگر سیر نخواهد شد. البته حرام که هیچ، شبهه را هم باید رعایت کرد!

نکته‌ای را عرض کنم، این را به عنوان کد به ذهنتان بسپارید، اولیاء خدا می‌گویند: حرام عند الاولیاء، یعنی آن چیزی که انسان را از خدا دور کند. لذا شنیدید که می‌گویند: حتّی آنچه که بر ما مباح است، بر اولیاء و عرفا، حرام است! پس اولیاء خدا می‌گویند: هر چیزی که عامل شود ما از ذوالجلال و الاکرام، دور شویم، آن برای انسان، حرام است! حقیقتاً هم همین است. اگر عمل، مطلب، خواسته و مسئله‌ای، انسان را به آن سمت بکشاند که از پروردگار عالم دور بشود، جدّی حرام نیست؟!!

این حال آن‌هاست و ما نمی‌فهمیم یعنی چه. لذا حتّی آن‌ها، مکروه را بر خود حرام می‌دانند. با این که مکروه، مکروه است و ما یک حلال، یک حرام، یک مکروه، یک مستحبّ و یک مباح داریم. امّا آن‌ها مکروه را بر خود حرام می‌دانند و حتّی در مورد آنچه که مباح است، می‌گویند: تا ندانیم که این عنوان اتّصال است، دست نمی‌زنیم. اگر متّصل شدیم، بله، اگر نه، حتّی به آن هم دست نمی‌زنیم. چون آن‌ها می‌فهمند و متوجّه‌اند.

عاقبت دور نشدن از حرام؛ دور شدن از جنّت است

لذا وقتی انسان، گرفتار دنیا شد و به این مسئله مبتلا شد، معلوم است دیگر سیر نخواهد شد. حضرت می‌فرمایند: اوّل مطلب این است که از حرام دست بکشید. «مِمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ». مگر این حرام چه می‌کند؟ «فَإِنَّهُ مَنِ انْتَهَکَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ هَاهُنَا فِی الدُّنْیَا حَالَ اللَّهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ نَعِیمِهَا وَ لَذَّتِهَا»  این حرام، دیگر شما را از جنّت دور می‌کند. جنّت عند العرفا چیست؟ یکی‌اش همان جنّت است که در مقابل جهنّم بیان می‌شود، امّا عندالعرفا می‌گویند: هر ‌جایی که یار باشد، هر جایی که آقاجانمان بود، آن‌جا جنّت است.

همان‌طور که در دعای کمیل بیان می‌شود: بدترین درد برای ما، این است که با اهل بلاء جمع شویم «جَمَعْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَهْلِ بَلَائِکَ» و از اولیاء تو دور شویم «وَ فَرَّقْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَحِبَّائِکَ وَ أَوْلِیَائِکَ». لذا جهنّم من آن‌جاست که از دوستانت دور باشم. بهشت من هم آن‌جاست که با آقا جانم باشم، بهشت من آن‌جاست که با ابی‌عبدالله باشم، بهشت من آن‌جاست که بدانم تو نظر کرامت بر من داری و من آن را می‌خواهم، نه این که بخواهم به بهشت بروم؛ چون فلان میوه بهشتی، فلان طعام بهشتی، فلان شراب بهشتی و ... است، این‌ها عندالاولیاء چیست؟

تنفّر از اسم گناه

لذا اوّلین مطلبی که می‌گویند عامل می‌شود انسان به سیری‌ناپذیری دچار شود، نگاه و ورود به حرام است. لذا اولیاء خدا، اصلاً نه تنها از کنار حرام رد نمی‌شوند، بلکه از دور هم نگاه به حرام نمی‌کنند. اولیاء خدا این‌قدر از خدا می‌خواهند که به یک مقامی برسند تا تنفّر از حرام و گناه در وجودشان به وجود بیاید. اصلاً اسم گناه را بشنوند، بدشان بیاید. اسم لقمه ربوی را بشنوند، بدشان بیاید. اسم معاملات ربوی را بشنوند، بدشان بیاید. اصلاً از آن، حالشان بهم بخورد! نعوذبالله، نستجیربالله، اسم زنا را بشنوند، بدشان بیاید.

لذا چندین بار این نکته را به مناسبت‌هایی عرض کردم که بعضی از این بزرگان، عرفا و اولیاء خدا، مثل آیت‌الله العظمی بروجردی، مثل آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامهما الشّریف)، یک بار کلمه زنا را به مناسبت بحث در درس خارجشان می‌گفتند، امّا بعد از آن، دیگر می‌گفتند: آن عمل شنیعه؛ یعنی دیگر نمی‌توانستند اسم آن را ببرند، با این که قرآن هم اسم آورده، امّا آن‌ها نمی‌توانستند بگویند، حالشان بهم می‌خورد و از اسم آن هم تنفّر داشتند. هر وقت به اجبار می‌گفتند، حالشان تغییر پیدا می‌کرد و بدشان می‌آمد.

مثل این که دیدید یک موقعی، یک کسی، مثلاً اسم فلان حیوان را بشنود، حالش بد شود. یک کسی، مردی، زنی، مثلاً اسم سوسک را بشنود، حالش بد شود. یا اسم موش را بشنود، بدش بیاید و ... . اولیاء خدا هم از اسم گناه بدشان می‌آمد. نه تنها از کنار حرام نمی‌گذشتند، از دور به آن نگاه هم نمی‌کردند، حال چه مال حرام باشد، چه نعوذبالله، نستجیربالله، نگاه حرام به جمال کسی و ... .

تنبیهات اولیاء خدا

اصلاً اولیاء الهی از گناه تنفّر داشتند و حتّی یک موقعی در آن تمرین‌هایی که دارند و آرام آرام می‌روند تا اوج می‌گیرند و بالا می‌روند، اگر حتّی لحظه‌ای تفکّر می کردند به این که جمالی ...، اصلاً بدشان می‌‌آمد و برمی‌گشتند با خودشان دعوای مفصّل می‌کردند و خودشان را تنبیه می‌کردند. تنبیهاتی برای خودشان قرار می‌دادند، مثلاً فردا را روزه می‌گرفتند و ... که ما این تنبیهات را متوجّه نیستیم. امّا آن‌ها این حال را داشتند که خیلی عجیب است.

آسیّد موسی زرآبادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن مرد الهی، می‌گوید: در بچّگی از طعامی خوشم می‌آمد و وقتی اسم آن را می‌شنیدم، حالم متغیّر می‌شد؛ خودم را تنبیه کردم و یک سال تمام، هر جایی که بوی آن می‌آمد، می‌رفتم، ولی نمی‌خوردم و این‌گونه تنفّر در خودم ایجاد کردم. با خودم دعوا می‌کردم، می‌گفتم: این‌قدر فکر این غذا نباش، اصلاً که چه؟! گرچه بعضی از اولیاء نوع دیگری برخورد را هم بیان کردند که مثلاً گاهی، یک چیزی به این شکم بی‌هنر (این شکم بی‌هنر پیچ پیچ/ می‌خورد و کار ندارد به هیچ) بدهید و چیزی در آن بریزید و بگویید: ببین بویش بهتر از خودش بود، خیلی فکر نکن خبری است، این‌قدر شکم‌پروری نکن، این‌قدر حرص نزن. لذا بعضی از اولیاء خدا هم این کار را می‌کردند.

