هانیه توسلی در گفت و گویی با فریدون جیرانی درباره زندگی خصوصی اش و علایق در سینما توضیح می دهد.
به گزارش ، هانیه توسلی را در این گفتگو در ابتدا از علاقه اش به سینما می گوید که فیلمنامه سارا اثر داریوش مهرجویی را سه بار خوانده است و که کتاب قدیمیاش را دارد نمایشنامه های مهرجویی را رونویسی می کرده است و اینکه با توجه به بالارفتن سنش شور و هیجانش نسبت به سینما ته نشین شده است.
به آن چیزی که دوست داشته ای، آرمان و آرزو که داشتی، رسیده ای ؟
صادقانه بگویم نه. من اصلا بازیگری خودم را قبول ندارم. به نظرم هنوز توانایی خودم را روی پرده ندیده ام غیر از یک فیلم ... .شاید هم خیلی آرمانگرایم.
آروزی تو چیست؟ الگوی تو کیست؟
در بازیگری همیشه گفته ام الیزابت هوپر را دوست دارم . ولی شما تصور کنید که در سینمای ایران که نمی شود که معلم پیانو ساخت و معلم پیانو را بازی کرد. ولی آن خیلی آرمانی است. من بهترین بازی که در زندگی ام دیده ام .
یه سئوال بسیار خصوصی می پرسم ازدواج نمی خواهی بکنی؟
نه.
چرا ازدواج نمی کنی؟
ازدواج یه خرده پیچیده است سخته. الان دارم به شما می گویم و ممکن است که ازدواج بکنم. والا راستش وقتی جوان و کم سن بودم خیلی دوست داشتم بچه دار بشوم تو ذهن همیشه بود و تحت تاثیر رمان جان شیفته بودم. چقدر رابطه آن زن با بچه عجیب است من هم در سن شانزده سالگی و هفده سالگی همیشه تو ذهنم .... الان احساس می کنم سی و هفت ساله هستم و خیلی بعید می دانم چون خیلی پیچیده است
نمی خواهی بچه بیاوری و بزرگ کنی؟
اتفاقا خانم ... دیدم. یکی از همکلاسی های من در دانشگاه بودند تئاتر که می خواندیم و یک بچه را به سرپرستی قبول کرده بود. خودش و دخترش را دیدم . نمی دونم ... شایدم یک روزی این کار را بکنم. شاید آنقدر روی خودم کار کنم که بتونم مسئولیت یک انسان را قبول کنم.
این سئوال را به این دلیل کردم که من چون روی تاریخچه بازیگری زن در سینمای ایران کار کردم همه خانم ها اکثرا تنها بودند. بعضی ها خیلی تنها بودند مثلا در تنهایی ...
تنهایی خیلی جذاب است!
تنهایی در سالهای پیری جذاب نیست ..
من به سالهای پیری نمی رسم .... انشاءا... اگر خدا بخواهد .... به هر حال ببیند آدم ازدواج کند بچه داشته باشد نوه داشته باشد یک خوبی هایی دارد برای آدمی مدل من یک بدیهایی هم دارد من خیلی حوصله جمعیت و شلوغی ندارم من همیشه از تنهایی لذت می برم . یک جایی هم بودم که فامیلان و دوستانم بودند سریع کتابم را بر می دارم خیلی وقتا دوست دارم تنها باشم و از جمع گریزانم . تضادی بین حرفه ای که انتخاب کردم و حالی که دارم وجود دارد. مادرم از اول ابتدایی مدرسه رفتم همین مدلی بودم. مدرسه هم که رفتم دوست صمیمی نداشتم . همیشه از تنهایی لذت بردم.
موضوعات مرتبط: سینمای ایران
شادگان ابتکار : الناز شاکردوست بازیگر مطرح سینمای ایران برای حضور روی فرش قرمز فیلم سینمایی "خفگی" در کاخ مردمی جشنواره فیلم فجر حاضر شد.
در این مراسم به یکباره دست به یک حرکت نامانوس زد.

موضوعات مرتبط: سینمای ایران
شادگان ابتکار : علیخانی در این پست نوشت: سلام رفقا، امیدوارم خوب باشید ، از دوستان عزیز و محترم خودم عذر خواهی میکنم که مجبورم این نکات توضیح بدم اما ذکر این نکات برای تعدادی واجبه...
بعضی از دوستانُ در پیج خودم نمیفهمم، حرف زدنشون با هم ، چَت کردنشون در کامنتهای پیج بنده، بهم توهین کردن ، بی ادبی کردن ، شایعه درست کردن ، حرفهای مسخره و واهی زدن!!؟؟؟ یعنی چی؟! خیلی خجالت اورِ واقعا، اینجا فقط یک پیجِ ، که قرارِ من ،دوستان و رفقای خودمُ از فعالیت و برنامه هام مطلع کنم ،،، هر پستی که میزارم یه عده تفسیر میکنن؟! تحلیل میکنن؟! قصه میسازند از زندگی خصوصی من !!! هر هفته من دارم با یکی ازدواج میکنم و هفته بعد یکی دیگرو طلاق میدم !!!؟؟ بعضیها نمیدونم چقدر بیکارن ، که کاری جز حرف مفت زدن و دروغ ساختن ندارن ، هم به خاطر خودم و هم مهمتر به خاطر دوستان عزیزم ، که دارن همین پیج دنبال میکنن و خیلی از این فضا ناراضی هستند ، إعلام میکنم بنده احتیاجی به اصلاحا: طرفدار یا دوست ِ مریض و بی أدب ندارم ، احتیاجی به کسایی که جز زدن حرف مفت و بی ربط کاری بلد نیستن ، ندارم ،،،
دلیل أصلی این تذکر جدی بنده ، اعتراض عده زیادی از دوستان در همین پیجِ ، که از این فضا کاملا خسته و ناراحتند ، کاملا مثل خودم ،،، خواستم خواهش کنم و إعلام کنم که از این به بعد ١- لطفا در کامنتهای پیج بنده با هم چَت نکنید( کامنتها رو قرار من بخونم و نظرات دوستانمو بدونم اما نمیتونم چون عده ای در حال بحث و چَت کردن در مورد زیر بغل مار هستند )٢- هر کسی توهین به هر کسی دیگری بکنه ، بلاک خواهد شد ٣- شایعه ، نظر دادن در مورد زندگی شخصی بنده یا هر شخص دیگری ، ممنوع ، لطفا ممنوع ٤- این فضا برای کمک به من و همکارانِ من هست که بتونیم نظرات شما رو ببینیم و استفاده کنیم ، نه اینکه با هم سبزی پاک کنیم و غیبت مردمُ بکنیم ... بازم از دوستان فهیم و عزیز خودم ، که این پیجُ دنبال میکنن و این فضا ناراحتشون کرده عذر خواهی میکنم ...کاشکی من هم مثل بعضیها یا فرهنگم بره بالا ، برای استفاده از هر ابزاری ،،، یا کاشکی مثل بعضیها بی ....
موضوعات مرتبط: سینمای ایران

بیوگرافی الهام حمیدی
نام : الهام
نام خانوادگی : حمیدی
تاریخ تولد : 1356/9/8
محل تولد : تهران
تاهل : متاهل
تحصیلات : لیسانس حسابداری
---------------------------------
الهام حمیدی در هشتم آذر ماه سال 1356 در تهران متولد شد. او لیسانس حسابداری از دانشگاه آزاد اسلامی دارد. او دو برادر کوچکتر از خود نیز دارد.
