
در شادگان ، اگر روزی از روزها به شفاخانه مسافری، تصویر چهره های پریشان و کرامت بر باد رفته ی مردمان از سوء تعامل پزشکان و پرستاران و نبود امکانات ، آن چنان تو را غرق بهت و بغض و ناباوری می کند که ممکن است لحظاتی ناخودآگاه کنترل ذهن خود را از دست بدهی و برای همدردی و همبستگی با مقام انسانیت بر این مشهد و منظر فجیع ، دو دستی بر سر بکوبی و چون مصیبت زدگان ، بی هیچ کلمه و حرفی یا همچون موصلیان تسلیم شوی یا همچون امرلی مقاومت کنی! یا در امواج سرکش عصیان و بی ادبی آنان که ادعای خدایی در سواد و فرهنگ می کنند فقط با چشمان غرق در اشک بنشینی و به اشارات یاری خواه انگشتان بی رمق و مایوس هم چون مستضعفان به روی زمین به تقدیر و نابودی قوم ظالمین چشم بدوزی و از اینکه نمی توانی این را از دل موج های رذالت و انحطاط اخلاقی بیرون بکشی و رمقی به آن دهی ، غمزده و بی اراده می شوی.
چهره های پریشان همچون زلزله زدگان بم تداعی جنگ ترموپیل افسانه ای در بیمارستان مخوف شهرستان شادگان تنوره می کشد. بخش های بیمارستان در هتک حرمت بشر بر هم می لغزند تباهی و ژولیدگی امتدادی مدرن به خود گرفته است.مرگ ، تمام رخ و پرهیبت روبه رویت می ایستد و با وقاحت و دریده گی در چشمان متحیرت خیره می شود. مغزها و قلب ها در نبود دستگاه های ام آر ای و کاردیو گراف له له مدوام هم چون دشت های عطش زده ، امیدها و آرمان هایت را له می کند و هم چون بیچارگان کومور سردرگم از خودت می پرسی چرا بیمارستان که در شیراز و اصفهان به انسانها لبخند می زند و مادرانه و با ملاطفت در دامان خود انسان ها را می پرورد لیکن در این جا این قدر خشک و آتشین و بی اخلاق است!؟
از خودت می پرسی نکند نفرین قوم لوط و قوم سبا ما را گرفته و و چنین تاوان بی انسانیتی خود می دهیم یا روز محشر فرا رسیده و این شهر بی در و پیکر ، قسمتی از آن دوزخ موصوف در آموزه های دینی مان باشد ؟
در شفاخانه شادگان اگر روزی از روزها مسافری، از واقعیات و منشور اخلاقی ملصق بر دیوارها دل بکن و به خیالت سلاخ خانه ی کورت ونه گات شبیه سازی کن که و به ناگزیر جهنم و جغرافیا را تداعی کن تا شاید سُرب سراب در حلقوم لحظه هایت ریخته نشود .
در شادگان اگر روزی از روزها به شفاخانه مسافری ،دشت های اورشلیم در جنگ های دو قرن مسلمانان و صلیبی ها را در ذهن خود تداعی کن که خودسر بر دوش خود سنگینی هر آن جه غم در جهان هست بر دوش می کشی و شاکیانه و تظلم خواه ، رد تازیانه حکایت تقدیر و فقر اصطناعی را بر تن رنجور خود نشانت می دهند.
آن جاست که باید آه رودهای بی رمق و نخل های سر بریده را باتمام وجود به اعماق دلت فرو ببری و برنامه ی پایان تو شبه برنامه ریزی شده تلقی کنی بله گوش بسپار به آنان که اشعار ابوذیه شاعر مشهور دورق ملافاضل سکرانی ، با مزامیر شیون ، حرمان و حسرت را زمزمه کن. این جا پایتخت لا ابالی و حرمت شکنی اشرف المخلوقات است و پارلمان پریشانی این دیار در اجلاسی فوق العاده رویای ِ تباه گندم زارها و جالیزها و تالاب ها را مرور می کند.
اما عملا در جزیره ای از محرومیت و اجحاف باشی و بیچارگی بر داربست نگاهت شکوفه کند و گرد و غبار ، سُرمه سرمدی چشمان مردمانت گردد؟ مگر ممکن است شهره به “نفت ” باشی و نام آور به “نیشکر ” و “نخل” ولی جز خاک و خاشاک و خسران از مزارع بلاخورده و بایرت برداشت نشود؟
آیا می توان تمام این اتفاقات را فقط تحریم های اقتصادی کشور منتسب کرد؟ جواب این سوال قطعا منفی ست.هر چند که تحریم های اقتصادی امری قابل درک و فهم است و ممکن است گریبان هر منطقه ای را بگیرد و نمی توان کسی را در این زمینه مقصر دانست اما در دورانی که خیلی از شهرها از مساله تحریم عبور نموده و سهم سلامت و آموزش و عمران را مدیریت می کنند چگونه در شادگان بعد از گذشت ۴۵ سال از انقلاب مسئولین نا مسئول این دیار گرفتار بدبختی و حرمان است
متاسفانه در هیچ دوره ای از دوره های مجالس شورای اسلامی چنین مساله بزرگی موضع اهتمام نبوده است و نمایندگان شادگان نتوانستند از جایگاه پرقدرت خود و از بُعد نظارتی و تقنینی مجلس برای اثرگذاری روی این نسل کشی آشکار استفاده کنند.
متاسفانه حتی در دوران مجلس بی سواد و ظهور وندالیسم احمدی نژادی که فرصت مناسبی بود تا لا اقل از ماده ی ۱۲۰ شرکت های نفت برای تجهیز بیمارستان استفاده نشد و هزینه های اجتماعی شرکت های نفت برای پایتخت نشینان هزینه شود و نصیب این مردمان همان فلرهای بانی الودگی و افزایش گرمای ملتهب شادگان و خوزستان !
صالح البوغبیش
.: Weblog Themes By Pichak :.