بسته شدن غیرارادی چشم در مواجه با نامحرم

برای همین است که آن­قدر تمرین کردند که نه تنها آیت­الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، بلکه خیلی از اولیاء دیگر، حتّی وقتی نامحرم می­خواست از کوچه­ای بپیچد، ناخودآگاه چشمشان به پایین می­افتاد و هنوز نامحرم نیامده، چشم خود را می‌بستند! می­شود این­طور شد؟ بله عزیز من! به تمرین و ممارست. اگر انسان، انسان است که بناست خلیفه الله بشود، چرا نشود؟!

اتّفاقاً آن اولیاء خدا وقتی به آن مقامات می­رسند، متعجّبند که چرا شما از این حالت تعجّب می­کنید! می­گویند: این حالت، طبیعت انسان است. اگر انسان، انسان شد؛ دیگر معلوم است باید این­طور بشود؛ باید طوری شود که دیگر چشمش، نامحرم نبیند و اصلاً از دیدن نامحرم، بدش بیاید. آن که صاحب جمال را می­بیند، دیگر از این جمال‌های ظاهری بدش می­آید. چنین کسی، این­طور رشد می­کنند و تازه آن‌ها هستند که انسان می­شوند.

ثمرات سیری‌ناپذیری؛ عدم رضایت و غضب

برای همین است که وقتی انسانی به سمت دنیا رفت، یک خصوصیّت بدی که برای او هست و شیطان، او را سیر نمی­کند؛ این است که هیچ موقع هم راضی نمی­شود. امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) می­فرمایند: «الشَّرِهُ لَا یَرْضَى»[7]؛ آدم سیری‌ناپذیر، هیچ موقع راضی نمی­شود. یعنی او را هیچ موقع راضی و خرسند نمی­بینید. تازه برعکس، دائم بیشتر می­خواهد، بیشتر حرص به دنیا می­زند، ولی نمی‌رسد و غضب می­کند!

اگر به نظر خودش، بعضی­ها اجازه نداده باشند او به ریاست برسد و مثلاً رئیس‌جمهور و نماینده شود؛ آن موقع است که غضب می­کند. امیرالمؤمنین می­فرمایند: «الشَّرَهُ یُکْثِرُ الْغَضَبَ»[8]، سیری‌ناپذیری، خشم و غضب را زیاد می­کند. او به دنیا طمع دارد، امّا اولیاء خدا آرامند و دنیا را سه‌طلاقه کردند!

زمان خنده و شادی شیطان!

این تعبیر را ما نمی­فهمیم، امّا ابوالعرفا، آیت­الله العظمی ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف و سلام اللّه علیه) می­فرمودند: امثال شیخناالاعظم، شیخ مفید عزیز(روحی له الفدا) (وخود ایشان، البته ایشان خودشان را نفرمودند و فقط فرمودند: امثال این‌ها)، درست همان چیزی را که امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) بیان فرمودند، بیان کردند؛ چون این‌ها تالی‌تلو معصوم شدند، لذا به دنیا فرمودند: «غُرِّى غَیْرِی»[9]. بله، اگر انسان، انسان شود، درست است که معصوم نیست، امّا تالی‌تلو معصوم که می­شود، لذا دنیا به دنبال این‌ها می­دود، امّا این‌ها دنیا را سه‌طلاقه کرده­اند.

روایت می­فرماید: وقتی کار به جایی می­رسد که شیطان می­بیند دیگر نمی­تواند به این مخلصین تسلّط پیدا کند، دوست دارد که این‌ها زودتر بمیرند. لذا وقتی بمیرند، زمان شادی شیطان است، چون می­داند این مردان الهی برکت هستند. مثل ابوالعرفا، آیت­الله العظمی ادیب؛ مثل آن کنز خفیّ الهی، آیت­الله مولوی قندهاری؛ مثل آیت­الله العظمی مرعشی نجفی؛ مثل این مرد الهی، عزیز خدا، عزیزالله و عزیز الحجّه، آیت‌الله خوشوقت(اعلی اللّه مقامهم اجمعین) و ... .

شیطان وقتی مرگ این‌ها را دید، خندید و خوشحال شد. چون می­بیند نه تنها بر این مردان الهی نمی­تواند تسلّط پیدا کند و به حریم این‌ها هم نمی­تواند راه پیدا کند؛ بلکه این‌ها با اعمال و کلامشان، عامل و باعث‌ در صراط آوردن بقیّه مردم هم هستند. لذا جنود خودش را آماده می­کند که نگذارند این‌ها از وسایل، بهره ببرند.

این مطلبی که می­بینید امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: آمریکا، شیطان بزرگ، است؛ همین است، یعنی این‌ها جنودش می‌شوند. نکاتش را قبلاً هم عرض کردیم، جدّاً این‌ها جنود شیطانند. شیطان می­گوید: نگذارید این‌ها از این ابزار استفاده کنند و لذا آن‌ها هجمه بیشتری می­آورند. در اینترنت به مباحث فحشا و فسق و فجور، بیشتر ورود پیدا می­کنند و آن لحظه­ای که کلامی از عرفای الهی، از بندگان خاص خدا، در این وسایل روز نفوذ پیدا کند، بدانید شیطان ناله می­زند.

لذا یک نکته­ای را هم به خصوص به جوان‌های عزیزم، فرزندان عزیزم، دانشجویان و طلبه­های عزیز عرض کنم و آن این که: تا می­توانید فضای سایبری را در دست بگیرید و ورود به آن پیدا کنید. در وبلاگ‌ها و سایت‌ها، مطالب اولیاء خدا و عرفا را نشر دهید. ابلیس ملعون می‌ترسد. خلّص کلام را دارم می‌گویم، بینی و بین الله، به جان آقاجانمان، ابلیس ملعون هراسان است. می‌خواهد امثال آیت­الله خوشوقت(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن مرد الهی مهجور بمانند. لذا می­بینید که آن‌ها، این فضای مجازی را چطور در دست می­گیرند؛ چون ابلیس ملعون می­ترسد و از نشر دین وحشت دارد. لذا آن لحظه­ای که اولیاء خدا از دنیا بروند، برای او لحظه شیرینی است.

