درباره وب

«ما باید امروز، به سمت تغییر خودمان، به سوی الگوهایی که اسلام معیّن کرده است، پیش برویم باید خودمان را اصلاح کنیم، اخلاق خودمان را درست کنیم، خودمان را از لحاظ باطن، به خدا نزدیک کنیم. به عنوان یک فرد، مجاهدت شخصی بکنیم. آیات خدا را به دل خودمان بخوانیم و دل را به خدا نزدیک کنیم. این وظیفه ماست. مقام معظم رهبری
لینک دوستان
جستجوی وب

Covid doctors comparing results

 

سفارت ایران در روسیه سومین محموله واکسن کرونا روسی «اسپوتنیک وی» که شامل ۲۰۰ هزار دوز است را تحویل گرفت

قرار است امروز پنجشنبه14اسفند  این محموله واکسن به تهران منتقل شود
 

شادگان ابتکار/ چهار تا فرغون واکسن که هی گفتن نداره ... با این جمعیت ۸۰ میلیونی و به شرطی که هیچ زاد ولدی هم نباشه  تا  50سال آینده  دور اول وکسیناسیون  تموم نمیشه!!!! 



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۹ | 8:47 | نویسنده : |

انسان معلول کسی است که دچار نقص فکر است، فردی که اسیر  افکار و اندیشه های محدود و منفی است. 
انسان معلول کسی نیست که نمیبیند، کسی است که چشمهایش را به روی فرصتها و نعمتهای زندگی بسته است. 
انسان معلول کسی نیست که نمیشنود، معلول کسی است که قـادر به شنیدن و لمس موسیقی زیبای زندگی و نواهای شورانگیز فرشتگان نیست. 
انسان معلول کسی نیست که نمیتواند راه بـرود، چه بسا انسانهای به ظاهر معلولی که پا ندارند، اما با درک و شناخت خود اصیل و واقعیشان هفت شهر عشق را درنوردیده اند. 
انسان معلول کسی نیست که دست ندارد، معلول فرد مسئولیت گریز و دست و پا بسته ای است که فاقد نیروی ابتکار و خوشفکری برای بن بست شکنی و حل خالقانه ی معماها و مسایل زندگی اش است. 
انسان معلول کسی نیست که دچار نقص عضو است، انسان معلول کسی است که خود را قربـانی شرایط زندگی میبیند . 
 انسان معلول کسی نیست که نمیتواند حرف بزند، معلول فرد مقلد و بی اعتمادبه نفسی است که فاقد نیروی استقلال رأی است.  
او اختیار و قدرت انتخابش را به دست دیگران میدهد تا به جای او فکر کنند و برایش تصمیم بگیرند . 

 



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۹ | 7:41 | نویسنده : |

یادداشت برداری یکی از کلیدهای اصلی یادگیری و یادآوری

 

