درباره وب

«ما باید امروز، به سمت تغییر خودمان، به سوی الگوهایی که اسلام معیّن کرده است، پیش برویم باید خودمان را اصلاح کنیم، اخلاق خودمان را درست کنیم، خودمان را از لحاظ باطن، به خدا نزدیک کنیم. به عنوان یک فرد، مجاهدت شخصی بکنیم. آیات خدا را به دل خودمان بخوانیم و دل را به خدا نزدیک کنیم. این وظیفه ماست. مقام معظم رهبری
لینک دوستان
جستجوی وب


 در کشور کانادا و در یکی از ادارات آن برای استخدام  افراد و پذیرفته شدن در مصاحبه آن  فقط یک سوال از افراد می پرسیدند   و به کسی که  بهترین  پاسخ بدهد  آن را به طور رسمی استخدام میکردند...
سوال این بود:

 شما در یک شب بسیار سرد و توفانى، در جاده اى خلوت رانندگى می کنید، ناگهان متوجه می شوید که سه نفر در ایستگاه اتوبوس، به انتظار رسیدن اتوبوس، این پا و آن پا می کنند و در آن باد، باران و توفان چشم به راه کمک هستند.

یکى از آن ها پیر زن بیمارى است که اگر هر چه زودتر کمکى به او نشود ممکن است همان جا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند.

دومین نفر، صمیمى ترین و قدیمى ترین دوست شماست که حتى یک بار شما را از مرگ نجات داده است و نفر سوم، همسر آینده شماست که حالا با او در دوران نامزدی به سر می برید؛ اما خودروی شما فقط یک جاى خالى دارد، شما از میان این 3 نفر کدام یک را سوار مى کنید؟ پیرزن بیمار؟ دوست قدیمى؟ یا نامزدتان را؟
همشهریان گرامی  به نظر شما بهترین جواب  برای این سوال چی میتونه باشه؟؟؟؟؟؟


موضوعات مرتبط: هوش
برچسب ها: سخت ترین سوال مصاحبه استخدام

تاريخ : سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۱ | 23:55 | نویسنده : |
 

 پزشکان با بررسی برروی بیمارانی که اغلب دچار بیماری هایی مانند عفونت های گوش ، حلق و یا بینی بوده اند دریافته اند که بیشتر این افراد خوب از دندان های خود نگهداری نمی کرده اند.

گفتنی است، علت رخداد چنین عارضه ای بدلیل ارتباط بین دهان ، گوش و بینی می باشد، این ارتباط به سبب وجود راههایی بین آنها است بدین سبب آلودگی مسواک و وجود انواع میکروب ها و باکتری ها و قارچ ها بر روی آن می تواند از طریق بزاق دهان وارد گوش و یا بینی شود و باعث عفونت در آنها گردد.

بررسی ها نشان می دهند، دندان های کثیف و دچار کرم زده گی نیز می تواند علاوه بر ایجاد بیماری های قلبی عروقی سبب عفونت در مغز و نیز سینوس ها شود.

پزشکان ضمن توصیه اکید به افراد در رفتن به نزد دنادن پزشکان و انجام معاینات دوره ای ، به صورت مرتب مسواک های خود را تعویض نموده و آنها را در مکان های تمییز و خشک نگهداری نمایند


موضوعات مرتبط: پزشکی
برچسب ها: گوش درد

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ | 22:52 | نویسنده : |


دیدار رئیس مجلس شورای اسلامی با نوری المالکی نخست‌وزیر عراق


 حاجی جان قربان نگاهت ؛ یه نگاهی به آب شرب شادگان بینداز


موضوعات مرتبط: تصاویر
برچسب ها: نگاه متفاوت

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ | 1:35 | نویسنده : |
 

      ما تدرین زرّفتی الگلب مـــــــــرات

او کل مره اشتکیت او ما تشکینـــــــی

ما تدرین متروس الگلب حصـــــرات

او کل حصره تعادل حفنه بسنینــــــــی

ماتدرین کل هجرچ سبب لوعــــــات

صکی السان حبچ لا تبچینــــــــــــــــی

لا تحچین بسچ لل ابد هیهـــــــــــات

کرهتچ من زغر لا لا تلولیلـــــــــــــی

الضمیر اشتاق لچ یتذکر الحـــــــــظات

ابنور اهواچ دایخ لا تمرینــــــــــــــــــی

هربنه او ضل جسم ممدود بل ساحات

محد گال مجروح او یتچیلــــــــــــــــــــی

الحد من یا ولف تتعده بل نظرات

من اسهام رمشک نبل تر مینــــــی

تواعد بل کلام او ما تجی بل ذات

حدر کتر الندامه هدمت حیلــــــــــی

تعتب من بعد و الخاطر النکبـــات

وکت الصدگ تتحایل قدر لیلــــی

ظلینه ابحبچ سمچ تحت اسبـــات

بس امطرز او مضوم مندیلــــــــی

با تشکراز شاعر جوان خوزستانی ،جاسم الساری الحسانی که این شعر زیبا را برای ما ارسال کردند