راه تشخیص بدی و شرارت در یک فرد/ چطور می‌شود انسان جدّاً بدی‌ها را بفهمد؟

امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) می‌فرمایند: اگر دیدی، کسی ولع به دنیا دارد، بدان در بدی است. عزیز من! خوب گوش بدهید، اگر این مطالب را نگویم گناه کردم، با این که بینی و بین الله بحث سیاسی ندارم، گرچه سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست، امّا بینی و بین الله اگر این مطلب را نگویم، گناه کردم. ببینید آن کسی که طمعش بیشتر بود و بعد از این که رأی هم نیاورد، این و آن را متّهم کرد، چه کسی است؟ امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) می­فرمایند: «یُسْتَدَلُّ عَلَى شَرِّ الرَّجُلِ بِکَثْرَةِ شَرَهِهِ وَ شِدَّةِ طَمَعِهِ»[10] - نکته خیلی عجیبی است - از کثرت ولع و شدّت طمع در شخص می­توانید به بدی او پی ببرید که معلوم می‌شود چنین کسی به درد نمی‌خورد.

اگر دیدید که یک کسی به قول امام المسلمین(حفظه اللّه تعالی مدظلّه العالی) - که امروز، در دیدار با مسئولان قضائی هم بیان فرمودند - این­طور برود و راحت به منتخب ملّت تبریک بگوید، معلوم است که فرد درستی است، امّا اگر کسی طمع داشت و ولعش زیاد بود، از آن کثرت ولع و شدّت طمع در او؛ می­توانید به بدی او پی ببرید. ولع دارد به این که می‌خواهد یک ریاستی داشته باشد، ولع دارد به مال، ولع دارد به این که «الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ»[11] و ... که می‌فرمایند: ما باید شرّش را از این حالات او بفهمیم.

ثمره سیری‌ناپذیری؛ سرازیر شدن در عیوب

در تشخیص شرّ در روایات بیان کردند: اگر دیدی کسی خیلی طمع دارد، معلوم است اتّفاقاً باید از او گریز کنی و حتّی اگر عالم هم به او رو بیاورند، تو نباید به سمتش بروی. لذا انسان باید از کسی که طمع دارد و سیری‌ناپذیر است، گریزان باشد. بله دیگر، بالجد باید از چنین کسانی گریزان بود؛ چون همه عیوب به سمت آن‌ها سرازیر می‌شود، «ثَمَرَةُ الشَّرَهِ التَّهَجُّمُ عَلَى الْعُیُوبِ»[12]؛ مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) چه نکاتی را می‌فرمایند، الله اکبر! می­فرمایند: ثمره سیری‌ناپذیری، سرازیر شدن به سوی همه عیب‌هاست، یک عیب، دو، سه، ده، مدام می‌بینی زیاد و زیادتر می‌شود و دائم عیوب او افزوده می­شود و دیگر یکی و دو تا نیست.

عفّت و پارسایی؛ دو راه مبارزه با زیاده‌خواهی

لذا باید اوّل از همه نسبت به دنیا، چشم طمع را بپوشانیم و مراقب باشیم، چون یک لحظه حبّ، دائم می‌آورد، می‌آورد، بعد هم دیگر اصلاً سیر نمی­شویم. نمی­خواهم بگویم: بدنسازی بد است، «قَوِّ عَلَى خِدْمَتِکَ جَوَارِحِی»[13]، کسی بعداً متهم نکند و نگوید: او مخالف ورزش است، امّا یکی از این جوان‌های عزیز قبلاً بدنسازی می­رفت. یک روز به من گفت: دیگر نمی­روم. گفتم: چرا؟ گفت: نمی­دانم، یک حالتی برایم پیش آمده که می­ترسم. چون در این کار باید خیلی غذا بخوری، می­گویند: در فلان ساعت، فلان چیز را بخور؛ در ساعت دیگر، فلان چیز و ...؛ من احساس می­کنم از آن موقعی که دارم خیلی غذا می­خورم، دیگر آن نمازم هم، نماز نیست، لذا ترکش کردم. در آن موقع به او گفتم: حالا هر طور که راحتی، امّا در دلم به او گفتم: آفرین به این معرفت!

عرض کردم، اشتباه نشود، نمی­خواهم بگویم: کسی سراغ ورزش نرود، شاید کسی از حرف من، برداشت بد یا اشتباه کند. اتّفاقاً انسان باید به دنبال ورزش و پهلوانی برود، در قدیم هم زورخانه­ها بوده و الآن هم هست، نمی‌گویم نروید، ولی می­خواهم بگویم: یک کسی می­ترسد که یک موقعی حتّی در طعام هم سیری‌ناپذیری داشته باشد. این برای خودش به یک معرفتی می‌رسد که من نمی­فهمم.

این که اولیاء خدا این­طور بودند، همین است. به دنبال طمع، بقیه عیب­ها هم می­آید. عرض کردیم که اوّل همه این‌ها هم، طمع و دل بستن به دنیاست که این‌ها را باید مواظبت کرد. حال جدّی چه کنیم که این­طور نشویم؟ دو مورد را به عنوان بهترین راه برای این مطلب، در روایات بیان کرده­اند. فرمودند: یکی این که انسان، پارسا بشود «ضَادُّوا الطَّمَعَ بِالْوَرَعِ»[14]، و دوم عفّت است «ضَادُّوا الشَّرَهَ بِالْعِفَّةِ»[15].

لذا امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) فرمودند: «الْعِفَّةُ تُضَعِّفُ الشَّهْوَةَ»[16] همان طور که سیری ناپذیری، دنیاطلبی را قوی می‌کند، عفّت و خویشتنداری هم آن را ضعیف می‌کند. عرض کردیم: عفّت فقط مال زن نیست، مال مرد هم هست. خویشتندار باشد، می‌فرمایند: خویشتنداری، این خواهش و طمع نفس و شهوت را ضعیف و ناتوان می‌کند. خویشتنداری، انسان را مصون می‌دارد «الْعَفَافُ یَصُونُ النَّفْسَ وَ یُنَزِّهُهَا عَنِ الدَّنَایَا»[17] و او را از پستی‌ها، در امان می‌دارد. اصلاً گفتند: دنیا یعنی پستی. وقتی انسان، خویشتندار و عفیف شد، دیگر عفّت در کلام، عفّت در غذا و طعام و ... دارد.

عفّت در طعام داشتن؛ یعنی با خود بگوید: آیا من همه چیز را باید بخورم؟! شبهه‌ناک هم شدم، بخورم؟! حرام هم شد، بخورم؟ یک بار مزه کنم، ببینم، حالا مگر یک بار چیست. عجبا! همان یک بار است که انسان را بیچاره می‌کند. ما این تعبیر را نمی‌فهمیم، امّا اولیاء خدا می‌گویند: همان یک بار، هبوط آورد. لذا با این که در بهشت و جنت الله، همه چیز حلال است، امّا خدا آدم ابوالبشر، ابانا آدم و امّنا حوا(علیهما الصّلوة و السّلام) را منع کرده بود، امّا همان یک بار که رفت تا ببیند چیست، همان هبوط آورد که یک بار هم بیشتر نبود.