عکس خانوادگی الهام حمیدی
در بیست سالگی ازدواج کرده و همسرش فعالیت هنری ندارد. آشپزی اش بسیار خوب است و سعی میکند هر کاری که انجام میدهد به نحو احسن باشد.
از بین بازیگران ایرانی علاقه فراوانی به عزت ا… انتظامی و اکبر عبدی دارد و از بین خانمها فاطمه معتمدآریا و گوهر خیراندیش را دوست دارد.
از بین خوانندگان صدای اصفهانی، عبداللهی و رضا صادقی است.
او به هر دو موسیقی سنتی و پاپ علاقه مند است. در جشن خانه سینما جایزه بهترین نقش مکمل را از آن خود کرد تا همگان بیشتر تواناییهای او را تایید کنند.
پدر او در جوانی تئاتر کار میکرده، عموی پدرش گوینده رادیو بوده و در واقع این استعداد در خانواده آنها وجود داشته است. یک ترم به کلاسهای بازیگری رفته است و همان کلاسها بود که برای بازی در آوایی در گلستان آقای رامین لباسچی انتخاب شد. تا به حال در معجزه ازدواج، کوی دامون، نقش سنگ، جوان امروز، مسافری از هند، باران عشق، خیلی دور خیلی نزدیک، زیر تیغ و شوق پرواز بازی کرده است.
مردم او را با مسافری از هند میشناسند. مسافری از هند مجموعه تلویزیونی به کارگردانی قاسم جعفری و تهیه کنندگی صدیقه صحت است. داستان فیلم:رامین نادری (سروش گودرزی) برای درس خواندن به هندوستان می رود. او که قرار است با دختر دایی خود پروانه (الهام حمیدی) ازدواج کند، با دختری هندی به نام سیتا (شیلا خداداد) آشنا می شود و او را برای ازدواج به ایران می آورد اما ورود سیتا به ایران مشکلاتی را به وجود می آورد...
الهام حمیدی در سال 1385 در سریال زیر تیغ به کارگردانی محمدرضا هنرمند در نقش مریم بازی کرد. این سریال، در جشنوارهٔ تولیدات تلویزیونی رم شرکت کرد که از پنج جایزهٔ جشنواره، دو جایزه را به خود اختصاص داد.
الهام حمیدی و شهرام قائدی
او در سال 1386 در فیلم سینمایی محیا به کارگردانی، نویسندگی و تهیه کنندگی اکبر خواجویی به ایفای نقش پرداخت. جاوید دانشجوی پزشکی که از دیدن مردگان هراس دارد، به طور اتفاقی در یک مراسم ختم در گورستان با محیا(الهام حمیدی)، دختری که بعداً درمی یابد همکار او در بیمارستان است آشنا می شود و...
الهام حمیدی در سال 1390 در نقشی کاملا متفاوت در فیلم اخلاقتو خوب کن به ایفای نقش پرداخت. اخلاقتو خوب کن عنوان فیلمی است در ژانر کمدی اجتماعی، به تهیه کنندگی سید امیر پروین حسینی و کارگردانی سید مسعود اطیابی. فیلمنامهٔ این فیلم را رضا مقصودی نوشته است.
الهام حمیدی در گهواره ای برای مادر فیلمی به کارگردانی پناه بر خدا رضایی و نویسندگی حسین مهکام ساختهٔ سال 1391 است.
سریال یوسف پیامبر، نام یک مجموعه تلویزیونی پیرامون زندگی یوسف به کارگردانی فرج الله سلحشور است. این سریال به داستان پر فراز و نشیب زندگی یوسف می پردازد. دراین سریال الهام حمیدی نقش همسر حضرت یوسف را بازی میکرد.
الهام حمیدی در سریال مختارنامه نقش همسر کیان یکی از یاران مختار را بازی میکرد. مختارنامه پیرامون زندگی و قیام مختار ابوعبید ثقفی به کارگردانی داود میرباقری است. این سریال به داستان مختار ثقفی مکنی به ابواسحاق، که پس از حادثه عاشورا به خونخواهی برمی خیزد، می پردازد.
الهام حمیدی در سریال شوق پرواز نقش ملیحه حکمت همسر شهید عباس بابایی را بازی کرد. شوق پرواز نام یک مجموعه تلویزیونی است که به سفارش بنیاد شهید و امور ایثارگران در مورد زندگی عباس بابایی یکی از خلبانان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران ساخته شده است.
مصاحبه با الهام حمیدی
حس عذابآور بیكاری
این روزها استراحت میكنم؛ البته قطعا این استراحت ناخواسته است وگرنه به استراحت و دوری طولانیمدت از كار علاقهای ندارم. این مساله باعث دلگیری من شده است چون به هر حال ما بازیگران یکجورهایی با كارمان انس داشته در دوران بیكاری احساس بسیار بدی داریم. درست است كه بازیگری كار سختی است اما واقعا بیكار بودن حس عذابآوری است.
عکس های الهام حمیدی
باندبازیهای علنی
زمانهایی مثل حالا كه مدت طولانی كار نمیكنم و به عبارتی كار خوب آنقدر ساخته نمیشود كه به من هم پیشنهاداتی شود، نهتنها دلگیر میشوم كه ممكن است حس نگرانی و حتی ترس هم در من ایجاد شود كه چه خواهد شد؟ شما میبینید كه عدهای خاص همیشه در حال كار كردن هستند؛ كاملا این حرفه تبدیل به باندبازی شده است. اینكه علت چنین رویكردی در سینما و بازیگری ما چیست را نمیتوان قضاوت كرد اما كاملا همه این چند دسته بودن مشخص است. اگر در دستهای باشید كار خواهید داشت وگرنه كاری وجود ندارد؛ مگر آنكه براساس سابقهای كه دارید، پیشنهادی به شما شود که تا آن روز باید منتظر بمانید. این انتظار هم اصلا حس خوبی به دنبال ندارد.
منتظر میمانم تا. . .
برنامه من براساس صبر برای كاری است كه دوستش داشته باشم؛ یعنی یكبار امتحان كردم و باری به هر جهت جلو رفتم و به خاطر بیكاری، اولین پیشنهاد را پذیرفتم در حالی كه كار خوبی نبود و دوستش نداشتم. بعد از كارم پشیمان شدم که آن حس پشیمانی خیلی بدتر از بیكاری است و تاثیرات منفی زیادی دارد. برای همین همیشه منتظر میمانم حتی اگر طول بكشد تا كاری باب میل خودم انجام دهم. این مشكل جلو رفتن شاید به لحاظ اقتصادی به ضرر ما باشد؛ به خصوص وقتی جز بازیگری كاری برای كسب درآمد نداشته باشیم اما خودم این فشار مالی را به انجام كار بد ترجیح میدهم. دوست ندارم صرفا برای پول وارد كاری شوم كه بعد از پخش از تماشای آن خجالتزده باشم. از قدیم هم گفتهاند گر صبر كنی ز غوره حلوا سازی.