➖به نام خداوند مهربان 

درد دل با کی بگویم

داد از کی ستانم
اینجا شادگان است

➖یادداشت از فرید یزدانی 

شادگان ابتکار /روزمان را شام غریبان کرده اند این، غریب های  بی کفایت ، این سرپرستان بی سرپرست،
سنگِ دلسوزی ما را بر سینه میزنند ، اما زخم سینه هایمان ، چیزی دیگر را روایت میکند.
شده اند قیم مردم  
،نصیحت را نمی پذیرند
 و 
از انتقاد متنفرند، 
اعتبارشان را از ما گرفته اند، 
اموالشان را از دسترنج مردم نجیب این شهر جمع کرده اند، 
بنام ما ریاست میکنند تا کام سرپرستشان شیرین بماند
آبادی هایمان را خراب
 و 
خرابه هایمان را ویرانه نمودند 
 بظاهر مسئولینی که حتی، در خانه های خود مشق ریاست نکرده اند و طعمش را نچشیده اند.
حال برسرنوشت یک شهر مهتری میکنند ، 
وقتی که عملکردشان ،باعث طعنه زدن به فرهنگ این شهر اصیل و تاریخی شود، مصیبت دوچندان می شود ،کارد به استخوان می رسد و سوز از مغز استخوان زبانه می کشد،
جناب دکتر نمکی عزیز ، وزیر محترم بهداشت، 
درد و زخم ما کم نیست، با دستی که زخم آشنا نشان دارد ،لقمه  بر دهان غریب ها گذاشته ایم ، شیرینی کام تازه واردان، را به بهای تلخی کام خویش پرداخته ایم،
میهمان نوازی بیش از این کجا دیده اید؟!
شما را بخدایی که می پرستید ،و به آرمان های انقلاب مستضعفان به شور سراسر خدمتِ سالِ ۵۷ قسم میدهیم ،
نمک پاش زخم ما نباشید، 
مگر نه اینکه در مقابل داده ها باید انتظار ستادن، داشت ؟!
مگر نه این است که تا نکاشته ای نباید امید به درو داشته باشید؟!
در حوزه ی وظایف خویش ،
کدام امکانات را در این شهر به امید نتایج خوب به ودیعه گذاشته اید؟
شهری محروم با جمعیتی بالا فاقد امکانات اولیه پزشکی ، سی تی اسکنی که یک روز کار میدهد و سه ماه خراب است ،و........
 کم مانده است مردم این شهر برای درمان سرماخوردگی به شهرستان های اطراف اعزام شوند ،کنترل و درمان  کرونا پیشکش، 
با اعلام چندباره که مرکز آلودگی کشور، شهرستان شادگان است ، به دنبال چه چیزی هستید ؟ بر کدام طبل میکوبید ، 
فرهنگ مردمان این شهر بالاتر از آن است که کسی بتواند بی لیاقتی های خود را با متهم کردنش لاپوشانی کند ، 
بله باافتخار اعلام می کنیم شادگانی هستیم و اینجا  شادگان است ،
ما تبلور و تجسم  همه ی بی لیاقتی های مسئولین شهری ، استانی و کشوری هستیم ، ما کارنامه ی  اخروی شما نزد خداوند  خواهیم بود . 


والسلام علی من اتبع الهدی



تاريخ : شنبه نهم اسفند ۱۳۹۹ | 14:42 | نویسنده : |

سپاه محور اقتدار نظام است​​​​​​

علم الهدی: متاسفانه زن و همسر در خانه همدیگر را با اسم کوچک صدا می‌زنند

امام جمعه مشهد: متاسفانه با تأثیر فرهنگ غرب زن و همسر در خانه همدیگر را با اسم کوچک صدا می‌زنند، در لایه اول زندگی که صمیمیت بین زن و شوهر حاکم است اگر همدیگر را با اسم کوچک صدا بزنند مانعی ندارد، اما در لایه دوم که لایه ظاهری زندگی است باید حرمت زن و شوهر حفظ شود.

 

شادگان ابتکار/  حاج آقا شما رو توی خونه امام جمعه صدا میکنن!🤔

راستی حاج آقا حاج اقا علاوه بر همسر،
پسرم هم منو با اسم كوچيك صدا ميزنه
اينو چه كنيم!؟؟؟ 
ح ا ج اقا



تاريخ : جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۹ | 19:56 | نویسنده : |