گرچه راه توبه را باز گذاشتند، نه این بگوییم: برای آن‌هایی که کاری کردند، توبه نیست؛ نمی‌خواهیم آن‌ها را مأیوس کنیم، امّا همان یک بار نستجیربالله، نعوذبالله، پناه به ذات احدیّت، انسان ام الخبائث، مشروب را بخورد، همان یک بار یک جرعه خوردن، او را گرفتار، بیچاره و بدبخت کرد، همان یک بار!

اوج گرفتن با یک نه محکم گفتن به لذایذ دنیوی

در همه چیز، همین یک بارهاست. اتّفاقاً مرد، آن است که یک نه محکم، راجع به این مطالب بگوید. بگوید: نه، نه، نه. آقا این مال است، این بد نیست، این را حالا در بانک بگذاری، حالا بعد یک طوری جبران می‌کنی، بعد به دیگری می‌دهی و ...، امّا باید محکم گفت: نه! ولیّ خدایی را می‌شناختم، چنان نه محکم به دنیا گفت و چنان چیزهایی را خودم از این مرد الهی دیدم که نمی‌توانم بیان کنم. نه محکم گفت، با این که به صورت ظاهر هم حلال بود، دنیا را به او هبه کرده بودند، امّا او یک نه محکم گفت. این‌ها خیلی مهم است.

یک نه محکم به دنیا بگوید، ببیند این قلب چطور می‌شود. اصلاً یک طوری اوج می‌گیرد که عجیب است. آسانسور را دیدید چطور بالا می‌رود، الآن که آسانسوری را ساختند که با فیبرهای نوری هست و بلافاصله بیش از 150 طبقه را در چند دقیقه بالا . حالا یک نه محکم بگوید، ببیند چطور اوج می‌گیرد.

خدا این‌ها را مثال قرار داده، اولیاء خدا این‌ها را به دید مثال می‌بینند، می‌گویند: وسائل دنیا، مثال برای آخرت است. اگر کسی بفهمد همین آسانسور، مثال است که یعنی پس می‌شود انسان یک جا بایستد و بلافاصله ببیند طبقه چندم است، با این که خودش هم حرکت نکرده است و فقط با زدن یک دکمه برود. با یک کار، با یک نه محکم؛ بعد نگاه کند ببیند کجا رفته و چه اوجی گرفته است. پس فقط یک نه نیاز دارد.

عفاف و خویشتنداری، همین است. مثلاً در نگاه، یک نه محکم بگوید. عزیز دلم! در خلوتت هستی، این شیطان مصوّر به عنوان ماهواره و به عنوان اینترنت و ...، تو را وسوسه می­‌‌کند، امّا تو یک نه محکم بگو، هیچ کس نیست، امّا بگو: نه، نمی‌بینم. به لذایذ دنیا، یک نه محکم بگویید. بگویید: حالا که چه بشود، همه دیدند، چه شد که من ببینم؟! آن‌وقت ببین چه می‌بینی! خدا گواه است انسان وقتی لذّت این نه را چشید، بعداً می‌گوید: ای کاش از اوّل نه گفته بودم.

یک تعبیری را یک موقعی ابوالعرفا(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمودند، برایتان عرض کنم. تعبیر خیلی ملیح و زیبایی است، اهل فن می‌فهمند، ما (خودم و امثال خودم را عرض می‌کنم) چه می‌فهمیم؟! می‌فرمودند: ای کاش از بچّگی به ما یاد داده بودند: به جای بله گفتن، نه بگوییم. بعد می‌فرمودند: برای این که ما به دنیاطلبی بیشتر اشتیاق داریم و برای همین، باید نه، در ما، قوی‌تر باشد. اگر یادمان داده بودند نه بگوییم، آن‌وقت جدّی چه می‌شد، غوغا می‌شد، محشر می‌شد، انسان می‌شدیم. به‌به! انسان می‌شدیم، چه انسانی! ای کاش این نه را یاد گرفته بودیم.

دعوت خدا از نفس مطمئنّه در همین دنیا

«الْعَفَافُ یَصُونُ النَّفْسَ وَ یُنَزِّهُهَا عَنِ الدَّنَایَا» همین است، عفّت، نفس را از پستی‌ها مصون می‌دارد و پاک نگاهش می‌دارد. آن‌وقت این نفس، نفس الهی و نفس مطمئنّه می‌شود. دیگر معلوم است این نفس مطمئنّه را خود خدا به سمت خودش دعوتش می‌کند. توجّه کنید، منظور از نفس مطمئنّه در این آیه «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی‏»[18]، فقط اخری نیست؛ یعنی این آیه فقط برای آخرت نیست.

چندین بار در این آیه خودش دعوت کرده به سمت خودش:

1.      «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی‏» به سمت من برگرد

2.      «إِلى‏ رَبِّکِ» به سمت پروردگارت

3.      «راضِیَةً مَرْضِیَّةً» من از تو راضی هستم

4.      کاری می‌کنم تو هم راضی شوی (حتّی راضی شدن انسان هم باز دعوت به سمت خودش است؛ چون خودش راضی است)

5.      «فَادْخُلی» بر من داخل شو

6.      «فی‏ عِبادی» در بندگان من

7.      «وَ ادْخُلی‏» بر من داخل شو

8.      «جَنَّتی» جنّت من

می‌دانید هر که هشت، ثامن‌الحجج را قبول داشت، یعنی شیعه اثنی‌عشری است. خدا نفس مطمئنّه را در همین دنیا دعوتش می‌کند و دیگر متعلّق به خدا می‌شود. چون دنیا را سه‌طلاقه کرده است، متعلّق به اوست.

درخواست امضاء از امام عصر(عج) جهت ورود به ضیافت‌الله

اواخر ماه شعبان است، از خدا بخواهیم ما را در ضیافتش وارد کند. آقاجانمان هم آمده، خوش آمده. یابن الحسن! آقاجان! ماه مبارک رمضان، ضیافت الله در پیش است، «دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَى ضِیَافَةِ اللَّهِ»[19]، به ما عنایتی کن. به فضل الهی هفته آینده در درس اخلاق، نکاتی را عرض می‌کنم که فرق ضیافت اولیاء، با ضیافت دیگران چیست. ضیافت اولیاء، غوغایی است. بخواهیم.

«کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ»[20]. آیت الله حاج شیخ احمد مقدّس اردبیلی که بالجد مقدّس بود، فرمود: من این دعوت را گرفتم، در پاکتی از نور برای من آوردند و دعوت شدم. هر کسی که وارد این ضیافت الله بشود، مگر دیگر خارج می‌شود؟! حالا چه کسی این پاکت نور را امضاء می‌کند؟ آقاجانمان، امام زمان(روحی له الفدا).