موضوعات مرتبط: شعر عربی
برچسب ها: ماتدرین

تاريخ : جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۱ | 15:2 | نویسنده : |

عکس و متن های پشت ماشینی 

                                 آبادانی ها،خواب دیدید خیر باشه ایشالله...


موضوعات مرتبط: تصاویر
برچسب ها: رویای آبادانی ها

تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۱ | 22:25 | نویسنده : |
 

عکس گیلاس های قرمز photo gallery cherry



در واقع در طبیعت سه نوع گیلاس به رنگ‏‌های قرمز، سیاه و زرد یافت می‌‏شود. گیلاس‌‏ها را همیشه رسیده می‌‏چینند و شما می‌‏توانید آن را تنها ۱ تا ۳ روز به خوبی نگهداری نمایید.

گیلاس‏‌ها را بهتر ا‏ست تازه‏ تازه پس از چیدن از درخت تناول کرد. اغلب از گیلاس، مربا یا ژله درست می‌کنند زیرا نمی‌‏توان آن را به صورت تازه ذخیره و نگه ‏داری کرد، ولی می‌‏توان آنها را فریز کرد؛ البته بهتر است که اول هسته‌های آن در آورده شود.

بر طبق آخرین و بهترین اخبار به دست آمده مشخص شده که گیلاس‏‌ها منبع غنی آنتی‌‏ اکسیدان‏‌ها هستند.

گیلاس غذای متداولی در عصر حجر بوده و باستان‌شناسان بقایای هسته‏‌های گیلاس را در بسیاری از غارها و صخره‏‌های مسکونی ماقبل تاریخ یافته‌‏‏اند.

گیلاس شیرین یک میوه فصلی است که امروزه به غیر از مصرف تازه آن، می‌‏توان به خوبی از میوه خشک آن یا به صورت آبمیوه استفاده کرد.

گروه‏‌های گیاه‌شناختی زیرمجموعه درخت‌‏های گیلاس شامل: درختان آلو، هلو، بادام و زرد‏آلو است و نه تنها از میوه درخت گیلاس، بلکه از شکوفه‌‌ها و چوب آن نیز استفاده می‌شود.

برای اینکه ارزش این گیاه را بدانیم کافی است بگوییم تمام قسمت‌های این میوه یعنی: گوشت، دم، هسته، برگ و ساقه آن در طب و صنعت استعمال دارد.

همه ما از مصرف گیلاس تازه در یک روز گرم تابستانی لذت می‌بریم؛ این میوه دارای چربی کم و فیبر زیاد است و اگر شما درمان‌های گیاهی را قبول داشته باشید، بدانید که گواتر مزمن با خوردن گیلاس تا حد زیادی کنترل می‌شود و همچنین مانند یک عامل تخلیه و زهکشی در مجاری ادرار و لوله‏‌های هاضمه کار می‌کند و سنگ‏‌ها را از بین می‏‌برد و مصرف آن در حد مناسب به مبتلایان به دیابت و ورم مفاصل توصیه می‌‏شود زیرا میوه‏‌ای است که نشاسته کمی دارد و قندش برای افراد دیابتی زیان‌بار نیست (البته باز هم تاکید می‌شود که اگر به میزان توصیه شده توسط متخصص تغذیه مصرف شود).

گیلاس همچنین مسکن اعصاب بوده، ملین است، خون را پاک و معده را نیز تمیز می‌‏کند و جوشانده دم گیلاس برای دفع سنگ‏‌های مثانه و تمیزکردن مجاری ادرار در طب تجربی مصرف دائم دارد


موضوعات مرتبط: خواص میوه ها
برچسب ها: گیلاس

تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۱ | 20:47 | نویسنده : |
باز هم انتخابی عجیب و تصمیماتی عجیب تر از نماینده ی  خوشفکر شادگانی حاج عبدالله تمیمی :  همنطوری که همه ی ما میدانیم   اداره ارشاد اسلامی شادگان  حدود چندماهی است که بدون  رئیس   بسر می برد  و کارمندی غیر بومی   به عنوان سر پرست  این اداره  منصوب شده ، این در حالیست که این سرپرست  جدیدا به طور همزمان  ریاست  ارشاد شوشتر  را  هم  اداره  میکند و با توجه به اینکه مردم  شریف و  با فرهنگ  شادگان منتظر  معرفی رئیس جدید هستند  این روزها شنیده میشود که نماینده محترم ، آقای  عبد الامام  خزامی  کارمند  اداره مذکور که دارای مدرک  زیر دیپلم می باشد را به  اداره کل  ارشاد اسلامی  خوزستان  معرفی نموده است  و به  قول ایشان   امتیاز بزرگی که این شخص دارد  هم رزم  بودن  با من در جبهه بوده است  که این انتخاب  باعث مخالفت وعکس العمل شدید مسئولین استان شده ... جناب نماینده  ما  هم با شما موافقیم که آقای خزامی   جز انسانهایی  است که  به شهر خدمت  کرده  و  دین خود را به کشورمون  در  ۸ سال  دفاع مقدس ادا کرد ... اما  آیا در شادگان  انسانهای لایق و با  تحصیلات بالاتر  وجود ندارند یا شما خود را به  کوچه علی چپ  میزنید ؟؟   نماینده عزیزچرا همیشه باتصمیم گیریهاوانتخابهای خود باعث خنده  دیگران   به ما می شوید !!!!
موضوعات مرتبط: اخبار  شادگان
برچسب ها: فرهنگ شادگان به ناکجاآباد می رود

تاريخ : شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۱ | 23:34 | نویسنده : |
در  نهایت  من    تصمیم  خودم  را گرفتم، گفتم  خانم ... باشه... قبول ...

آدرس خونه را بدین.... اون هم خود را  خیلی  بی تفاوت نشان میداد  منم در درونم  احساس

عجیبی داشتم  نمیدونم  چه حسی بوده   و لی هرچی  بوده انتهایش عشق بود ...عشق 

رسیدن به معشوقم!!!خلاصه آدرس خونه را گرفتم ...  روز  قرار فرا رسید من بر خلاف روز

های قبل جنب و جوش خاصی داشتم برای لحظه دیدار ،لحظه شماری میکردم!!! ساعت ۶

بود !!!  منطقه  س  بود، خیابان  شهید  م وکوچه  ظ  رسیدم ، درب منزل و پلاک  هم دقیقا

همان  چیزی بود که توی  برگه برام نوشته بود... درب خانه را  زدم ...اما هرچی  در میزدم

کسی  به استقبالم نیومد  تا اینکه  احساس کردم  درب نیمه باز است... حسی داشتم که

میگفت رضا مردانگی به خرج بده و برو تو این حق توست  حداقل اینکه تو دنبال پول لامپ

ها اومدی نه چیز دیگه یی!!! منم دل به دریا زدم   دو  دستی  در  را باز کردم  و رفتم  داخل

خونه!!! خونه  واقعا  تاریک و ترسناک بوده  هیچ چیزی نمی دیدم  یه دفعه  صدای بستن در  

را شنیدم ...بعد گفتم ایییییییییینجاکسسسسییی نننننیست... من صدایی نشنیدم ...

اینبار با صدای بلند تری گفتم خانم محترم  من دنبال پول  لامپ ها اومدم پ کجایی؟؟؟!!! این

بار  صدایی شنیدم که میگفت   رضا  اومدی!!!!  خیلی خوش اومدی!!! اونو  شناختم. همون

خانم بود.. ولی اون اسمم را از کجامی شناخت!!! خیلی عجیب بود... گفتم خانم شما منو می

شناسید؟؟؟ اون  در جواب گفت  وای امروزچه روز خوبیست ... رضا امروز روز مرگ توست  و

روز  انتقام من خواهد بود... اینبار گفت رضا لحظه مرگت فرا رسید!!!! منم گفتم خانم جریان

چیه  میشه بگید چی شده... با حالت گریه و التماس گفت  رضا چرا نزاشتی سعید با من

ازدواج کنه  مگه من در حق تو چه کردم ... تو... زندگیم، عشقم ،هستی ام  تو همچیم را به

باد دادی رضا!!! منم تو فکر فرو رفته بودم... حالا یادم  اومد این جریان ۱۰ سال پیش بود... و

این خانم  اسمش  مریم بود...راست میگفت من نزاشتم  سعید با اون ازدواج کنه، سعید یکی

از بهترین دوستام  و یکی از با ایمان ترین  فرد محله مون بود  سعید منو  همراز خود میدونست

و هر اتفاقی که  در  زندگیش می افتاد به من میگفت  و وقتی فهمیدم میخواد با مریم ازدواج

کنه  بهش گفتم  سعید اگه  منو قبول داری با این دختر ازدواج نکن  همین گفتم بدون  هیچ

دلیلی ... واقعیت نمیدونم چرا نزاشتم با هاش ازدواج کنه  شاید به دوستم سعید حسودیم

شد...اما  حالا سعید  بعد ازدواج با دختر خاله اش صاحب دوتا بچه است و در شاهین شهر

زندگی میکند ولی مریم  بعد از یک ازدواج  ناموفق یک  زن مطلقه شده بود ...و حالا  اومده بود

که انتقام بگیرد...در همین لحظه مریم  اسلحه را بیرون میکشد و آن رابه سوی من نشانه

میکنه  ... من ایستاده نگاه میکردم  لحظات سختی بود مرگ را از نزدیک  دیدم... با زندگی

خداحافظی کردم ...چشم هایم را بستم...در همین لحظه  اسلحه ازدست مریم افتاد و  با

گریه گفت رضا بخاطر خدا بخشیدمت ...واکنون بعداز ۲سال از این ماجرا تا الان هیچکس

بویی نبرده ..و در حال حاضر من در کنار مریم با یک پسر ۵ ماهه زندگی بسیار خوب و  آرامی را

تجربه میکنیم.


موضوعات مرتبط: داستانهای آموزنده
برچسب ها: این داستان در شادگان اتفاق افتاد , قسمت پایانی

تاريخ : دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۱ | 21:42 | نویسنده : |
http://www.up.98ia.com/images/71i9ddmw6w0vk1gylf.jpg

چند  روز  پیش یک بازنشسته  فرهنگی برای ما یک یادداشتی نوشته بود که  چرا  شهردار  

خواسته ما را بر آورده  نمیکند؟؟؟ وقتی  که پیگیر قضیه شدیم متوجه شدیم منزل  ایشان روبروی  جاده

ی  کمربندی  و  آن هم مقابل  پارک  استقلال  است  و  خواسته ی اون  فقط آسفالت کردن 

خیابانشون هست و چیز زیادی  نمی خواست... واقعا عجیبه!!!!!!  بخدا  همشهریان شادگانی  ما  در 

همه  ی  دنیا  بی نظیرند، آدمای ما چقدر مهربونند ، چقدر صبورند، چقدر مظلومند ...در  مقابل  آنها

مسئولین ما چقدر  بی  تدبیرند ، چقدر  بی صداقتند، چقدر  ریاکارند...جناب  شهردار،... آهای

شمایی که  اخلاق خوبتان  زبانزد  همه است  آهایی شمایی که   روز  اومدنتون  با  ۳۰۰  پلاکارد 

تبریک  در سطح شهر از شما استقبال کردند  آهای شمایی که با خنده سر می برید!!! لطفا یه ذره به

فکر مردم باشید...تورو خدا فقط یه ذره به درد مردم توجه کنید خواهشن یه  ذره خودتون را جای این

محرومین بزارید می دونم  که نمی تونید آخه حتی  فکرش هم برای  شما آزار دهنده است... جناب 

شهردار شما بسیار انسان با شخصیتی  هستید  ولی شخصیت  شما مشکل  شهر ما  را حل

نمیکند  ... جناب شهردار  آسفالت کردن خیابانها حداقل  خدمت به شهروندان است...خواهشن هم 

نگید بوجه و اعتبارات نداریم  که بعید میدانیم  ندارید اگه واقعا هم ندارید پس چرا  تا حالا بر کرسی

ریاست نشستید، با عزت استعفا بدهید و بروید جای دیگه خدمت کنیدشادگان ما  به افرادی نیاز دارد

که از کمترین امکانات بیشترین استفاده را می برند احتیاج دارد...


موضوعات مرتبط: اخبار  شادگان
برچسب ها: حرف دل با شهردار محترم شادگان , عکس برگرفته از شادگان طنز

تاريخ : یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۱ | 23:46 | نویسنده : |
گفت چند  میشن؟؟ منم  گفتم  ۱۵ هزار تومان... اونم  قبول کرد...ولی متاسفانه

تا خواست پول برام بشماره ،هرچی گشت کیف پولشو پیدا نکرد ...خانم  هم در کمال حجب و

حیا گفت: آقا من واقعا شرمند ه ام  پول همراهم نیست ... من این لامپ ها را  پس میدم...منم 

که  انگار این خانمو  از سالها پیش می شناختم گفتم خانم  این  حرفا چیه من و شما  که 

از  این حرفا نداریم !! کاشکی که همه ی خانم ها مثل شما بودن شما واقعا بی نظیرید!!! من  بدلیل دل

پاکم بهش  گفتم  پول وثروتم فدای سرت !!! حاضرم بمیرم ولی ناراحتی  شما را نبینم!!!!  اونم  

با  حالت خاصی گفت آقا؟؟؟گفتم جون آقا!!!  گفت : من   این  طوری  جنس  نمی  گیرم  در ضمن

من اهل اینجا  نیستم و  احتمالا دیگه اینجا هم نیام...   ولی میتونم   بهتون شماره تلفن بدم  ...تا 

بتونید   بامن    تماس  بگیرید   و   پولاتون   را  از  طریق  یکی  از  دوستانم براتون بفرستم  ...  منم 

گفتم  اصلا تلفن نمیگیرم !!!!!......لحظاتی هر  دو به فکر فرو رفتیم... بعد خانمه گفت آقا

من به شما آدرس  میدم   فردا   بعد  از ظهر  ساعت ۶ توی  خونه  منتظر شما خواهیم  موند 

تا    همه ی  حساب   شما   را  بدهم، آخه  من  به شما مدیونم ... من  با   این  حرفش   به  فکر  فرو  

رفتم، نمیدونستم باید  چکار  کنم    و  چه  تصمیمی  بگیرم   آخه  از   یک   طرف   عشق   پاکم  و  از 

یک  طرف   پول جنس  مغاز ه ام....در  همین حال از  خانم  پرسیدم ، خانم عزیز شما منو  می

شناسید؟؟؟؟ ایشون با دستپاچگی زیاد گفتن: ب...ب...نه...نه اصلا شما را نمی شناسم... 

دوباره به فکر فرو رفتم.... تصمیم گیری   سخت بود !!!!   ولی  در  نهایت  من    تصمیم  خودم  را  گرفتم

،  گفتم  خانم ... باشه... قبول ... آدرس خونه را بدین....  قسمت  پایانی  داستان  را   در  روز    ۱۶ 

اسفند     به نمایش     خواهیم گذاشت


موضوعات مرتبط: داستانهای آموزنده
برچسب ها: این داستان در شادگان اتفاق افتاد , قسمت دوم

تاريخ : دوشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۱ | 21:48 | نویسنده : |
یکی ازدوستانم به نام  رضا که مغازه ی  مواد غذایی در شهر شادگان در اختیار دارد تعریف میکرد: در

یکی  از  روزهای  سرد زمستانی  در مغازه ی خود نشسته  بودم که  از دور  یک 

خانم  خوشتیپ ، زیبا  و  بسیار جذاب  دیدم  که داشت به سوی  محلی  که  ما    در آن هستیم 

می  اومد... این خانم   به قدری زیبا  و  جذاب  بود  که  حتی  دیگر مغازه   داران   از  دیدن این  خانم  

مات  و مبهوت شده اند ... این   خانم   آرام   آرام   به سوی مغازه ی من نزدیک میشد   تا اینکه   بعد از

دیدن  من   ایستاد و لحظاتی  هم به  من خیره  شد...من هم به آن خانم زل زدم در دل  خود 

غوغایی داشتم ، تپش  قلبم     زیاد  تر  شد ،در  ابرها سیر میکردم،   از  نگا ههایش  انرژی  میگرفتم،

حس دوست  داشتنش در دلم  شعله ور شد در  یک کلام بگم   در  یک نگاه عاشقش  

شدم  ...بدجور...  در همین افکار  بودم   که   صدایی  شنیدم  که میگفت   هی آقا کجایی؟؟؟   مگه

نمی  شنویی؟؟   منم با دستپاچگی  گفتم   بله ...بله... خانم امری داشتین!!!!   گفت:  خواهشن دوتا

لامپ  کم مصرف  بدین...  منم   با  خوشحالی  تمام گفتم  به  روی چشم خانم.... شما فقط

امر بفرمایید...  منم سریع دوتا  لامپ  کم  مصرف  خوب ایرانی  توی  یک پلاستیک گذاشتم  و  بهش

تحویل دادم ...   گفت چند  میشن؟؟ منم    گفتم   ۱۵ هزار تومان... اونم  قبول کرد...  ولی    متاسفانه

تا  خواست پول  برام بشماره.....  ادامه   این  داستان را  در    روز   ۹ اسفند  به نمایش   خواهیم 

گذاشت 


موضوعات مرتبط: داستانهای آموزنده ، اخبار  شادگان
برچسب ها: این داستان در شادگان اتفاق افتاد

تاريخ : چهارشنبه دوم اسفند ۱۳۹۱ | 22:40 | نویسنده : |