یك شكست تجاری بزرگ
دورهای تصمیم گرفتم برای ایجاد یك حاشیه امن اقتصادی كار مزون لباس را شروع كنم اما از آنجا كه آدم بدشانسی هستم به محض ورودم، دلار به سهبرابر قیمت خود رسید و یك دفعه من كه با دلار ارزان شروع كرده بودم، متحمل ضرر مالی زیادی شدم. درواقع به جای آنكه باعث آرامش خاطر و سود شود، تبدیل به مقطعی شد كه بهشدت ضرر كردم و این اتفاق چنان در روحیهام اثر گذاشت كه كاملا از ریسكهای مالی ترسیدم؛ حتی همین حالا هم بعضی دوستان پیشنهاد میدهند كه وضعیت بازار عوض شده و خوب است كه كارم را دوباره شروع كنم اما واقعا ترسیدهام و نمیتوانم سمت كارهای تجاری بروم. ترجیح میدهم همان كار گاهی هست و گاهی نیست بازیگری را انجام بدهم.
زندگی در برج 72 ملت
شایعات كه زیاد است، بیننده و شنونده باید عاقل باشد. من خودم كلیپی كه از برج 72 ملت پخش شد را دیدهام. راستش من حدود پنج سالی هست كه در این برج ساكن هستم و اتفاقا برعكس آنچه عنوان میشود، واحدی معمولی دارم كه اتفاقا مستاجرش هستم. صاحبخانه بسیار خوبی دارم كه واقعا با من راه آمده است و اگر بشود شاید سال دیگر را هم تمدید كنم وگرنه من هم مانند سالهای قبل باید دنبال خانه مناسب بگردم. آن خبرهایی كه عنوان میشود واقعا در این برج وجود ندارد. آن رقمهای هنگفت نیست و شاید اجارهای كه من پرداخت میكنم در حد خیلی از خانههای معمولی باشد. ما گاها صاحبخانههای منصف داریم و صاحبخانه من نیز یكی از آنهاست. ایشان به من لطف دارند و با اجارهای مناسب امكان داده كه اینجا باشم.
عکس های جدید الهام حمیدی
دغدغه بزرگ اجاره خانه
من سعی میكنم طوری كار انتخاب كنم كه از درآمدش بتوانم اجاره یك سالم را پرداخت كنم چون وقتی در عرصه بازیگری به زمانهای بیكاری میرسید كه درآمدی وجود ندارد، اجاره خانه تبدیل به دغدغه بزرگی میشود. واقعیت این است كه مستاجر بودن بسیار سخت است و امیدوارم در ادامه سال با تغییراتی كه در دولت و اقتصاد ایجاد شده شرایطی فراهم شود كه همه بتوانند صاحبخانه شوند چون واقعا داشتن سرپناه و محلی برای زندگی خواسته بزرگی نیست.
بالا بودن مخارج زندگی
زندگی كه فقط داشتن خانه نیست. خرجهای دیگری هم دارد. به هر حال ما هم از راههای دیگری مثل دعوت شدن به مراسمها و ارگانها و برنامههای اینچنینی درآمد جانبی داریم اما واقعیت این است كه این درآمدهای حاشیهای آنقدر زیاد نیست كه جوابگوی هزینهها در شرایط اقتصادی امروز كشورمان باشد. شاید بعضیها با دیدن كلیپ برج 72 ملت بگویند ما داریم پول پارو میكنیم و. . . اما عمده صاحبخانههای این برج یا از قشر فوتبالیستها هستند یا درآمدی خارج از حیطه بازیگری دارند. با پول بازیگری كه نمیشود این خانهها را خرید.
حسرت بازیگران وطنی
نمیدانم چرا بعضیها دوست ندارند بازیگرها در آرامش باشند. در همه جای دنیا ستارهها زندگی مرفه و راحتی دارند. از بالیوود و هالیوود كه بگذریم در همین تركیه نیز همه ستارهها زندگی مجلل و لوكسی دارند. اصلا قشر بازیگر قشر خاصی است كه باید اینگونه باشد چون مدام زیر ذرهبین هستند. وقتی یك مراسم هست، بازیگرها بیشتر مورد توجه هستند و به همین خاطر باید ظاهر آراسته و مرتبی داشته باشند. در ایران درصد قابل توجهی از بازیگران حتی خانه شخصی ندارند و مستاجر هستند؛ مگر آنكه از خانوادهای مرفه آمده باشند یا در كنار بازیگری حرفهای پولساز داشته باشند وگرنه از پول بازیگری، این هزینهها تامین نمیشوند.
بازیگرها عموما مجبورند با سیلی صورت خود را سرخ نگه دارند. همه میخواهند بدانند تو چه لباسی میپوشی، كجا زندگی میكنی یا چه ماشینی سوار میشوی. برعكس ستارههای كاخنشین آن سوی آبها، ما در حسرت یك خانهایم كه مال خودمان باشد. خود من بهشخصه هیچ پشتوانه مالی ندارم و اگر خدایی ناكرده پایم بشكند و دو ماه در خانه باشم، هیچكس در خانه مرا نمیزند كه آیا پول اجاره خانهات را داری یا اصلا نان داری كه بخوری؟ اما وقتی یك سفر خارجی میروی همه درباره آن صحبت میكنند.
عکس تبلیغاتی الهام حمیدی
طبل توخالی بازیگری!
این را به تمام علاقهمندان بازیگری میگویم كه هر روز میپرسند چطور میشود بازیگر شد؟ بازیگری طبل توخالی است مانند یك حباب خوش آب و رنگ و پا در هوا كه هر آن میتواند بتركد، به یك مو بند هستید. بازیگر فقط باید عاشق باشد چون بازیگری یك عشق است وگرنه نمیتوان روی آینده آن حساب باز كرد. شهرت آن هم مانند درآمدش گاهی هست و گاهی نیست. گاهی به خودم میگویم عاقبت من چه خواهد شد؟ آینده من چه شكلی است؟
لطف بزرگ خداوند
كلا آدمی نیستم كه دائما گله كنم اما در حالحاضر واقعا احساس بدی به من دست داده است. هرچند معتقدم خدا همیشه هوای بندههایش را دارد و اگر دری را ببندد، در دیگری را باز میكند. او هیچ بندهای را لنگ نمیگذارد. امیدت كه به خدا باشد، خودش میداند كجا هوایت را داشته باشد. من امیدم را از دست نمیدهم و خوشحالم در این 15 سال عمر كاریام، كارهایی داشتهام كه هنوز دربارهاش طوری حرف میزنند که انگار همین دیروز پخش شده است. هنوز از كارهایم تعریف میكنند و عمده كارهایم بابمیل خودم بوده است. اینكه فراموش نمیشوم خودش یك نعمت است كه خدا به من داده و بابت این مساله خدا را شكر میكنم.
شرمنده خودم نیستم!
در این روزهای بیكاری ضمن آنكه زندگی عادی و روزانه مثل همه آدمها را دارم، گاهی فیلم میبینم، مهمانی میروم، موسیقی گوش میدهم و كتاب میخوانم. در فیلم سوژههای مختلف را دنبال میكنم ولی سینما نمیروم. فیلمها را تهیه میكنم و در خانه تماشا میكنم. از كارهای خودم آرشیو كاملی ندارم چون بعضی از آنها در دورهای بودند كه باید ضبط میشد. هروقت دلم برای كارهایم تنگ شود، آنها را میبینم. خدا را شكر در كارهایم شاید كار متوسط باشد اما كاری نداشتم كه بگویم به خاطرش شرمندهام. گاهی شما كاری را به خاطر شرایط خاص میپذیرید اما من سعی كردهام كارهای این چنینیام خیلی كم باشد و بیشتر منتظر هستم تا كار خوبی پیشنهاد شود.