لذا عرض کردم، باز هم عرض می‌کنم، حیف است، از دست ندهیم، غیر از این دعاهایی که در مفاتیح است، به خصوص این مناجات شعبانیّه که غوغایی است و محشر؛ در این روزها دائم یاد آقاجان باشیم، به خواندن دعای سلامتی «اللهم کن لولیک»، دعای فرج «الهی عظم البلاء»، دعای عهد، دعای آل یاسین و ... . مدام یاد آقاجان باشیم. همه چیز به دست اوست «بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ»[21]  همه مطالب به دست آقاجانمان است، همه چیز، آقاست.

آقا هم باید امضاء کند. مگر نه این که اوج ماه مبارک رمضان، لیالی قدر است. مگر نه این که شب بیست و سوم که دیگر اوج لیالی قدر است، آقاجان امضاء می‌کند و اعمال دست آقاجان است. همان آقاجانی که پرونده ما را هفته‌ای دو بار به دستش می‌دهند. همان آقاجانی که گاهی وقتی پرونده را باز می‌کند، عرض کردم: برای این که ملائکه که می‌آیند، نبیینند، طوری به سمت صورتش می‌گیرد که ملائکه نبییند، به خصوص پرونده‌های محبّین و شیعیان را! همین آقاجانی که گاهی ما در اوج خوشحالی هستیم، امّا وقتی آقاجان دارد پرونده ما را می‌خواند، قلبش درد می‌گیرد و اشکش برای محبّینش جاری می‌شود. یابن الحسن! آقاجانم!

این روزها خیلی از آقاجان بخواهیم، عزّ و التماس کنیم، بگوییم: آقا! رجب المرجّب را که درک نکردیم، ماه شعبان المعظّم هم که دارد از دستمان می‌رود. دستمان خالی است، یک عدّه اولیاء جمع کردند، آوردند،  امّا ما دست خالی آمدیم. البته ای کاش دست خالی می‌آمدم آقاجان، منم هم آمدم، من هم آوردم، امّا من کوله‌باری از گناه آوردم!

آقاجان! عنایت کن، قربانت بروم عیدی ما این باشد که ما را در ضیافت الله دعوت کنی و ما در مهمانی بیاییم. می‌شود آقا؟! می‌دانم ضیافت الله، جای خوبان است، معلوم است طاهرین با طاهرین هستند، امّا آقا اگر بخواهی می‌شود. یک آبی روی بدن ما بریز، ما را غسل بده، غسل از ذنوب. آقاجان! عنایتی کن، یک نگاهی کن. یک نگاه تو عجیب است، قلب را دگرگون می‌کند. قلب ما را عوض کن آقا! آقاجان! ما را شستشو بده.

آقا! عاجزم، خودم دارم اعلان عجر می‌کنم آقا! عاجزم، عنایت کن عزیزم! آقاجانم! عنایت کن. به خودت قسم دوستت دارم آقاجان! به مادر گرامی‌ات، نرجس خاتون(علیها الصّلوة و السّلام) قسم! دوستت دارم. همان‌طور که شما مادرت را دوست داری، به حقّ مادرت حضرت نرجس خاتون(علیها الصّلوة و السّلام) یک عنایتی کن، گرفتارم. این شب‌ها که عرض کردم می‌خواهی دقایقی را با آقاجان حرف بزنی، این دقایقی که بارها عرض کردم آخر شب با آقاجان خلوت کن، حرف بزن و بگو: آقاجان! یک عنایتی کن، بزرگواری کن، دست من بیچاره را هم بگیر، یابن الحسن! آقاجان!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط 
يكي بود يكي نبود. يه علي آقايي بود از اون هفت خط هاي روزگار. چشمتو ميبستي جيبتو ميزد. كارش اين بود.
حسابي حرفه اي شده بود. صبح تا شب توي اين مسجد، توي اون حسينيه، آدم نشون ميكرد، تا چراغارو خاموش ميكردن و ميرفتن توي حس، علي آقاي ما كارش رو شروع ميكرد. در آمدش بد نبود. روزانه خرج خودش و خواهر و مادرش رو در مي آورد. باباش مدتها بود عمرشو داده بود به شما. ننش هم به هواي اينكه بچش سر كاره كلي دعاش مي كرد:
خدا خيرت بده ننه! ايشالا توي لباس دامادي ببينمت.
چه ميدونست كه بچش يكي از جيب برهاي حرفه اي شهره .
تا يه شب طبق برنامه ي هميشگي با همكاراش يعني همون جيب بر هاي وردستش ميرن يكي از مجالس شهر .
ميشينن و همونجور كه داشتن مردم رو ورانداز ميكردن كه كي پول دار تره و كي سرش به تنش مي ارزه ميبينه اصلاً حس و حال دزدي رو نداره. به رفيقاش نگاه ميكنه ميبينه كه آره. امشب حسش نيست. شبهايي هم كه حسش نيست احتمال گير افتادنش بيشتره. تا ميبينه اوضاع به قول معروف "خيته" يه اشاره ميكنه كه برو بچ امشبو بيخيال!
چراغارو خاموش ميكنن و شروع ميكنن به روضه خوني و سينه زني. يه لحظه علي آقا به خودش مياد ميبينه صورتش پر از اشكه و داره وسط جمعيت سينه ميرنه . انگار امشب اصلاً يه جوراي ديگست. حالا كسي كه براي جيب بري اومده توي مجلس شده گريه كن و سينه زن همون مجلس! بگذريم...
اون شب علي آقا چيزي كاسب نميشه و مياد بره خونه، يادش مياد كه اي داد بيداد آبجي و ننم شام ندارن و منتظر منم. من هم كه كاسبي نكردم و پول ندارم. چه كنيم، چه نكنيم. ميگه پياده ميرم خونه تا خوابشون ببره و چشمام توي چشماشون نيفته.
بعد از يكي دو ساعت ميرسه سر كوچشون و ميخواسته بره خونه كه همسايه دستاشو ميگيره و ميگه كجا بودي؟
يك ساعته منتظرتم؟ بيا خونه ي ما.
تا مياد به خودش بجنبه ميبينه يه ديس غذا با بهترين مخلفات جلوش هست و خونه ي حاج آقا افتاده.
حاجي ميگه بخور كه دو ساعت پيش خواهرت و مادرت هم غذا خوردن و خوابيدن.
ميگه حاجي تا بهم نگي چي شده لب به غذا نميزنم.
از حاجي انكار و از علي آقا اصرار.
تا بالاخره حاج آقا ميگه: سر شب خوابيده بودم. خواب ديدم امام حسين (ع) دارن دوون دوون ميان و بهم گفتن فلاني! امشب همسايتون مهمون ما بوده نتونسته براي خانوادش شام تهيه كنه. ميري شامشون رو ميدي. پسره هم كه اومد شامشو ميدي و از فردا صبح ميبريش در كارگاهت با حقوق ماهي ... تومن پيشت كار ميكنه!!!!!!
 

