+وای از اون روزی که تمام انتظاراتت مثل مارمولک پهن شه رو دیوار و هر هر بهت بخنده
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه

یادمان باشد
وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم
در برابرش مسئولیم...
در برابر اشکهایش
شکستن غرورش
لحظه های شکستنش در تنهایی
و لحظه های بی قراریش
و اگر یادمان برود
در جایی دیگر
سرنوشت یادمان خواهد آورد
و این بار ما خود فراموش خواهیم شد
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
آی خدا
خسته ام.................
خسته از خستگی هام
خسته از سردرگمی هام
خسته از فکرای تو ذهنم
خسته از زندگی
خسته ام...................
واقعا دوست دارم بدم زندگیمو دست یکی دیگه بگم تو بازی کن
سوختیم عیبی نداره فدای سرت فقط بازی کن
من نه عاشق هستم ؛
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من دلم تنگ خودم گشته و بس…!
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه ، عکس های بازیگران ایرانی
سر خاک من...!!
اونی که بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه...!!
اونی که نخواست ما رو بالاخره میاد دیدن جسدم...!!
اونی که حتی نیومد تولدم زیر تابوتمو گرفته...!!
اونی که سلام نمیکرد میاد برا خدافظی...!!
عجب روزیه اون روز...!!
حیف كه اون موقع
نیستم...!!

موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
دندونی که لقه رو باید کشید : اولش درد داره.....
بعدش حس خالی بودن جاش چند روز روی اعصابته.....
بعدش هم انگار نه انگار که روزی دندونی اونجا بوده!
و این درست حکایت بعضی از آدمای زندگیمونه......
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
میترسم از بعضی آدمها ...
آدمهایی که امروز دوستت دارند
و فردا
بدون هیچ توضیحی رهایت می کنند...
آدمهایی که امروز پای درد دلت می نشینند
و فردا بیرحمانه قضاوتت می کنند...
آدمهایی که امروز لبخندشان را می بینی
و فردا خشم و قهرشان...
آدمهایی که امروز قدرشناس محبتت هستند
و فردا طلبکار محبتت...
آدمهایی که امروز با تعریف هایشان تو را به عرش می برند
و فردا سخت بر زمینت می زنند...
آدمهایی که مدام رنگ عوض می کنند
امروز سفیدند،
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه

فراموشی
نمیدونی تو این روزا چقدر از زندگی سیرم
دارم میمیرم از اینکه تو رفتی و نمیمیرم
نمیدونی تو این روزا چقدر یاد ِ تو میفتم
ته ِ دنیام نزدیک ِنگاه کن کی بهت گفتم
کجا باید برم بی تو؟! تویی که قد ِ دنیامی
که هرجایی رو میبینم نبینم پیش ِ چشمامی
برم هرجای ِ این دنیا شبم با بغض دم سازه
آخه هرجا یه چیزی هست منو یاد ِ تو بندازه
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی
تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد
غنچهای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟
گریه میکردم که زاهد در قنوتم خیره مــــــــاند
دور باد از خرمن ایمان عــــــــــــــــــــاشق آفتی
روزهایم را یکایک دیدم و دیـــــــــــــــدن نداشت
کاش بر آیینه بنشیند غبار حســـــــــــــــــــرتی
بسکه دامان بهاران گل به گل پژمرده شــــــــد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتــــــــــــــی
من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تـــــــــــــــــــو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـــــــــــــــــــــی
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
من کسی رو از دَست دادم که دوستم نَداشت . . . !
اما تو کسی رو از دست دادی که عاشِقِت بود . . .

موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم؛
بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم؛
...
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛
بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛
بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم؛
مرا ببخش ...

موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
هوای "سرد" بهانه است.
هوای "دیگری" به سر دارد.

موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
روبـــروی دریــــا ایستاده باشی
ولــــــی
خاطره ی یه خیابون خفه ت کنه...!

موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
همين حالا که من تنهام
خداخداحافظ همين حالا،
حافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تومي ديد
اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت سادست
نه اين که مي شه باور کرد دوباره آخر جادست
خداحافظ واسه اينکه نبنديم دل به رويا ها
بدونيم بي تو با تو همين جسم اين دنيا ،
خداحافظ خداحافظ همين حالا خدا حافظ
من به مردی وفا نمودم واو
پشت پا زد به عشق وامیدم
هرچه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم
دل من کودکی سبکسر بود
خود ندانم چگونه راوش کرد
او که میگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش کرد
باز هم در نگاه خاموشم
قصه های نگفته ای دارم
باز هم چون به تن کنم جامه
فتنه های نهفته ای دارم
باز هم میتوان به گیسویم
چنگی از روی عشق ومستی زد
باز هم میتوان در آغوشم
پشت پا بر جهان هستی زد
باز هم می دود به دنبالم
دیدگانی پر از امید ونیاز
باز هم با هزار خواهش گنگ
می دهند به سوی خویش اواز
زانچه دادم به او مرا غم نیست
حسرت و اضطراب و ماتم نیست
غیر از ان دل که پر نشد جایش
به خدا چیز دیگرم کم نیست
کو دلم کو دلی که برد ونداد
غارتم کرده داد میخواهم
دل خونین مرا چه کار اید
دلی ازاد وشاد میخواهم
دگرم ارزوی عشقی نیست
بیدلان راچه ارزو باشد
دل اگر بود باز می نالید
که هنوزم نظر با او باشد
او که از من برید وترکم کرد
پس چرا پس نداد ان دل را
وای بر من که مفت بخشیدم
دل آشفته حال غافل را
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
زندگی آفتابیست که می کند طلوع
زندگی راهیست که می شود شروع
زندگی بادیست که می کند عبور
زندگی کوهیست که می کند غرور
زندگی رودیست که می کند خروش
زندگی بلبلیست که می کند سکوت
زندگی نم نم باران خوشیست
زندگی سیل عظیم ناخوشیست
زندگی شکوفه های نوبهار
زندگی مسافره یا تک سوار؟
زندگی شروع یه راه غریب
زندگی سفر به یک راه عجیب
زندگی لحظه ی با تو بودنه
زندگی همیشه با تو موندنه
زندگی همیشه با ترس و هراس
زندگی همیشه جون سپردن و شکستنه
زندگی راز بزرگ خلقته
زندگی شعار بی تو بودنه
زندگی
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند؟!
گفته بودم مردم اینجا بدند
دیدی ای دل ساقه ی جانت شکست!؟
آن عزیز عهد و پیمانت شکست
دیدی ای دل در جهان یاری نبود
دیدی ای دل حرف من بیجا نبود
نو بهار عمر را دیدی چه شد!؟
زندگی را هیچ فهمیدی چه شد؟!
دیدی ای دل دوستی ها بی بهاست
کمترین چیزی که میابی وفاست
ای دل اینجا باید از خود گم شوی
عاقبت همرنگ این ومردم شوی
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه

خدایا میدونم که صدامو نمیشنوی!
میدونم اصلا ولم کردی به حال خودم و تو هم نشستی داری میخندی!
اشکال نداره!
اما خدایا!منم بندتم!همون بنده ای که خودت افریدی....از روح خودتم!
همونیم که تا چند ماه پیش بهش میگفتن فرشته کوچولو.....
خداجونم!؟
این فرشته کوچک.......نه نه.....ببخشید!
این پسر جون خطا زیاد کرد....پاش زیاد لغزید.....نفرتو تجربه کرد.....نفرین کرد....
اما خدایا تو عشقو بهم هدیه کردی!نتونستم خوب ازش مراقبت کنم!
خدایا یه بار دیگه فقط یه بار دیگه بیا و ضامنم شو!بیا و دستمو بگیر ببر جلو!
بیا و خودت یه بار دیگه همه چیزو بهم هدیه کن!
خدا جونم من همون جوانم!ذاتم همونه!میتونم!اگه پشتم باشی میتونم!
همه چی میشه مثل قبل!
خدا جونم بیا و ضامنم شو!
بهت بیشتر از همیشه احتیاج دارم خدا جون!
اینقدر نسبت بهم بی تفاوت نباش!
تو که از همه چی خبر داری!تو که میدونی تب این روزای من به خاطر چیه!
تو که معنی سکوتمو میفهمی.....تو که میدونی معنی اشکم چیه!
تو که میدونی!!!!!
خدایا یه بار دیگه نگام کن....نگاه کن و ببین چشمام هنوز همون پاکی و صداقتو داره!
خدایا فقط یه بار دیگه! :|
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
به تو میگفتم «دوستت دارم»
و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی.
همیشه فردایی نیست
تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد.
کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش
و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری.
مراقبشان باش....
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
برچسب ها: اگر می دانستم
دلهای پاک خطا نمیکنند فقط سادگی میکنند و امروز
سادگیم
پاک ترین خطای زندگیم شد..........
دستامو محکم بگیر عزیزم اونایی که پا پیچت شدن خداکنه بمیرن.....
میدونی چی بیشتر از همه آدمو نابود میکنه اینکه هرکاری در توانت هست براش انجام بدی بعد بگه مگه من ازت خواستم؟؟؟؟؟
ای لعنت به تو...که سهم من از تو فقط گریه و بیقراری و دلتنگیهای وقت و بی وقت و سهم تو از من بیخیالی و خوشیهای وقت و بی وقت....
لعنت به تو که فراموش شدنی نیستی حتی تو لحظه های خوشم....شانه هایت رفت....
سرم افتاد....دلم شکست....
وقت رفتن منو به خدا نسپارد نمیدونم منو فراموش کرده بود یا خدارو....
نمیبخشمت.......
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
برچسب ها: دل پاک
یه عطرایی...........
یه آهنگایی..........
یه تکه کلامایی.........
یه جاده هایی........
یه کارایی..........
یه روزایی.........
شاید اینا چیزایی نباشه اما گاهی خیلی عذاب آورن برا یه آدمایی..........
آره میخوام بگم سوت پایان را بزنید صداقت وپاکی ام حریف هرزگی زمانه نمیشود.....قبول میکنم باختم!!
هرکسی رو میتونستم دوس داشته باشم اگر دوست داشتن را از تو شروع نمیکردم.
چرا اینطوری به نوشته هام نگاه میکنی؟؟؟؟؟تنها ندیدی؟؟؟؟؟بمن نخند منم روزگاری عزیزدل کسی بودم!!
هیچگاه نفمیدم چه رازیست بین دل و دستم؟؟؟؟؟؟؟از دستم رفت به هرچه دل بستم!!!!!
هی با توام !!!!!!هی روزگار!!!!!من به درک خودت خسته نشدی از دیدن تصویر تکراری درد کشیدن من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الان همه ی درد من این است....
یک نفر در زندگی من هست که نیست.........!!!!!!!
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
برچسب ها: بازی روزگار

دیگر نمیدانم چه بگوییم و چه چیزی را به توصیف بکشانم. انگار تمام کلمات ته گرفتند و چیزی برای گفتن باقی نمانده است.
انگار چشمانم را بسته ام و دیگر نظاره گر هیچ چیزی نیستم
و گویی کاملا نسبت به اطرافم بی تفاوت شده ام و احساسی برای ابراز نمی بینم.
مثل اینکه سازهایم برای رقصیدن از بین رفته اند.
ممکن است دلیلش این باشد:
زندگی آنطور که بخواهد پیش می رود حتی اگر من نخواهم...
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
برچسب ها: زندگی
خَستــــه ام....!
امــــا تَحمـُـــل مـی کُنــم...
خُــــدایـــا روزِگـــارت با من و احساسم بـَــد تـــا کـــرد...!

موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
برچسب ها: روزگار من
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
هم ابر باشد !.....هم باران باشد ..!
هم خیابان ِ خیس باشد ..
... امـــــا..
... ... نه تـــــو باشی ..
نه دستی برای فشردن باشد !..
نه پایی برای قدم زدن باشد و ..
نه نگاهـــی برای زل زدن...!!
موضوعات مرتبط: شعر عاشقونه
برچسب ها: عشق
.: Weblog Themes By Pichak :.