سرمایهای برای بازیگر
آراستگی و مراقبت از خود را جزء بایدهای زندگیام میدانم. برایم مهم نیست لباسم حتی گرانقیمت نباشد اما مهم است كه لباس خاص و مناسبی بپوشم. چهره سرمایه یك بازیگر است و مرد و زن هم ندارد و برای حفظ این سرمایه باید تلاش كرد؛ البته من مخالف عملهای زیبایی هستم چون چهره طبیعی را دوست دارم اما كارهای مراقبتی را انجام میدهم و از كرمها و لوسیونها برای حفظ شادابی و رطوبت پوست استفاده میكنم. ترجیح میدهم چهرهام همان الهام همیشه باشد تا یك چهره عمل شده تغییر یافته.
عکس های الهام حمیدی در مزون
دائم جلوی آینه نیستم!
آدم خودشیفتهای نیستم كه مدام جلوی آینه بروم. حس میكنم خوشبختانه صورتم خوب مانده؛ اگرچه متوجه گذر عمر میشوم اما شكسته نشدهام. به نظرم عواملی مانند تغذیه مناسب یا خواب كافی و ورزش اهمیت دارند تا بازیگر بتواند چهره و ظاهر خودش را به خوبی حفظ كند.
اهمیت به تغذیه صحیح
رژیم غذایی خاصی ندارم؛ یعنی اینطور نیست كه فلان غذا را بخورم یا نخورم. سعی میكنم مراعات كنم. از هر غذایی كه دوست دارم میخورم اما متعادل و در حجم كم. اگر مثلا ناهار زیاد بخورم، شب شام نمیخورم وگرنه رژیم سفت و سختی ندارم. خودم را محدود نمیكنم. به قول معروف دوست ندارم حسرت به دل باشم؛ فقط رعایت میكنم.
ویژگیهای یك آذرماهی
سفر رفتن را بسیار دوست دارم. من یك آذرماهی هستم و از ویژگیهای متولدین این ماه این است كه همیشه آماده سفر هستند و چمدانشان بسته است که برای من هم همینطور است. البته سفر به دشت و بیابان و طبیعت را دوست ندارم. دلم میخواهد به جاهایی بروم كه ندیدهام؛ مثلا اگر روزی وضع مالیام خوب شود، كشورهای دنیا را میگردم اما اگر نشد همین ایران خودمان كلی جاهای دیدنی دارد كه آنها را ندیدهام. كلا سفر را دوست دارم چون روح مرا تازه میكند.
مشغلههای فكری قدیم
الهام حمیدی آدمی است كه زیاد اهل فكر و خیال است و به همین خاطر در مورد گذشتهام زیاد فكر میكنم. هرچند سعی میكنم آنقدر خودم را مشغول نگه دارم كه زیاد به فكر فرو نروم. به هر حال همه ما تصمیمهای اشتباهی در زندگیمان گرفتهایم كه در آن لحظه فكر میكردیم درست است اما بعدها متوجه شدیم كه اشتباه است. گذشته، گذشته است و نمیشود كاری كرد جز آنكه غصه خورد. من اگر به گذشته فكر میكنم برای این است كه از آن درس بگیرم و آن اشتباهات را تكرار نكنم.
وابستگیهای خانوادگی
كلا آدم خیلی وابستهای هستم. بهشدت عاشق خانوادهام و دوستان و كسانی هستم كه آنها را میشناسم؛ مثلا هرگز نتوانستم به مهاجرت فكر كنم و نمیتوانم دور از خانوادهام زندگی كنم. یك جورهایی آدمی احساساتی و عاشق هستم. عاشق زندگی، خانواده، اطرافیان، دوستان و حتی خانه و كارم. وابسته بودن از جهاتی خوب و شیرین است اما به هر حال جاهایی هم سختیهایی دارد.
هنرهای دستی من
خیلی اهل هنر هستم و دوست دارم تمام رشتههای هنری را تجربه كنم و اتفاقا در تمام این سالها بسیاری از كارهای هنری را انجام دادهام؛ از نقاشی و كارهای دستی گرفته تا مزون و طراحی لباس كه همه و همه را جسته و گریخته و گاهی تفننی و گاهی حرفهای دنبال كردهام. اصولا دوست دارم سایر كارهای هنری را هم تجربه كنم.
دكوراسیون برای انرژی
برای دیزاین خانه به آن شكلی كه واقعا دوست دارم، منتظر میمانم تا خانه خودم را بخرم. وقتی مستاجر هستید، نمیتوانید خیلی به تغییرات خاص فكر كنید. گاهی دوست دارم دیوار خانه را به رنگ دلخواهم رنگ بزنم یا كابینتها را عوض كنم اما به هر حال نمیشود چون صاحبخانه نیستم اما در حد تغییرات كوچك و تغییر چیدمان استقبال میكنم و خیلی هم دوست دارم. به ست بودن و هماهنگ بودن وسایل خانه اهمیت میدهم. این كار به من انرژی میدهد و باعث بهتر شدن روحیهام میشود.
دوری از حواشی و شایعات
متاسفانه به خاطر همین حاشیههاست كه دوست ندارم در فضای مجازی حضور داشته باشم. خیلی از دوستان گله میكنند كه چرا در اینستاگرام، لاین، وایبر، تلگرام و. . . نیستی. خدا را شكر هر روز هم یك امكان جدید میآید اما من به خاطر همین شایعات كه با روح و روان آدم بازی میكند، دوست ندارم در این جمعها باشم. اینكه صبح بیدار میشوی و نگرانی كه درباره تو چه چیزی نوشته شده و. . . .درگیر شدن با این حواشی را دوست ندارم چون احساس میكنم زندگی بسیار باارزشتر از این حرفهاست كه بخواهم سرم را در گوشی و لپتاپ فروببرم و ببینم چه كسی چه كار كرده و من بیایم همان كار را بكنم یا كار دیگری انجام بدهم كه توجه دیگران جلب شود.
من اصلا نیامدهام. . . !
دوست دارم از همینجا اعلام كنم كه من هیچ صفحه شخصی در شبكههای مجازی و رسانههای اجتماعی ندارم. خیلی جالب است افرادی میآیند به اسم من در اینستاگرام صفحه باز میكنند و زیرش هم از قول من مینویسند كه «من آمدم! ». . . خیلی دوست دارم بگویم كه تو دوست ناشناس، خیلی بیجا كردهای كه آمدی. . . این صفحات همگی فیك هستند و تنها از اسم من سوءاستفاده میكنند و نوعی كلاهبرداری است چون من اصلا راضی نیستم. حتی به اسم من با دیگران صحبت میكنند و عكس میگذارند و از قول من درباره كارهایم حرف میزنند. واقعا خجالتآور است. وقتی این پستها را میخوانم هم خندهام میگیرد و هم لجم درمیآید. لطف كنید از قول من اعلام كنید كه من اصلا نیامدهام! در هیچ صفحه مجازی حضور ندارم و هرزمان خواستم بیایم از طریق رسانههای معتبر مانند مجله شما اعلام میكنم.
موضوعات مرتبط: سینمای ایران

بازیگران ایرانی در جشنواره فیلم کن
بهنام بهزادی کارگردان، سحر دولتشاهی، علی مصفا، علیرضا آقاخانی، رویا جاویدنیا و ستاره پسیانی در مراسم فرش قرمز «وارونگی» در کن شرکت کردهاند.