برچسب‌ها: این داستان واقعیست
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ توسط 


دمکراسی میگوید: رفیق، حرفت رو خودت بزن نانت را من میخورم .


مارکسیسم میگوید: رفیق  نانت رو خودت بخور حرفت را من میزنم.

فاشیسم میگوید: رفیق  نانت را من میخورم .حرفت را هم من میزنم و تو فقط برای من کف بزن

اسلام حقیقی میگوید: نانت را خودت بخور حرفت را هم خودت بزن و فقط من برای اینم که تو به این حق برسی

اسلام دروغین میگوید : تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم وووو حرف بزن اما آن حرفی که ما میگوییم


برچسب‌ها: تفاوتها
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم دی ۱۳۹۱ توسط 

داستان ذیل در مورد شخصی است که عاشق دختر همسایشان شده است.او برای رسیدن به عشقش هر کاری می کند ولی نهایتا متوسل به درگاه امام زمان(عج) می شود و اخرش را هم که معلوم است….اما نکاتی بسیار تامل بر انگیز در این داستان وجود دارد.من جمله اینکه زیارت وجود مقدس حضرت می تواند نصیب هر کسی بشود (و این نیست که خاص عرفا یا خواص باشد) و ثانیابرای دیدار حضرت لازم نیست که حتما در خواست بسیار عارفانه ای داشته باشی.ظاهرا کیفیت درخواست مهم است نه نوع در خواست.اینکه هر چی می خواهی را خالصانه طلب کنی.در هر صورت این داستان را با دقت مطالعه کنید.

عالم ثقه شیخ باقر کاظمی مجاور در نجف حدیث کرد که در نجف اشرف مرد مومنی بود که او را شیخ محمد حسن سریره مینامیدند . او در سلک اهل علم و مرد با صداقتی بود . بیمار بود و در نهایت تنگدستی و فقر و احتیاج زندگی می کرد. حتی قوت و غذای یومیه خود را نداشت و بیش تر اوقات به خارج نجف در بیابان نزد اعراف اطراف نجف می رفت تا این که قُوت و آذوقه ای برای خود تهیه کند امّا آنچه به دست می آورد او را کفایت نمیکرد . با همین حال, سخت دوست داشت با دختری از اهل نجف ازدواج کند که عاشق او شده بود و او را از خانواده اش خواستگاری کرده بود اما فامیل های آن زن به سبب فقر و تهیدستی شیخ به او جواب مثبت نداده بودند و او از جهت این ابتلا در همّ و غمّ شدید بود .

هنگامی که تهی دستی و بیماری او شدت یافت و از ازدواج با آن زن مایوس شد تصمیم گرفت چهل شب چهارشنبه به مسجد کوفه برود تا بلکه حصرت صاحب الامر عجل اللّه فرجه را از ناحیه ای که نمی داند ببیند و مراد خود از او بگیرد .

شیخ باقر میگوید : شیخ محمد گفت : من چهل شب چهارشنبه مواظبت کردم بر رفتن به مسجد کوفه ! هنگامی که شب آخر فرا رسید شب زمستانی و تاریکی بود و باد تندی می وزید و کمی هم باران می بارید و من هم در دکّه های درب ورودی مسجد کوفه یعنی دکّه شرقی مقابل در اول که هنگام ورود به مسجد طرف چپ است نشسته بودم و نمی توانستم به سبب خونی که در اثر سرفه از سینه ام می آمد به داخل مسجد بروم و با من هم چیزی نبود که خود را از سرما حفظ کنم و این وضعیت سینه ام را تنگ کرده و بر غم و غصه من شدت بخشیده و دنیا در چشمم تیره شده بود و با خود فکر می کردم که این ۳۹ شب ا پایان گرفت و این آخرین شب است و من کسی را ندیدم و چیزی هم بر من ظاهر نشد و من گرفتار این سختی عظیم هستم و این همه سختی و مشقت و ترس را در این چهل شب تحمل کردم که از نجف به مسجد کوفه آمدم و حاصل آن یاس و ناامیدی از ملاقات و برآورده شدن حاجاتم بود .

در این اثناء که در اندیشه بودم و کسی در مسجد نبود آتشی روشن کردم تا قهوه ای را که از نجف با خود آورده بودم گرم کنم . زیرا عادت به آن داشتم و نمیتوانستم آن را ترک کنم و قهوه هم بسیار کم بود . ناگهان شخصی را دیدم که از ناحیه در اول, به سوی من می آمد .

هنگامی که او را از دور مشاهده کردم ناراحت شدم و با خود گفتم این عرب بیابانی از اطراف مسجد نزد من آمده است تا قهوه مرا بنوشد و من بدون قهوه در این شب تاریک بمانم و این امر هم بر اندوه من اضافه کرد . در این بین که من در اندیشه بودم او نزدیک من آمد و به من به اسم سلام کرد و در برابرم نشست و من در تعجب شدم از این که او اسم مرا می داند و گمان کردم از اعراب اطراف نجف است که من نزد او می روم .

از او سوال کردم از کدام قبیله هستی ؟ فرمود : از بعضی از آنها . من شروع کردم به شمردن طوایف اعراب اطراف نجف . او در پاسخ جواب می داد : نه !! و من هر طایفه ای را ذکر می کردم او می فرمود : از آنها نیستم . این امر مرا خشمگین کرد و به او گفتم آری تو از طریطره هستی و این را به صورت استهزا گفتم و این لفظی است که معنی ندارد . او از سخن من تبسّم کرد و فرمود : چیزی بر تو نیست که من از کجا باشم اما چه چیز سبب شده که تو به اینجا آمده ای ؟

 

من به او گفتم : برای چه سوال می کنی ؟ فرمود : ضرری به تو نمی رسد اگر ما را خبر کنی . من از حسن اخلاق و شیرینی طبع و گفتار او تعجب کردم و دلم میل به او پیدا کرد و او هر مقدار سخن می گفت محبت من به او زیادتر می گشت . برای او سیگار از تتن درست کردم و به او دادم فرمود : تو بکش من نمی کشم . در فنجان برای او قهوه ریختم و به او دادم او گرفت و کمی از آن نوشید و باقی را به من داد و فرمود : تو آن را بنوش . من آن گرفتم و نوشیدم و تعجب کردم که او تمام فنجان را ننوشیده بود اما محبت من هر آن به او زیاد می شد . به او گفتم : ای برادر ! خداوند تو را در این شب به سوی من فرستاده تا انیس من باشی .

