شادگان ابتکار/ امروز ظهر ، همسایه مان درخانه مان را می خواست از پاشنه درآورد که از خواب روزه ام ، خودم را به زور سردرد کندم و در را باز کردم.
صحبت هاش سرتاسر از گله مندی از شورای شهر و شهرداری و مسولین فاضلاب اش ، مالامال بود .
پشت سرش نیسانی عهدبوقی ، باتل انباری از آور و سنگ ریزه بود که اهالی محل داشتند آن را در گودالی که چندماهی در خیابان ورودی *چومه ، شهر متروکه قرون وسطای شادگان*، به گندزاری بدل شده بود ، در ساعت چهار بعد از ظهر خالی می کردند.
وضعیف تاسف بار فاضلابهای چومه را به قرون قبل از انقلاب صنعتی و ظهور آثار تمدن که نه در اروپا بلکه در متروکه ترین سیاه چال های اروپای عهد پیش از فرهنگ تمدنشان تصور کردم.
اهالی که بعد از ادغام اعضای شورا و دهیاری در زمان قبل از این بحبوحه ، به پرسنل شهرداری شهرستان شادگان جمع زده شده بود ، حالا باید روی پاهاشان بایستند تا فاضلاب هایی که ، به همت مسولین بی اعتنای شهر ، به گندزار بدل شده بود را با زبان روزه به سامان برسانند.
منگ حرف های بیخ دار همسایه مان بودم که صف درازی پشت سر این کارگران دلسوخته دیدم که منتظر ترمیم جاده بودند - جاده ای که در اثر جمع شدن فاضلاب شهری ولجن و کنده شدن آسفالت به نی زار و منجلابی عمیق تبدیل شده بود.
آهی از ته دل کشیدم و به خودم گفتم ؛ *شهرستان شادگان در خواب کدامین مسول ، به کدامین قرن آینده آباد خواهد شد؟*
بیلی در دست گرفتم و خودم را به همسایه های دلسوخته رساندم تا اثار بی خیالی مسولین را با خاکی بپوشانم که شهرداری پول گزافی را بعنوان مالیات و ارزش افزوده و غیره برای صدور پروانه ساخت مجددش گرفته بود.
علی ثانی نویسنده و فیلمساز
.: Weblog Themes By Pichak :.