رویا جاویدنیا را در عکسی که سایت رسمی جشنواره کن منتشر کرده، در سمت چپ تصویر میبینیم. بازیگر نقش «هما» در فیلم که با لباسی روشن و با شال دیده میود؛ خلاف قاعده بازیگران زن ایرانی که اغلب از کلاه در جشنوارههای بینالمللی استفاده میکنند. نسیم ملکی، طراح لباس و از کارشناسان سایت «مدآنلاین»، درباره پوشش جاویدنیا میگوید: «رویا جاویدنیا لباسی راحتتر نسبت به سحر دولتشاهی دارد. مدل لباس او که پیراهن ساده با پارچهای طرحدار و ظریف به همراه شلوار بسیار گشاد است، با تجهیز به نوعی هارمونی رنگی یکدست و ملایم، برای این مراسم بسیار قابل قبول جلوه کرده». ملکی اما درباره شیوه بستن شال او معتقد است که میتوانست با نظمی همراه باشد.
کنار دست جاویدنیا، ستاره پسیانی را با کت و شلواری تیره میبینیم که نقش سودابه را در «وارونگی» ایفا کرده. نسیم ملکی درباره او میگوید: «ستاره پسیانی کت و شلواری کاملاً طراحیشده به تن دارد؛ کت و شلواری کاملاً رسمی که شاید مناسب یک مراسم خارجی باشد، اما قطعاً نمیتوان آن را در یک مراسم رسمی در داخل ایران به تن کرد. یقه و سرشانه سمت چپ لباس او و ایجاد فرم بریدهبریده در یقه، کت او را از سادگی خارج کرده و حالتی استوارتر به آن داده و وجود برشها و زاویههای مثلثی شکلگرفته در لباس در کنار مشکی بودن آن، کمی نمای خشن به لباس بخشیده است».
لباس سحر دولتشاهی نیز، انتخابی هوشمندانه است. این طراح لباس نیز با اشاره به همین موضوع میگوید: «سحر دولتشاهی پیراهن کاملاً ساده از جنس حریر دارد؛ پیراهنی که همچنان که مناسب یک مراسم رسمی خارجی است، پوشش کامل نیز دارد. گشادی و بلندی لباس همچنان که به عنوان مدل لباس انتخاب شده، به نوعی پوشیدگی را به خوبی در خود حفظ کرده، و انتخاب جنس حریر آن را از یک لباس ساده و معمولی، جدا کرده است».
اما مردان چطور؟ بهنام بهزادی، علی مصفا، علیرضا آقاخانی و در کل مردان این فیلم، همگی همشکل و هماستایلاند و کاملا متناسب با قاوعد رسمی جشنواره کن.

در تصویری دیگر که سایت جشنواره منتشر کرده، عوامل فیلم را لحظاتی پیش از اکران در داخل سالن، به همراه کتایون شهابی، داور جشنواره میبینیم.

عوامل فیلم وارونگی

«وارونگی»، پیش از این در اولین نمایش خود در جشنواره فیلم فجر، سال گذشته به نمایش درآمد و البته نتوانست در هیچ رشتهای کاندیدا شود.
تا چند روز دیگر نوبت به حضور عوامل فیلم «فروشنده» اصغر فرهادی در فستیوال کن میرسد؛ جایی که همه منتظرند ستارههای بیچونوچرای این روزهای سینما یعنی ترانه علیدوستی و شهاب حسینی در یک قاب شیک و آراسته کنار هم ببینند.
تیپ متفاوت سحر دولتشاهی در جشنواره کن فرانسه
سحر دولتشاهی بازیگر ایرانی در فرش قرمز جشنواره فیلم کن فرانسه
او با فیلم «وارونگی» شرکت کرده است.

لباس سحر دولتشاهى در جشنواره فیلم کن

تیپ سحر دولتشاهى در جشنواره فیلم کن
مهتاب کرامتی، سحر دولتشاهی و چند هنرپیشه دیگر در جشنواره فیلم کن
"جشنواره کن" یکی از بزرگترین رویدادهای سینمایی جهان است و محلی برای نمایش فیلمهایی از تمامی ژانرها از جمله مستند بهشمار میآید، در این بین سینماگران از سرتاسر جهان برای رقابت با یکدیگر در جشنواره کن حاضر می شوند، سحر دولتشاهی و علی مصفا برای فیلم وارونگی به کارگردانی بهنام بهزادی در این جشنواره حاضر شدند.
البته برخی از هنرپیشه ها کشورمان با حجابی نامتعارف در این جشنواره حاضر شدند که دور از فرهنگ ایرانی و اسلامی است؛ از هنرمند ایرانی انتظار می رود نماینده فرهنگ غنی کشورمان در هر نقطه ای از جهان باشد.

سحر دولتشاهی، علی مصفا و بهنام بهزادی در شصت و نهمین جشنواره فیلم کن 
مهتاب کرامتی در جشنواره فیلم کن 
جشنواره فیلم کن فرانسه
منبع: پرشین وی
موضوعات مرتبط: اخبار اجتماعی ، سینمای ایران
موضوعات مرتبط: سینمای ایران
شبکه3 در ادامه تکرار اشتباهات عجیب خود مجددا در پخش مسابقه والیبال جام جهانی تیم های ایران و ایتالیا تصاویری از زنان غیر محجبه ایرانی را پخش کرد که هیچ ایرانی تصور پخش آن را از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را نداشت سوال اینجاست چرا تلویزیون دیگر سانسور نمیکند؟؟؟؟؟؟
موضوعات مرتبط: سینمای ایران
"براندن” عکاس / بلاگر آمریکایی مدت هاست تحت عنوان Humans of New York روایت های تصویری / نوشتاری اش از زندگی مردم را منتشر میکند. او که در ماه دسامبر به ایران سفر کرد میگوید: "علیرغم هشدارهای دولت آمریکا برای سفر به ایران و به ویژه عکاسی در آنجا، من به ایران آمدم. کشوری زیبا با تاریخچه ای غنی و مردمانی مهمان نواز. آنها مردم آمریکا را به طور ویژه ای دوست دارند. به ما لبخند میزنند، برایمان دست تکان میدهند، به صرف غذا دعوتمان میکنند و میخواهند پیغام های شخصیشان را به جنیفر لوپز برسانیم. استفاده از تکنولوژی، موزیک ها و فیلم های آمریکایی در اینجا عمومیت دارد. در ایران هم مانند بقیه کشورها، مردم عقاید و دیدگاه های متفاوتی دارند اما اکثریتشان با احترام و حسن نیت با شما برخورد میکنند. تنها نکته تاسف آور، رابطه خصومت آمیز بین دولت های این دو کشور است. اخیرا به دلیل کاهش ارزش ریال، سفر به ایران نیز بسیار ارزان تمام میشود.”
برای مترجمم توضیح دادم که میخوام مردم عادی رو سوژه عکاسی ام قرار بدم. ولی فکر کنم اون منظورم رو دقیق متوجه نشد. یکی از خانم های جوان که در حال عبور بود رو نگه داشتم. مترجمم عجولانه به اون گفت که ایشون میخوان از واقعیت های جامعه عکسبرداری کنن. سپس اون خانم خندید و به فارسی یه چیزی گفت. از مترجمم پرسیدم چی گفت؟ اون گفته: البته واقعیت تلخ !
کن اسکارتر: آمریکایی ها الان دارن به خودشون میگن: چی؟ عمرا این یه شهروند ایرانی باشه! و احتمالا بیشترشون میگن: تهران تو کدوم یک از ایالت های آمریکاس؟
دوتا کامنتی که الان میزارم با نکوهش اکثر بازدیدکنندگان آمریکایی مواجه شدن که به اینا میگفتن شما باید آگاهیتون رو بالاتر ببرید!
یاکوب: احتمالا یکی دو هفته دیگه جسدش رو پیدا میکنن که به خاطر عدم رعایت حجاب به قتل رسیده
مالتر: عجیبه! مگه نباید موهاشون رو بپوشونن؟ موهای این که به وضوح مشخصه! امیدوارم یه موقع اسید رو صورتش نپاشن
ماریا: چه خانم باوقار و زیبایی
آماندا: متشکرم از خانم های تهرانی که اجازه دادید براندن ازتون عکس بندازه و برای ما منتشر کنه. اگر کامنت من رو میخونید میخوام بگم که کامنت های نفرت انگیز بعضی ها رو(که خلاف چیزی هست که اکثر ماها فکر میکنیم) نادیده بگیرید و افتخار کنید به اینکه باعث شدید چیزی هرچند کوچک به آگاهی ما اضافه بشه.
فیلیپ: من سال ۲۰۰۹ به ایران سفر کردم و عاشق این کشور شدم. اصفهان، شیراز و بقیه شهرهایی که رفتم رو واقعا دوست دارم. جذابترین قسمتش هم خوده مردم ایران بودن. در تمام سفرهایی که تا به حال داشته ام هرگز با اینچنین مهمان نوازی و صمیمیتی از طرف مردم مواجه نشده بودم.
اینها آتش نشانان ایستگاه ۶۴ شمال تهران هستن. وقتی فهمیدن من از نیویورک اومدم ازم پرسیدن تو هم یه آتش نشان هستی؟........
برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب بروید
موضوعات مرتبط: سینمای ایران
ادامه مطلب
بازتاب موفق مخاطبان پس از سری اول «هوش سیاه» در سال ۸۸ باعث شد که آب پرور سری دوم را هم کلید بزند. حالا او تمام قد از سریالش دفاع میکند و میگوید قصه طوری طراحی شده که قابلیت دوباره ادامه پیدا کردن را هم دارد. پس منتظر سومین هوش سیاه هم باشید!
چرا «هوش سیاه» را ادامه دادید؟
معمولا در ایران برای ساخت سری دوم سریالها ریسک و سرمایهگذاری نمیکنند. برای اینکه از اول برای ادامه طراحی نمیکنند. برای «هوش سیاه» هم از اول برای ادامهاش طراحی نکرده بودیم اما از جایی که شخصیت محوری سریال طراحی و در دل قصه خلق شد، در اواسط تولید سری اول به این نتیجه رسیدیم که این قضیه و شخصیت با این موتوری که دارد، میتواند تا دور دستها برود. از همانجا ما به فصلها و اپیزودهای بعدی هم فکر کردیم. من همانجا گفتم این قضیه میتواند حداقل تا ۱۰۰ قسمت ادامه پیدا کند.
پس «هوش سیاه ۳» در راه است؟
نه شرایطی وجود دارد که من نمیتوانم ادامهاش بدهم.
مگر ساختن سریال پلیسی در ایران چه دردسرهایی دارد؟
سختی ندارد. زمینههایش باید مهیا باشد. اول از همه زمینههای نرمافزاریاش؛ باید بدانیم از لحاظ فکری وارد چه حوزهای میشویم و وقتی کار اکشن و پلیسی میکنیم باید چه سازمانها و نهادهایی را در کار شریک کنیم. در واقع بدانیم که این سریالها با کارهای آپارتمانی تفاوت دارد، هم هزینههایش فرق میکند، هم زمانی که باید صرف کنیم،هم آدمهایی که درگیرش میشوند، تخصص پیچیدهای دارند. همه آدمهایی که وارد این حوزه میشوند، باید آمادگی ذهنی داشته باشند تا یک اثر ناموفق به کارهای قبلی اضافه نشود. به لحاظ سختافزاری هم باید زمینههای تولیدی، تجهیزاتی، ماشین آلات و امکاناتش مهیا باشد. در این سریالها با اکسسوار یک خانه سروکار نداریم. آکسسوارمان ماشینها، سلاحهای مختلف، هلیکوپتر و امکاناتی است که قهرمان و ضدقهرمان قصه برا ی جذاب شدن به آن نیاز دارند. سینما و تلویزیون ایران در این زمینه تجربه کمی دارد و بعضی جاها مجبوریم آزمون و خطا داشته باشیم.
پس چرا ما درباره سریالهای پلیسی سراغ تجربهگرایی نمیرویم؟ در چند دهه گذشته فقط چند سریال پلیسی موفق مثل «کارآگاه علوی» و «خواب و بیدار» داریم.
برای اینکه ما استراتژی و یک مدیریت فرهنگی واحد نداریم. زمانی تلویزیون این کار را انجام میداد، یعنی میتوانستی به یک وحدت رویه در زمینه امور فرهنگی فکر کنی. آن خط پررنگ فرهنگی را میدیدی که تلویزیون روی همه چیز - حتی سینما - تاثیر میگذاشت. این نشان میدهد که چقدر سازندگان فرهیختهای در تلویزیون حضور داشتند و چه مدیریت فرهیختهای وجود داشت که میتوانست آنها را به این سمت راهبری کند. اما الان میبینیم که به دلیل صفآرایی وحشتناک رسانههای بیرونی ما بیخود در لاک دفاعی فرورفتهایم. رسانه ما از خلاقیت فوقالعاده بالایی برخوردار است و به جای فرو رفتن در لاک دفاغی فرهنگی، باید به تنهاجم فرهنگی رو بیاورد.
سروکله زدن با مفاهیم کامپیوتری و اینترنتی دنیای مجازی در سریال، مخاطب عام سریال را پس نزده؟
اصلاً رفته رفته همه به این نکته میرسند که ظاهراً ناگزیر هستند از این مسائل سردربیاورند. سری اول را که میساختیم، کمی نگران این طیف مخاطبان بودیم. طبیعتاً نشانهگیری ما سمت جوانان بود. برای همین هم این قصه انتخاب شد. اما فکر میکردیم آدمهای میانسال، سنتیها و کسانی که سروکاری با تکنولوژی جدید ندارند، ما را پس خواهند زد. کمکم دیدیم این جوری نشد. شاید وجود زمینه داستانی،گرهافکنیها و... آنها را علاقهمند میکرد که سریال را ببینند. در این سری به موضوعات تخصصی نگاه کردهایم و کمی پیچیدهتر شده. گاهی از طرف کاربرهای حرفهایتر مورد انتقاد قرار گرفتیم که چرا در بعضی مواقع سادهانگاری شده. ما هم گفتیم میخواستیم معدل کلی را بگیریم که نه سیخ بسوزد، نه کباب. به خاطر همین این دفعه خیلی حرفهای و دقیق پیش رفتهایم. مخاطبان این سری از سری پیش هم بیشتر هستند.