 

آیا با من نمی آیی که نزد قبر مسلم(ع) برویم و آنجا بنشینیم و با یکدیگر صحبت کنیم ؟ فرمود : با تو می آیم اما جریان خودت را بگو . به او گفتم . من واقع را برای شما می گویم . من در نهایت فقر و نیازمندی هستم از آن وقتی که خود را شناختم و با این فقر مبتلا به سرفه هستم و سال هاست که خون از سینه ام بیرون می آید و معالجه آن را نمی دانم و به دختری از اهل محلّه مان در نجف اشرف تعلق خاطر پیدا کرده ام و به سبب تنگدستی میسر نشده است که او را بگیرم .گروهی از دوستان مرا مغرور کردند و به من گفتند : در حوایج خود قصد کن صاحب الزمان(ع) را ! و چهل شب چهارشنبه در مسجد کوفه بیتوته نما که او را خواهی دید و حاجت تو را برآورده سازد و این آخرین شب از چهل شب است و من در این شب چیزی ندیدم و در این شب ها من تحمل مشقت های زیادی کردم و این سبب آمدن من و این خواسته ها و حوائج من می باشد .

 

آن شخص در حالی که من غافل بودم و توجه نداشتم به من فرمود : اما سینه ات خوب شد و اما آن زن را به زودی می گیری و اما تهی دستی و فقر تو باقی می ماند تا از دنیا بروی و من هیچ توجه به این سخنان نداشتم . به او گفتم : به کنار قبر مسلم نمی روی ؟ فرمود : برخیز . برخاستم و متوجه جلوی خود بودم . هنگامی که وارد زمین مسجد شدم به من فرمود : آیا نماز تحیت مسجد نمی خوانی ؟ گفتم : چرا می خوانم . سپس او نزدیک شاخص که در مسجد است ایستاد و من هم پشت سر او به فاصله ایستادم و تکبیرة الاحرام گفته مشغول قرائت سوره فاتحه شدم .

 

من مشغول نماز بودم و سوره حمد را می خواندم . او نیز فاتحه را قرائت می نمود اما من قرائت احدی را همانند او از زیبایی نشنیده بودم . در آن هنگام با خود گفتم : شاید این شخص صاحب الزمان(ع) باشد و یاد سخنان او افتادم که دلالت بر آن میکرد . هنگامی که این مطلب در دلم خطور کرد, آن بزرگوار در حال نماز بود . ناگهان نور عظیمی او را احاطه کرد که دیگر شخص آن بزرگوار را به سبب آن نور نمی دیدم اما او همچنان نماز می خواند و من صدای او را می شنیدم . بدنم به لرزه افتاد و از ترس نمیتوانستم نماز را قطع کنم . پس نماز را به صورتی که بود تمام کردم و نور از سطح زمین به بالا متوجه شد و من ندبه و گریه می کردم و از سوء ادبم با او در مسجد معذرت خواهی می نمودم. به او گفتم : شما صادق الوعد هستید و مرا وعده دادید که با من نزد قبر مسلم برویم در آن هنگام که با آن نور تکلم می گفتم دیدم آن نور متوجه به حرم مسلم شد که من هم متابعت کردم . آن نور داخل حرم شد و در بالای قُبّه قرار گرفت و همچنان بود و من گریه و ندبه می کردم تا فجر دمید و آن نور عروج کرد .

هنگامی که صبح شد متوجه قول او شدم که فرمود : سینه ات خوب شد . دیدم سینه ام صحیح و سالم است و دیگر سرفه نمی کنم و یک هفته بیش نگذشت که خداوند گرفتن آن زن همسایه را اسان کرد و از جایی که گمان نمی کردم فراهم شد. اما فقر و تهیدستی ام همچنان باقی ماند چنان که حضرت صاحب صلوات اللّه و سلامه علیه و علی آبائه الطاهرین خبر داده بود .