شادگان ابتکار/ مثل بقیه مردم رفت وآمد می کردم ،نشست وبرخواست داشتم، مهمانی می رفتم خیلی عادی  ،بعد از(چندروزی)مدتی حس کردم که بدنم سرد شده ،رفتم وپیش بخاری نشستم ،بدنم گرم شد امااحساس کسلی تمام بدنم رو فراگرفت ،صبحها رفتم پیاده روی  ،بعدازپیاده روی وارد حمام شدم ،  با آب گرم خودمو گرم  کردم. تو تشت ، زیر دوش نشستم ویک ساعت درزیرآب به فکرفرورفتم که آیا این سردی واین خستگی از کجا اومده سراغم .آبی که ازبالا به سرم می اومد گرم بود  ولی آب توی  تشت خیلی سرد.
حمام تموم شد ورفتم و زیر آفتاب نشستم .گیج شدم ،گرفتم تخت خوابیدم نه نهار خوردم ونه نماز خوندم ، بعداذان مغرب هرچه خواستم بلند بشم نتونستم .  گفتم خدایا نکنه اعضای بدنم کلاً از کارافتادن ،من که سالمم ولی چرا ،بدنم گرمه ،عرق میریزم .خدا خدا میکردم که مریض نشده باشم.
بایاخدا  یاخدا  کردن و ذکر نام اهل بیت ، باتنی  لرزان تونستم خودمو به دستشویی برسونم ،بعداز دستشویی هرچه خواستم برا نماز وضو بگیرم نتونستم ،آب خیلی خیلی سرد بود مثل اینکه تو قطب شمال  بودم  ودروسط یخا داشتم  زندگی میکردم .باهزار بدبختی وضو گرفتم ومقابل بخاری نشتستم وبدنم می لرزید،امابعد ازیک ساعت تونستم نمازمو بخونم .بعد از نماز هرچه خواستم شام بخورم نشد،اشتها نداشتم . بااینکه گرسنه م  بود  ولی نمیدونم چی شد و گرفتم تخت خوابیدم.صبح صدای اذان رو می شنیدم اما توان بلندشدن رو نداشتم وچهارروز به همین حالت موندم .بعداز چهارروز منوبه بیمارستان جهت تست کرونا بردند وتست گرفتن وبرگشتم خونه .نه آبی ،نه غذایی اشتهام کور شده بود.حتی اگه آب میخوردم بالا می اوردم ،بدنم ضعیف ونحیف شده بود  ،دستشویی رفتنم هم با هزار مکافات  بود.
اکسیژن کافی نداشتم یعنی من بایک فردی که ازناحیه ستون فقرات ونخاعی آسیب دیده وحرکتی نداره و ازکارافتاده فرقی نداشتیم .تااینکه بعداز چهار روز خبری از تست کرونا نشد ،  برادرم که چندروز خونه نبوده به منزل اومده ووضعیت منو دید  و با رفیقام که همیشه باهمیم تماس میگیره وسریع خودشونو به من رسوندن هرچه بامن حرف می زدند نمی دونستم چی میگن وخوب تشخیص نمی دادم .بااورژانس۱۱۵ تماس گرفتند،بلافاصله اورژانس میاد وبااین وضعیت بنده روبرو شده وبا ستاد کرونا تماس گرفتند ومنو به بیمارستان انتقال دادند .بیمارستان هم به محض دیدن وضعیتم با بیمارستان طالقانی آبادان هماهنگی کرده وبعد از چندساعت که اکسیژن وصل بهم شده بود وچیزی  از دار دنیا به یاد نداشتم به آبادان انتقال دادندودر مسیر هم حس کردم که بادستگاه اکسیژن زندگی می کردم.به محض رسیدن به مرکز بیمارستان طالقانی برادرم ساعت ۳شب که خود ساکن آبادان هست بایک‌ویلچر  به استقبالم  اومد‌ ومنو به سی تی اسکن واورژانس  وتشیکل پرونده وبعد از کلی دوندگی ......منو مثل چند ساعت قبل که فقط بادستگاه اکسیژن زنده مونده  بودم روتخت بیمارستان گذاشت .صدای اذان صبح رو  شنیدم اما نه توان بلند شدن داشتم ونه توان صحبت کردن.فقط وفقط سراغ برادرم راگرفتم که کجاست ،پرستار گفت :تازه کارش تموم شد ورفت خونه . اونجاست که فهمیدم *یوم لاینفع مال ولابنون*  یعنی چه ؟برگشتم وخوابیدم وساعت ۹ صبح بیدارم کردند که بریم بخش مخصوص کرونایی .باتعجب گفتم کرونا ،پرستار گفت بله کرونا ؛ تورو برااثر درگیری ریه ها وخون به بیماری کرونا به اینجا منتقل کردن.باتعجب گفتم من که  ،من که خیلی احتیاط میکردم ،کرونا ازکجا اومد برام.نفس کشیدن من عجب سخت شده بود  هرچه خواستم نفس بکشم نتونستم،انگار وزنه ی سنگینی  رو بر سینه ام گذاشته اند نه توان حرف زدن داشتم ونه توان نفس کشیدن،نگاه کردم دستانی که قوی بودن کجا رفتند؟ ،چرا به لرزه افتادند؟ ،چرا توان بلند کردن حتی یه پتوروندارم؟خدااااااا.ماسک اکسیژن را به صورتم گذاشته بودن  نفس میکشیدم ،همش با دستگاه نفس میکشیدم .منی که اینهمه پیاده روی ،دوندگی،فوتبال وورزش و داشتم آخرش بادستگاه اکسیژن باید نفس بکشم.همه چی مثل یک فیلم برام پخش شد .خانواده،دوستان،محل کار،محل تحصیل ،کارهایی که میکردم ،خلاصه از اول که به سن بلوغ رسیدم  تا حالا . فکرکردم که الان درغسالخانه بسر میبرم واین هم ،همان وعده هایی بود  که میدادند  جلوی من نمایان شد،حس کردم که دیگر به ته خط رسیدم وباید اینجا پیاده شوم  ،گریه و زاری میکردم  که من زنده ام پس اینا چیه خدااا،یعنی من دارم می میرم.ناگهان صدای شخصی را شنیدم که انگار این صدا برام آشنا بود  .میگفت این دارو را بهش تزریق کنید ،این سرم رو وصل کنید ، سعی کنید به حالت طبیعی برگرده .فهمیدم که اون شخص کسی نیست جز یک پزشک معالج .بعد از کلی تزریق دارو ،وصل سرم وخستگی چند ساعته کادر درمان ساعت ۶ عصر،جان تازه ایی به خودم گرفتم . اما  هنوز که هنوزه دستگاه اکسیژن را داشتم و بااون زندگی میکردم. ۵ روز به همین منوال گذشت وفقط بادستگاه قادر به نفس کشیدن بودم وچشمام به در که شاید آشنایی بیاید ومنو نجات بدهد .دریغ ازآن روزها. آن همه  دوست و رفیق منو تنها گذاشته بودند،کسانی که می گفتند تا  ته خط باهاتیم ،.قبل که گفتم منو با یک فردی که از ناحیه ستون فقرات ونخاعی آسیب دیده وازکار افتاده وفقط چشمانش حرکت میکردند فرقی  نداشتم،.دراین چند روز به مردم ازطریق پیام کوتاه میگفتم که قضیه جدیه ،کرونا شوخی بردارنیست .باکسی شوخی نداره،امامردم گوش شنوا نداشتند  وفکرمیکنن که ماداریم مسخره شون میکنیم،ناگهان باصدای دلنشین وزیبای الله اکبر اذان صبح ازخواب پریدم ومثل اینکه همه چیز تموم شده بود .اکسیژن رو ازصورتم برداشتم نفسم هنوز سنگینه اما عادی نفس می  کشیدم  . کسلی به حدی بود که خیلی کم احساسش می کردم .بله هم اتاقی بنده در بخش کرونا قبل از اذان صبح دعا برای امام حسین(ع) گذاشته بودن که چون جوون بودم برای من  دعاء وگریه  وزاری میکردند که بسلامت به زندگی خودم ادامه بدم وبا پریدن من ازخواب انگار دنیابراشون ازنو ساخته شد همه ازدیدن این لحظه خوشحال شدند ،ماسک اکسیژن روکه از صورتم برداشتند  ونفس عادی می کشیدم  اما هنوز هم گیج بودم  که چی شده ،بایاخداگفتن بلند شدم وضو گرفتم ونمازم رو خوندم.همه مشتاق شنیدن حرفها ودیدن  حرکاتم بودن که چی شد وچی گذشت .صبحانه که اوردند این تنهاغذایی بود که بعداز چندروز  خوردم.جان تازه ایی گرفتم وتاساعتها باهم اتاقیهای خودم به صحبت گرم افتادیم وقضیه رااز( الف تا یاء) براشون توضیح دادم واونا منو مثل پسرشون دوست داشتند.خودشونو فراموش کرده بودند  ومن شده بودم متکلم الوحده واونا فقط و فقط گریه  می کردند.همه چیزی به حالت عادی برگشت اما نفس کشیدن برام کمی سخت بود . چندین روز به همین منوال گذشت وبا این عزیزان به گرمی صحبت می کردم  وکلی درد دل میکردیم اما شاید، باورتون نشه که اشخاصی دراین چند روز در کنار ما دربیمارستان با ماحرف وشوخی ودرد دل میکردند قبل از اذان مغرب  همین اشخاص براثر شدت درگیری بیماری منحوس کرونا باریه وخون  ،دارفانی راوداع گفتندومارا تنها باکوله باری ازغم  وغصه گذاشتند و رفتند .این سخت ترین چیزی است که انسان درجلوی چشمان خود می بیند.آن روز بیمارستان برای  ما مثل یک قبرستان تاریک و وحشتناک‌ شده بود .

درپایان 

دوستان عزیز،این دورهمی ها    ،شوخیا وحرف زدن ها ی شما که الان در کنار هم هستید  بهترین فرصت است که بتونید قدر همدیگر رابدانید،وتا قبل ازاینکه به یک قاب سفید روی دیوار تبدیل نشده وحسرت این روزا را بخورید،بدونیدکه این تصویری زیبا اززندگی در کنارهم می آفریند.کنار هم باشید تا لحظات زندگی خوبی را رقم بزنید.
البته قدر هم را بدانید و برای دانستن قدر همدیگه فعلا بهترین کار دوری و دوستی است و برای حفظ سلامتی کسانی که دوستشان داریم فعلا دور همی و  دید و بازدید و تجمع را تعطیل کنیم تا هرچه زودتر این بیماری منحوس ریشه کن شود و دوباره بتوانیم در کنار دوستان و بستگان خود باشیم. 


تادرکنار هم روزهای بیاد ماندنی بسازیم 

اسماعیل روشن زاده



تاريخ : یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۹ | 9:15 | نویسنده : |

امیدواریم دولتی روی کار بیاید که راه درست قوای قضاییه و مقننه را ادامه دهد

 

 شادگان ابتکار/حداد عادل؛ رئیس شورای ائتلاف نیرو‌های انقلاب: آمدن احمدی نژاد را اصلا به عنوان شوک انتخابات در نظر نگیرید؛ یعنی تکلیف روشن است.

 زیاد تحت تاثیر موضع گیری و فضای مجازی و حرف زدن‌ها نباشید. چنین اتفاقی نخواهد افتاد، دفعه‌ی قبل هم نیافتاد، حالا که ۴ سال هم گذشته و بدتر هم شده است، به هر دلیلی نیافتاد، این دفعه دلایلش بیشتر است؛ بنابراین به این فکر نکنید.



تاريخ : جمعه یکم اسفند ۱۳۹۹ | 21:5 | نویسنده : |

 

ازدواج مجری جنجالی تلویزیون+عکس

 

مهدی توتونچی مجری جنجالی شبکه ورزش با انتشار پستی در صفحه اینستاگرامش از از دواج با مبینا نصیری دیگر مجری صداو‌سیما خبر داد./ آخرین خبر



تاريخ : جمعه یکم اسفند ۱۳۹۹ | 16:52 | نویسنده : |