در اجرای فرم تصویری سریال، آگاهانه از فرم سریال «۲۴» استفاده کردهاید؟
«هوش سیاه ۱» بعد از سریال «۲۴» ساخته شده و ممکن است این تصور به وجود بیاید که تقلید کردهایم اما من در تله فیلم «خشاب خالی» هم که قبل از نمایش سریال «۲۴» ساختهام، از همین فرم اسکرین استفاده کردهام. البته من فوقالعاده «۲۴» را دوست دارم.
به نظر خودتان پلیسهای سریال توقع مخاطب را برآورده میکنند؟ شکل دیگری از پلیس در ذهنتان نبوده که عملی نشود؟
ما میخواستیم پلیسمان را چابکتر، تیزهوشتر و تکنیکالتر نمایش بدهیم. چون هم جهان نوین این سمت در حرکت است، هم برای ما یک چالش ایجاد کرده بود که این آدمها باید توانمند و هوشمند باشند که بتوانند با جنایتها هوشمندانه مقابله کنند. بالاخره نزدیک ۴۰ قسمت اینها مثل موش و گربه دنبال هم هستند اما هیچ کس نمیتواند بگوید پلیس ناتوان است. برای اینکه نشانههای تیزهوشی او را میبیند. جاهایی حتی از مجرم جلوتر حرکت میکند ولی در بازی موش و گربه به ابتکار عمل دست موش است.
چرا اصرار دارید که علاوه بر دنبال کردن روایت قصه اصلی در سریال، همزمان موضوعاتی مثل شرکتهای هرمی و... را با هم پیش ببرید؟
اصولا دوست دارم این خرق عادت انجام شود. اینکه وسط سریال شام هم بخوریم و با مهمان هم حرف بزنیم ولی هیچ چیز را از دست ندهیم، یک تصور قدیمی و نخنما شده است. نباید بتوانید سریال را رها کنیم. باید به بغل دستیتان بگویید «حرف نزن، میخواهم سریال ببینم» به همین خاطر باید حجم و ریتم اطلاعات طوری باشد که خلائی در آن ایجاد نشود. اگر جایی هم هست که داستان سبکتر پیش میرود، باید بدانید اینها به اصطلاح نفس خور وسط کار است. وقتی شما به نقطه هیجان میرسید، دریچههای یادگیری بازتر است و بهتر یاد میگیرید. این نقطه حدی دارد. بعد از آدرنالینی که با هیجان به شما تزریق میشود، باید یک نفس راحت بکشید. مثل عوض کردن دنده و خلاص کردن برای ماشین. منتهی مردم ما بدعادت شدهاند. حق مردم است که فیلم و سریال درجه یک ببینند. اگر این اتفاق بیفتد. دیگر خودشان سمت آثار سطحی نمیروند. یکی از آرزوها و اهداف من همین سلیقهسازی برای مردم است.
به خاطر همین فضای زندان سریال را هم متفاوت و فرهنگی طراحی کردهاید؟! «انگار این زندان اساسا در ایران نیست.
من فکر میکنم فضای ایدهآل باید این جوری باشد. واقعگرایانه با این موضوع برخورد نکردهام. من نرفتهام و دوربینم را در یک زندان بگذارم و از همان استفاده کنم. آن موقع که چیزی به جامعهام اضافه نکردهام من باید الگو بسازم و بگویم یک زندان آرمانی، فقط میتواند مراودات اجتماعی یک زندانی را از او بگیرد، نه چیزهای دیگری را.
اما به درک مخاطب از واقعیت ضربه میزند.
بله. روزهای اول ما را به سریال «فراز از زندان» نسبت میدادند. هرچه بیشتر پیش رفتیم. این حرف و حدیثها کمتر شد. معلوم میشود که باید عادتهای قدیمی را دور برزیم. من سعی کردم در سریالم به اصطلاح نمایشیها یک دنیای خودبسنده بسازم. دنیایی که خودش کامل است و قواعدی دارد که به آن احترام میگذارد. بعد از مدتی مخاطب فرض میگیرد که این زندان واقعی است. البته من فقط ۴ قسمت از «فرار از زندان» را دیدم و بقیهاش را ندیدم تا ناخودآگاه از آن تاثیر نگیرم.
خودتان از پلیسیها کدامشان را دوست دارید؟
موضوعات مرتبط: سینمای ایران
آنا نعمتی در سالهای اخیر رشد قابل توجهی در بازیگری داشته. تنوع نقشها و کیفیت بازیگریاش نشان میدهد که در مسیر تازهای پا گذاشته و میکوشد با هوشمندی در عین لذت بردن از حرفهاش، حضوری موثر در سینما، تلویزیون و تئاتر داشته باشد. با او درباره همکاری در پروژه «کلاه پهلوی» و بازی به یادماندنی اش در فیلم خوب «یکی میخواد باهات حرف بزنه» صحبت کردیم.
بعد از «یکی می خواد باهات حرف بزنه»، دیگر دیده نشدید. سخت گیر شدهاید؟
آنا نعمتی: این طبیعی است که یک بازیگر بعد از سالها کار کردن سختگیرتر بشود، اما سوای این واقعیت من بیشتر روی تجربه های مختلف تاکید دارم. دوست ندارم در یک نقش خاص به طور مکرر دیده شوم.
دیگر اینکه کاراکتری که در «یکی میخواد باهات حرف بزنه» بازی کردم، فشار زیادی به من آورد و پس از آن تا پنج-شش ماه نتوانستم کار کنم و شش ماه هم به آمریکا رفتم تا یک دوره بازیگری را بگذرانم. وقتی برگشتم دو تجربه تئاتر داشتم. «مرغ سحر» و «۱۳» که به جشنواره فجر مربوط میشد و ان شائ الله امسال به اجرای عموم می رسد. الان هم در حال خواندن دو فیلمنامه هستم.
درباره فشارهایی که فیلم به شما وارد کرده بود، بیشتر توضیح دهید. ایفای نقش یک زن که داغ فرزند دیده برای بازیگری که مادر است، سخت است؟
قطعا مادر بودن نقش زیادی در تاثیرگذاری کار من داشت و به درک بالاتر من از کاراکتر بسیار کمک کرد. اینکه تو مادر باشی و ایفاگر چنین نقشی مقابل دوربین باشی، پنجرهای جدید را برای دیدگاه تو به نقش باز می کند و برای من هم همینطور بود. شاید کلیشه باشد، اما من واقعا این نقش را زندگی کردم، نه بازی.
در نقشم غرق شده بودم و سعی کردم خودم را به جای شخصیتی قرار دهم که ما به ازای بیرونی فراوانی داشت و ما مادران داغدیده زیادی داریم. اینطور طراحی شده بود که این کاراکتر یک زن قوی باشد که روی پای خودش بایستد و من باید در کنار نشان دادن همه اینها، یک عذاب وجدان را هم به نمایش می گذاشتم.
احساس تلخی که میگفت این زن باعث جدایی یک دختر از پدرش بوده است. من بیشتر از دو ماه درگیر چنین احساسات و نقشی بودم و میتوانم بگویم برای مدتی به لحاظ روحی نابود شدم.
یکی از تفاوت های نقش با شما سن این شخصیت است.
سن کاراکتر از من بیشتر بود، با این حال تردیدی برای بازی کردن نداشتم و حتی حاضر شدم برای پذیرش آن ۱۰ کیلو هم اضافه وزن داشته باشم تا گریم روی صورتم جواب بدهد. من یک دختربچه دارم و در این فیلم باید نقش مادر یک دختر نوجوان را بازی میکردم، باید به لحاظ ظاهری شباهت های مادر و دختری را پیدا میکردیم.
از روز اول جلوی دوربین بودم و به همین دلیل جدا شدن از نقش برایم سنگین بود و به همین دلیل اوایل فیلمبرداری، قید چند پیشنهاد خوب را هم زدم. تا این حد که فکر می کردم اگر با چنین شرایطی یک نقش جدید را بپذیرم در حق آن پروژه اجحاف میشود و حق مطلب کاراکتر ادا نمیشود.
این دو ماه طی شده از سال ، به لحاظ حرفهای بر وفق مرادتان بوده؟
امسال به طور کلی شروع خوبی داشتم و امیدوارم ادامه پیدا کند. یک فیلمنامه فوقالعاده در اوایل سال جدید به من رسید. «سایههای سپید مهر» به کارگردانی مجید مصطفوی که چند روز قبل فیلمبرداری آن به پایان رسید. این تجربه برای خودم خیلی جالب بود چون نقش یک زن خدمتکار را داشتم.
مخاطب قطعا برای دیدن آنا نعمتی در نقش یک زن خدمتکار کنجکاو میشود.
بله. چیزی بود که شاید در طی این سالها هیچ کارگردانی جرئت نکرده بود بازی آن را به من پیشنهاد بدهد. انتخاب آقای مصطفوی برای من جالب بود و امیدوارم که توانسته باشم از پس آن نقش بر بیایم. دوستان پشت صحنه البته تعریف میکردند. نام کاراکترم انسی است و یک گریم خاص ندارد و نه سنگین ، به گونهای که چهرهام زیر و رو شده باشد.
از تلویزیون چه خبر؟
«کلاه پهلوی» من را به شدت اذیت کرد و این موضوعی است که تا به حال در مورد آن صحبت نکردهام. عوامل «کلاه پهلوی» با شخصیت زرین تاج و کارکتری که همسر من بود و صالح میرزا آقایی آن را بازی میکرد، به خوبی تا نکردند.در واقع این نقش ها حذف شدند و خستگی به تن ما ماند.
این سریال الف ویژه بود و ما هم در زمره بازیگران حرفه ای آن قرار می گرفتیم. تلویزیون رسانه ملی ماست و من چندین سال برای این کار انرژی گذاشتم. به خاطر «کلاه پهلوی» چند پیشنهاد را رد کردم، از جمله فیلم خسرو معصومی، کسی که ورودم به دنیای حرفهای سینمارا مدیون او هستم. نقش سنگین من در «دلباخته» با کارگردانی ایشان شکل گرفت و بسیار دوست داشتم دوباره با او همکاری داشته باشیم که به خاطر این سریال میسر نشد.
این نامهربانی ها درست نیست و امروز نقش زرین تاج، چراها و سوال هایی برای مخاطب باقی میگذارد که من به عنوان بازیگر پاسخی برای آن ندارم. بازی های ما در فرانسه به کل حذف شد و خیلی بی معرفتیهای دیگر که گفتن آن دردی را دوا نمیکند.
با این حساب دیگر شما را در این رسانه نمیبینیم؟
وقتی از یک سریال مطرح تلویزیون و رسانه ملی، چنین برخوردهایی ببینی طبیعی است که دیگر نمیخواهی به این فضا برگردی. اگر قرار است بدون پول تلاش کنم، این کار را برای تئاتر انجام میدهم. دو تئاتری که پارسال کار کردم یک تجدید قوا به حساب میآید و بسیار مشتاقم دوباره در این عرصه را نفس بکشم.
هیچ وقت به تجربه شاخه دیگری از سینما فکر کردهاید؟
نه. هنوز تشنه بازیگری هستم و به نظرم این هنر دریایی است که من هنوز به قدر کافی از آن سیراب نشدهام. گذشته از این، هر کاری علم خودش را میطلبد. از این شاخه و آن شاخه پریدن خوشم نمیآید.
به سقف آرزوی تان در بازیگری دست یافتهاید؟
من برای رسیدن به آرزو وارد سینما نشدم. چیزی که برای من اهمیت دارد دستیابی به فضاهای سخت و ناشناخته است که میتواند برای من جذابیت و هیجان و لذت کشف به همراه داشته باشد. شاید خیلی ها برای پیدا کردن اسم و رسم قدم به عرصه بگذارند، اما خلق کردن و کیف کردن از این احساس، چیزی نیست که بتوان اسم آن را آرزو گذاشت. این خود زندگی است. در سالهای اخیر نه تنها به هنر بها داده نشده، بلکه به آن لطمه هم وارد شده است.
سیاست گذاری های موجود مردم را از سینما دور کرده و من در این فضا چطور میتوانم آرزویی داشته باشم؟ وقتی فیلمی با زحمت و سرمایه های شخصی ساخته می شود و سرمایه گذاری همه چیز را ساپورت می کند تا حرف یک گروه هنری به مخاطب منتقل شود، اما برای اکران به هزار و یک مشکل بر میخوریم، چه انگیزهای باقی می ماند؟ دیگر اینکه این روزها هر کسی فکر میکند می تواند به راحتی فیلمساز شود و من به آن جشنواره ای که در آن مردم با موبایل فیلم می ساختند، انتقاد دارم.
اما تجربه جالبی بود و شاید با نیت آشتی مردم با سینما، هدف گذاری شده بود.
ببینید، قطعا جوان ها باید بیایند و من هم وقتی وارد شدم فقط ۱۸ ساله بودم. اما سینما الان کجاست؟ امیدوارم همین آب باریکه موجود انگیزه افراد باقی مانده فعلی را نگیرد. اگر قرار باشد هر کسی فیلمساز شود هرج و مرجی پیش میآید که نمیتوان آن را جمع کرد. وظیفه سینما تاثیرگذاری و ارائه راهکار درست برای زندگی است و اصلا نمی توان اینطور سرسری با آن برخورد کرد.
فلسفه سینما سرگرمی و خنداندن نیست. البته این را هم تاکید می کنم که در قالب فیلم کمدی میتوان درد را به نمایش گذاشت. الان من یک فیلم در ابتدای سال بازی کرده ام و این دلهره را دارم که آیا تا پایان سال باز هم در چنین موقعیت خوبی قرار خواهم گرفت؟
تجربه حضور در کلاس بازیگری در آمریکا چطور بود؟
سینمای ما غیرقابل مقایسه با جهان غرب است. البته اساتید حاضر در ایران هم افراد برجسته ای هستند، اما در آنجا همه چیز و از جمله آموزش با ما متفاوت است. در یک جمله میتوان گفت آنان صنعت دارند و سینمای ما هنوز صنعتی نیست. ما در ایران در بحث یادگیری بازیگری به شیوه استانیسلاوسکی جلو رفتیم که متد آن به طور کل با آنچه من در آمریکا فرا گرفتم، متفاوت است و مقایسه آن از حوصله این مصاحبه خارج است.
به شکل خلاصه باید بگویم باید بستر پیاده سازی آن آموزه ها در نوع فیلمسازی ایران فراهم شود تا من بتوانم متفاوت از روال موجود ظاهر شوم و از آنچه آموزش دیدهام به طور کاربردی استفاده کنم.
موضوعات مرتبط: سینمای ایران
.: Weblog Themes By Pichak :.






