برچسب‌ها: داستان ملاقات عجیب شیخ حسن با امام زمان
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ توسط 
در ایام میلاد «امام‌کاظم(ع)» هستیم، امام هفتم حقی که به گردن ما دارد این است که اغلب امامزاده‌های ایران فرزندان او هستند که بزرگ‌ترین آنها «امام رضا(ع)»، «حضرت معصومه(س)» و «شاه چراغ» هستند که غیرمعروف‌های آنها نیز اغلب فرزندان «امام کاظم(ع)» هستند. حال اینکه اینها در روستاها چه می‌کنند به این علت است که بر اثر فشار بنی‌عباس آنها فرار می‌کردند، «امام کاظم(ع)» حدیثی دارد که بسیار زیباست، علم مردم را در چهار چیز یافتم؛ خدا را بشناسید، بدانید خدا در شما چه کرده، خدا از شما چه می‌خواهد و چه چیزی شما را از خط خدا خارج می‌کند. خدا را بشناسیم، خدا در شما چه کرده و چگونه آفریده؛ خداوند با پی، چشم درست کرده، خدا در بدن ما چه قدرت‌نمایی کرده، خدا چرا شما را خلق کرده و از شما چه می‌خواهد و چه چیزی شما را از خط خدا خارج می‌کند. اینها چیزهایی است که در کتاب‌های دانشگاه دنیا نیست، اینها را می‌خوانند، اما به خدا ایمان ندارند، زیرا خود نخواستند تا بفهمند مانند یک جگرفروشی که عمری جگر به سیخ می‌کشد، اما اگر از او بپرسیم این رگ‌ها چیست، نمی‌داند، زیرا نخواسته مویرگ و رگ را بشناسد، در مقابل یک معلم، جگر را در کلاس پاره می‌کند و می‌گوید مویرگ این است، و یا شما مقابل آینه می‌روید و یقه لباس را صاف می‌کنید، اما آینه‌فروش ممکن است روزی 100 بار از جلوی آینه رد شود و یقه لباسش را صاف نکند، زیرا او برای صاف کردن یقه لباس جلوی آینه نرفته است و می‌خواهد آن را بفروشد، پس ممکن است انسان دانشمند باشد اما خدا را نشناسد. نباید بگوییم باران بارید، باید بگوییم خدا باران را باراند، آنچه در کتاب می‌نویسند باران بارید، کمونیست‌ها می‌گویند، خداوند می‌گوید ما باران فرستادیم، ما باد را فرستادیم، پس خیلی از کتاب‌های ما نیز رنگ خدا ندارد، البته اخیراً تحولاتی در آنها پیدا شده است. خدا از ما چه می‌خواهد، آیا خدا از ما خواسته بخوریم تا جان داشته باشیم کار کنیم و کار کنیم تا نان درآوریم و بخوریم؟ یک جوان می‌گوید امروز روز خوبی است چون کله پاچه خوردیم، دیگری می‌گوید روز نحسی است چون سه تا امتحان داریم، اینها نفهمیدند خدا چه گفته است، آیا خدا ما را آفریده برای خوردن، اگر این‌طور است پس ای کاش گاو بودیم زیرا راحت‌تر بودیم و همه چیز را می‌خوردیم و نیاز به پختن و پوست کندن هم نداشت. ما آمده‌ایم تا بنده خدا باشیم، برای تکامل آمده‌ایم، خدا می‌گوید شما را آفریدم تا زمین را آباد کنید، به دیگران کمک کنید، کار برای خوردن و خوردن برای کار یک زندگی حیوانی است. 18 سالگی مناسب برای ازدواج بچه های امروزی چه چیز انسان را بی‌دین می‌کند؟ فاصله از اسلام‌شناس، زیرا با یک شبهه خیلی از افراد بی‌دین می‌شوند، دوسوم دین مربوط به ازدواج است، البته در سن پایین یعنی 18 سالگی ازدواج کند، آنها بچه نیستند، ما بچه‌ایم که می‌گوییم آنها بچه‌اند. یک بچه کوچک بود که با قرآن آشنا بود به او گفتم کی داماد می‌شوی؟ فردی گفت او بچه است، کودک برای او آیه سلیمان را خواند و گفت: من بچه‌ام، اما می‌فهمم. بچه‌های امروزی خوب می‌فهمند، آنچه فرزندان را از ازدواج دور می‌کند دوری از اسلام‌شناسی است، زیرا شبهه‌ای برای او به وجود می‌آورند و او را از دین دور می‌کنند، اگر می‌خواهید بچه‌ها بیمه شوند باید با مسجد دوست شوند، پیش‌نماز باید پرمطالعه باشد و مردم همیشه چیز نویی از او یاد گیرند، ارتباط با دین انسان را بیمه می‌کند، پدران ما کلاس ایدئولوژی و جهان‌بینی نداشتند، در روستاها زمانی 90 درصد بی‌سواد بودند. اتصال به اولیای خدا انسان را حفظ می‌کند، ازدواج سریع انسان را حفظ می‌کند، نماز انسان را حفظ می‌کند، روزی  یک دادستان به من گفت اکثر مجرمان انسان‌های بی‌نماز هستند. دادگاه قیامت دادگاه قیامت مانند دادگاه‌های دنیا است، در دادگاه قیامت چه می‌گذرد؟ اول تشکیل پرونده، بعد تکمیل پرونده، گواهان و شهود، مجرم به جرم خود آگاه شود، مجرم پرونده را بخواند. فرشتگان هستند که کارهای مردم را می‌نویسند، آنها همه چیز را از کوچک تا بزرگ می‌نویسند، هم خلاف را می‌نویسند هم آثار آن را می‌نویسند، به عنوان مثال، اگر یک سوزن به یک توپ فوتبال بزنید بازی به هم می‌خورد. گواهان در قیامت گواهان چه کسانی هستند، هر انسانی یک فرشته شاهد دارد، «امام صادق(ع)» فرمود: گواه هر امتی امام اوست، زمین گواهی می‌دهد، خود خدا، اعضای بدن در قیامت شهادت می‌دهند، انسان به بدن خود می‌گوید چرا شهادت می‌دهی، اعضا می‌گویند دست من نیست و خدا می‌گوید شهادت بده، پس آن خدایی که از یک تکه گوشت زبان را آفرید تا شما حرف بزنید دست و پا را نیز به حرف زدن در می‌آورد. قرآن می‌گوید انسان در قیامت چشم‌هایش باز می‌شود و اقرار می‌کند و می‌گوید: شقاوت بر من غلبه کرد، پرونده را به خود متهم می‌دهند و می‌گویند بخوان، در سال چقدر تلویزیون و روزنامه خواندید و چقدر کتاب خواندید، پول سیگار بیشتر دادید و چقدر به فقرا کمک کردید، انسان اقرار می‌کند. قرآن می‌گوید: انسان خودش شاهد می‌شود، اما تقاضای جبران می‌کند که قبول نمی‌شود، در دنیا بارها نذر کردی و به آن عمل نکردی، گفتی خدایا اگر به من پول بدهی خمس می‌دهم و ندادی، بارها در دنیا گفتی و عمل نکردی. استمداد گنهکار از خوب‌ها، بدها، شیطان، ملائکه و خدا حکم صادر می‌شود و گناهکار را به جهنم می‌اندازند، انسان در روز قیامت هیچ ندارد و از همه افراد یعنی خوب، بد، شیطان، ملائکه و خدا استمداد می‌کند. به خوب‌ها می‌گوید: ای خوب‌ها به من کمک کنید و کمی از نعمت‌هایی که خداوند در بهشت به شما داده را به من بدهید، بهشتیان می‌گویند: این نعمت‌ها بر شما حرام است، تو در دنیا شراب می‌خوردی من آب می‌خوردم، من هنگام صحبت کردن، غیبت نمی‌کردم، اما تو هر چه از دهنت می‌آمد می‌گفتی، من به زور شرایط ازدواج فرزندان را فراهم کردم، اما تو دست دست کردی، نماز را به موقع نخواندی، پس تو از نعمت‌های بهشتی محروم هستی. از بدها استمداد می‌کند، مثلاً به شاه می‌گوید: ای اعلی‌حضرت ما پشت سر تو آمدیم و گفتیم جاوید شاه، ما تابع شما بودیم و حال به این روزگار افتادیم، بدها می‌گویند: ما خودمان هم در جهنم هستیم، گنهکار می‌گوید: خدایا عذاب اینها را دو برابر کن، خدا می‌گوید: عذاب شما هم دو برابر است، زیرا با پیروی از بدان، کجروها را تقویت کردید. علامه طباطبایی می‌گوید: دانه ریزها هم کج رفته و هم با پیروی از بدها کجروها را تقویت کردند. «امام زین‌العابدین(ع)» می‌فرماید: خدایا اگر من به ظالمی لبخند زدم مرا ببخش. از شیطان استمداد می‌کند، به او می‌گوید: تو مرا فریب دادی، شیطان می‌گوید خودت را ملامت کن، من تو را دعوت کردم، اما حول ندادم، من انسان‌ها را کیش می‌کنم، خیلی می‌آیند و خیلی‌ها نمی‌آیند. گنهکار به نزد ملائکه می‌رود و می‌گوید از خدا بخواه تا به من تخفیف دهد و عذاب مرا کم کند، ملائکه می‌گویند در سال‌های عمرت یک لحظه هم فکر نکردی پس فایده ندارد. اما گنهکار دست آخر به نزد خدا می‌رود و می‌گوید: خدایا ما را از جهنم خارج کن و ما را به دنیا بازگردان تا جبران کنیم، خدا می‌گوید: خفه‌شو و گناهان او را یادآوری می‌کند، این دادگاه قیامت است
برچسب‌ها: سن ازدواج
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم دی ۱۳۹۱ توسط 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک